در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

بگذار دون کیشوت باشم

يكشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۲۷ ق.ظ

دوسه ساعت مونده بود به شروع مراسم اعتکاف

داشتم وسایلام جمع و جور میکردم برای سه روز  چالش دوست داشتنی

اومدم اخرین بار وبلاگ چک کنم و برم تا سه روز دیگه

دیدم یک یک کامنت خصوصی اومده از طرفش

مث کسایی از حرص و طمع و خودشون پرت میکنن سمت یک چیزی

چشمام توجهم و همه حواسم پرت کردم رو کامنتش

به خصوص که مدتی نبود و هیچ پیام و ایمیلی ازش نداشتم

نمیتونم وصف کنم چطور نیشم باز بود

ولی خب چه فایده که خیلی دووم نداشت

به بدترین شکل ممکن سرکوب شد..نیشم

کامنت خوب شروع نشده بود

دوباره قلبش درد گرفته بود  و عمل کرده بود قلبش

و بدتر تموم شد

شکننده تر

ازدواجش با پسرعمش

رفتم تو شوک و بهت

دلم همچو بیشه خشکی تینر ریخته آتیش گرفت به سرعت

حتی فکر و باورش برام سخت بود

گیج و منگ بودم

تو این دنیا نبودم

یک تابلو بازی میدیدم انگار

که روش یک نتیجه زده بود

عشق دو پیمان صفر

عشق دومین گلش بهم زده بود

و من مث یک احمق دست و پابسته به راحتی اجازه داده بودم بهم گل بزنه

شده بودم پر از افکار گمراه کننده و حتی کفرآمیز در گنگی ناتمام

شده بودم ارتشی رو به پاشیدگی

و فقط یادم پینکی تو نقش یک فرمانده و کاپیتان

داشت مانع به هم پاشیدنم می شد

فریاد میزد تشر می زد و سعی داشت

تا از هم نپاشم...

ولی...

ولی حیف که حتی اعتکافمم تحت تاثیر خودش قرار داد....البته اگه الان در حالت نسبتا عادیم شاید تاثیرات همون اعتکاف

و شاید حکمت خدا بوده قبل مراسم خبردارشدنم

تا بتونه تو خلوت خودم جمعم کنه..وگرنه معلوم نبود باز چی می شد...

اگه حوصله کردین و به آخر این پست رسیدین..تو ادامه مطلبش گوشه ای از تشرها و تلاشهای پینکی میبینید برای از هم نپاشیدنم...

 

میدونین چندچیز خیلی من میسوزونه

هیچوقت بهش نگفتم چقدر بهش علاقه دارم و هیچوقت بهش نگفتم تا این حد دوس دارم برای همیشه کنارم باشه

این که ترسیدم بهش بگم دوستش دارم..فقط برای این که با این حرف شاید واسه همیشه از پیشم بره

ترس ترس لعنتی

و فکر کردن به این که تمام رویاهایی که با کنار اون بودن ساخته بودم

حالا یکی دیگه باید به جای من کنار او اون رویاهارو پرکنه....

 

تو اعتکاف مدام دوست داشتم این آهنگ (که  پایین میزارم واسه دانلود واستون و متنش هم پایینش میزارم) گوش بدم ولی نمیشد..اومدم خونه مرتب گوشش دادم...چون به شدت حال این روزهای منه...البته این آهنگ این گروه دور از جونش برای درامر فوت شدشون خوندن..ولی خب من هم به وعی از دستش دادم..نمیدونم چرا ولی خب خیلی باحالم همخونی داره انگار....

میدونم طعم و سبک راک گئنش ممکنه اذییتون کنه به خصوص که انگلیسی زبان هم هست...ولی چه کنم که حال و روز منه..دوست داشتین گوشش بدین..به خصوص اگه دوست داشتین فریادهای من آخرآهنگ بشنوین..

آهنگ So Far Away از گروه Avenged Sevenfoold

 دانلود

 

Never feared for anything
هرگز از چیزی نترسیدم
Never shamed but never free
هرگز خجالت زده نبودم ولی آزاد هم نبودم
A laugh that healed the broken heart
خنده ای که قلب شکسته رو دوا می کنه
With all that it could
با تمام کارهایی که میتونست بکنه
Lived the life so endlessly
زندگی رو چون بی نهایت زندگی کن
Saw beyond what others see
دیدم ورای چیزهایی رو که دیگران میدیدند
I tried to heal your broken heart
سعی کردم قلب شکستت رو ترمیم کنم
With all that I could
با تمام فوا
Will you stay?
می مونی؟
Will you stay away forever?
میشه تا عبد دور بمونی
How do I live without the ones I love?
چطور بدون افرادی که عاشقشون هستم زندگی کنم
Time still turns the pages of the book it’s burned
زمان صفحه های کتابی که به آتیش کشید رو هنوز ورق میزنه
Place and time always on my mind
مکانها و زمانها همیشه در ذهنم
I have so much to say but you’re so far away
خیلی چیزا برای گفتن دارم ولی تو خیلی از من دوری
Plans of what our futures hold
نقشه هایی که آیندهمون در خودش داره
Foolish lies of growing old
دروغهای احمقانه، در حالی که داریم پیر میشیم
It seems we’re so invincible
بنظر شکست ناپذیر میایم
The truth is so cold
حقیقت خیلی سرده
A final song, a last request
آخرین آهنگ، آخرین درخواست
A perfect chapter laid to rest
بهترین فصلی که رفت برای استراحت
Now and then I try to find
از الان سعی می کنم پیدا کنم
A place in my mind
جایی تو ذهنم
Where you can stay
جایی که بتونی بمونی
You can stay away forever
میتونی برای همیشه دور بمونی
How do I live without the ones I love?
چطور بدون افرادی که عