در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

زنده بود به ذوق

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۱۱:۰۵ ب.ظ

و تو ذوق داری

ذوقهای بسیار

ذوقهای بچه گانه

 زمانی که می آمدی

خدا تنها گفت

بنده ام،اکنون میروی بر دنیای خاکی

همه چیز را آنجا خواهی آموخت و البته برای شناخت تلاش

تنها این را بدان که برای من تا زمانی زنده ای که ذوق داری

باپوزخندگفتی همین؟

خدا لبخند تلخی زد و تنها گفت آری همین

باغرور به زمین آمدی و تو بودی فرمانده و ارتشت ذوق

زمین زیرپای ارتشت ناچیز بود انگار

با ذوق دنیایی رو حریف بودی

هرچیزی با ذوق تو حل می شد

زمان اما عمروعاصی در لباس دوست برایت

هم به ریشه می زد و هم به دسته

ارتش پرشکوه ذوقت روز به روز خسته تر می شد

انگار ارتش نازی در زمستان سرد بی رحم روسیه

از قدرت ارتش روز به روز کاسته

و لبخند خدا نیز روز به روز تلخ تر

فرمانده بودی اما نمیدانستی چگونه باید نیازمندیهای ارتشت تامین و نظمشان را حفظ

دیگر این تو نبودی که در همه جنگها پیروز می شدی

دیگر خیلی ها در جواب صبح بخیر متنوعت تره هم خورد نمی کردند

دیگر ذوق ماشینی هم به صرفه تر بود هم تازه تر

دیگر داشتی دلیل داشتن این ارتش پرهزینه را از دست میدادی

تنها فقط یادت بود که خدا تذکر داده بود که تا وقتی ذوق داری برای من زنده ای

فکر چاره افتادی

گفتی در همه جنگها شرکت نمی کنم تا ارتشم فرصت احیا داشته باشد

نتیجه ای اما حاصل شد

گفتی خستگی ها را فراموش میکنی و  امید پیش می کنی

نتیجه ای اما حاصل نشد

حال تو بودی با ارتشی از ذوق های خسته

که تنها می دانستی که باید ذوق داشته باشی

زمان با نامردی می گذشت

و ارتشت خسته و خسته تر

همچو بوکسوری در مصافی نابرابر

گوشه رینگ بوکسوری  تنها

دنیای ماشین ها گرفته ات زیر مشت و لگد

زیر مشت و لگد و هجوم ناجوانردانه 

اما انگار داری لبخند میزنی

لبخند میزنی به لبخند خدا که حالا دیگر تلخ نیست

حال دیگر نه ضربه ای احساس میکنی

و نه حتی ارتشی از ذوقهای خسته داری

چرا که حال می دانی چه فایده دارد جنگ با ارتشی از مردگان

و حال می دانی  زنده ای به ذوق

و کسی که به ذوق زنده است

برای خدا نیز زنده است

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۲۵
پیمان

نظرات  (۵)

۲۶ آبان ۹۴ ، ۰۷:۰۶ روزمرگی ...

سلـام :)


امیدوارم زندگی تون پر از ذوق و قریحه باشه.. مثل کودکی گریزپا.. :)


چون ز بی ‌ذوقی دل من طالب کاری بود

بسته باشم  گرچه باشد دلگشا  صحرای من


بی تو باشد جیش و عیش و باغ و راغ و نقل و عقل

هر یکی رنج دماغ و کنده‌ای بر پای من


تا  ز خود افزون گریزم در خودم  محبوس تر

تا  گشایم بند از پا بسته بینم پای من...


امشب از شبهای تنهایی است رحمی کن بیا

تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من...

مولوی

پاسخ:
سلام
ممنونم از تو دوست گرامی

شعرت بسیار دلنشین بود از عارف دوست داستنی
ذوق و انگیزتون بیش باد پیمان خان.........
پاسخ:
سپاسگزارم یلدا خانوم
خب برادر من یکم زیر دیپلم بنوس ما بفهمیم بلاخره چی شد .تا زنده باشی به ذوق را فهمیدم اما اون قسمت "زمان اما عمروعاصی در لباس دوست برایت"را درک نکردم .زمان ذوقت را گرفت بتدریج؟!!!و بعد تو دوباره مهار ذوقت را بدست گرفتی و خیال خدا راحت شد ؟؟!!!درست فهمیدم ؟؟؟؟؟
پاسخ:
با تشکر از دقت سنجیت..خوشحالم که مرا میخوانی
نه اما همونجور که در خط بعدی گفتم..زمان یک سیاست  دوطرفه داره که در خیلی وقتا دار به سودت عمل میکنه اما در خیلی از موارد و اصلی ترین موارد نه داره بهت ضربه میزنه
صرفا یک ایهام بود خخ

درواقع با این مصراع از حافظ میتونم جوابتون بدم که
یک چیزی تو مایه های من از آن روز که دربند توام آزادم
ذوقش را حفظ کرد..نه غرور داشت و نه جایی را میخواست صاحب بشه
ذوق داشت و خیلی ساده و بچه گانه میخندید
همونجور که خدا میخواست
۲۹ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۸ روزمرگی ...
سلـام آقا پیمان

خوبین ؟ کم پیدایین ؟
از مسئولیت نظارت بر بازی ها کناره گیری کردین مگه؟ :))
پاسخ:
سلام بر دوست مهربانم جناب روزمرگی
شکر خدا..راستش سرمایی خوردم خانمان برانداز
واسه همین نتونستم حضوری پررنگ داشته باشم..سه چهارروزه عجیب درگیرشم...سعی میکنم با بهتر شدنم به دقایق اخر برسم
متشکرم که به یادم هستید..سربلند باشید
۳۰ آبان ۹۴ ، ۱۹:۱۱ روزمرگی ...
عهه! :|
انشاا... هر چه زودتر بهتر بشین..

پس همچنان شما رو در کسوت ناظر مسابقات خواهیم دید! :))

سلامت باشید :)
پاسخ:
متشکرم جناب روزمرگی مهربان

اگه خدا بخواد و حمایت بزرگانی چون شما خخخ

بزرگوارید و همچنین :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">