در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

سیاست شکلات بچه را هم قطع کرد

سه شنبه, ۱ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۵۱ ق.ظ

گاهی وقتا صدات نمیرسه

ولی دوس داری یک چیزی فریاد بزنی

نه زورت میرسه

نه حتی جراتت

گاهی وقتا دوس داری سیگار بکشی ولی حیف که سیگاری نیستی

گاهی وقتا اصطلاح این نیز بگذرد اونقدر تلخ می شود که راهی برای شیرینیش نیست

گاهی وقتا نه ناامیدی و نه پوچ و کم تلاش

اما دلتنگ روزهای خوب می شوی

سرت را بین دودستت میگیری،در خودت جمع می شوی و به زیر پتو کز می کنی

تا شاید زودتر نوبت تو برسد که خودت را به خواب بزنی....


در ادامه مطلب یک سری چرندیات بنده حقیر که نخوندش خیلی پرسودتر از خوندنشه..فقط نوشتم چون نیاز داشتم بنویسم.


پ.ن:کلا و پیشاپیش برای این پست عذرخواهم....




وقتی روزنامه سلام بسته شد

آدامس و شکلات منم قطع شد

واسه همین از همون بچگی از راستی ها متنفر شدم

به همین سادگی

بچه که بودم همه چی رو تو راستی و چپی می دیدم

یادمه بابام هروقت تو خونه صحبت می کرد و یک بحث سیاسی می کرد ازش می پرسیدم

این راستی یا چپی؟

بابام هم معمولا ضایعم می کرد و می گفت به سنت نمیخوره بچه تورو چه به این حرفها بشین سرجات

ولی من گوشم بدهکار نبود و  به حرفهاش گوش می دادم و راستی و چپیشون مشخص می کردم خخخ

عاشق روزنامه سلام بودم

نه به خاطر مطالبش

به خاطر این که هروقت بابام روزنامه می گرفت پول خوردش شکلات و آدامس می داد

و بابام هم به عنوان جایزه اون شب بهم میدادشون

واقعا دنیایی داشتن این دهه شصتی ها،چه خوشیهایی داشتن واسه خودشون خخخ

وقتی روزنامه سلام تعطیل شد

واسه کشیدن کاریکاتور تمساحی در لباس یک شیخ(راستش اولش اسم شخصیت نوشته بودم..ولی بعدش ترسیدم و سانسورش کردم..ترسوام و بزدل)

(یادش بخیر چقدر خندیدم اون روزها...نمیدونم چرا...خو تمساح بود شکلش کشیده بودن دیگه خخخ)

شکلات و آدامس شبانه منم قطع شد

واسه همین از راستی هامتنفر شدم

بابام مدام فحش می داد و می گفت تقصیر اوناست

حالا که فکرش می کنم میبینم همزمان به قطع شدن لذت من از شکلات

لذتهای سیاسی هم واسه کل کشور تموم شد

لذتهایی که از خیلی قبل ترش شروع به تموم شدن کرده بود

قتلهای زنجیره ای نخبگان سیاسی

به زندان افتادن کرباسچی

استیضاح عطاللله مهاجرانی

بسته شدن روزنامه سلام

و سه روز بعدش جنایت کوی دانشگاه

و در آخر هم با هوشدن ناجوانمردانه خاتمی تو دانشگاه امیرکبیر تموم شد

لذتهای سیاسی که واسه من از شور و هیجان سال 76 شروع شده بود و معنی گرفته بود

وقتی با بابام تو صف به اون طویلی واسه رای دادن وایستاده بودیم

واسه رای دادن به خاتمی

یک جامعه  همصدا و هم رای به خاتمی،

حماسه دوم خرداد

اما.............

با این که اصلا تو باغ نبودم و نمیتونستم رای بدم

ولی انگار منم تاثیر داشتم واقعا تواون جو دوست داشتنی

چقدر همه شاد بودن...

اما با بسته شدن روزنامه سلام

و قطع شدن شکلات و آدامسم به پایان رسید همه چی انگار

نمیدونم چرا شروع کردم به گفتن این حرفها

شاید یاد سال 88 افتادم

شاید  یاد شکلات و ادامس قطع شدم

ولی فکر کنم واسه خوندن کتاب دوقطعه عکس سه در چهار از ابراهیم رها باشه

آره فکرکنم واسه این بود که ناپرهیزی کردم و خواستم بگم منم میدونم

اما چه سود که

که جغدان بیخیال ماجرا نیستند...


 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۰۱
پیمان

نظرات  (۴)

۰۱ دی ۹۴ ، ۰۲:۲۸ روزمرگی ...
اولا واسه عوض شدن فضا عرض شود که ..
یه شاعر ناشناس;) میگه که : بستنی میخرم برات.. آبنبات میخرم برات و الخ :)))
پس ناراحت نباشین :)

در مورد ادامه مطلب.. دید سیاسی هر کسی خیلی وابسته به حزب حاکمی هست که تو دوران نوجوانیش جریان داشته..
شاید قطعات پازل! جوری چیده شده که شمای نوجوانِ اون روز .. ناخودآگاه به سمت سمت خاصی گرایش پیدا کنید..
پازلی که چندسال بعد به گونه‌ای چیده شد که من نوجوون دقیقا به سمت و سویی مخالف با شما گرایش پیدا کنم!
مهم اینه که الان دیگه از دوره نوجوونیمون فاصله بگیریم و "مجریِ چیدن پازل" نباشیم.. "صفحه پازل" رو ببینیم!!

+ دوره نوجوانی --> دورۀ غلیان گرایشات سیاسی.. که معمولا تو نوجوانی اتفاق میفته.. اما واسه یه عده دیرتر یا زودتر هم ممکنه اتفاق بیفته!
++ منظورم از شما .. شمای نوعی بود.. خدای ناکرده جسارت تلقی نشه :)
پاسخ:
خخخخ
کاش الان هم مشکل همان شکلات و بستنی بود..کاش...


میدونی اون دوراناقعا استثنا بود..حالا چرا خیلی جای بحث داره
حرفتون درسته ها ولی اون دوران خیلی خاص بود و به پایان رسید
شاید خیلی به دوران سنی کار نداشت
ولی این تقریبا مطمئنم که حداقل برای ما پازل نبود..چون همهچی رو بود و مشخص

صد در صد..الان دیگه رسما پازل..و نباید مجری باشیم..کاملا موافقم
آره کاملا تحلیلتون درسته..مرسی از نظرتون
۰۲ دی ۹۴ ، ۰۰:۱۹ اسی بولیده

همه این حرفا بخاطر آدامس و شکلات؟؟؟

آقا اگه من بانی خیر بشم و این آدامس و شکلات شما رو متقبل بشم مشکل حله؟؟؟

عطاءالله مگه چند تا لام داره؟؟ یادم باشه در اسرع وقت یه کلاس دیکته نویسی براتون بذارم :/

پاسخ:
درد بیشتر از این حرفهاست...

نمیدونم خخخ خوشحال میشم کلاس بزارید خخخ
۰۲ دی ۹۴ ، ۰۲:۳۲ روزمرگی ...
شاید همینطور باشه که شما میگین..
اما به نظرم اون دوران هم پازلی بیش نبود.. شاید کمی دلچسب تر!
پازل بودنش هم.. از کنار هم چیدن همین مواردی که خودتون گفتین .. میزنه تو چشم!!

خواهش میکنم .. ممنون :*

+کلاس نمیخواد.. قلت نوشتن این روزا مُد شده! :))
پاسخ:
نمیدونم..شایدم کاملا حق باشماست..نمیدونم
مهم این که یک روز خوب بیاد

لطف دارید :)

نمیدونم والا..اگه کسی اذیت نکنه خودم مشکلی ندارم خخخ
سلام 
از قدیم گفتن 
سیاست پدر و مادر نداره :|
ترجیح میدم علی الرغم میل باطنیم فقط سکوت کنم.
البته اشتباه نگارشی اسم کوچک مهاجرانی مشهود است  باشد که اصلاح شود :))
ولی ترور یکی از آدم ها رو نگفتین کاش می گفتین که باعث شد ایشون تا آخر عمرش 
رو ویلچر باشه...
و اینکه خاتمی عشق من بود و الانم حتی دوسش دارم :)
پاسخ:
سلام
آره خب واقعا هم پدرومادر نداره...
چه میشه کرد...
چشم خخخخ
آره خیلی کلی گفتم..خیلی غم داریم..خیلی

کیه که این عشق دوست نداشته باشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">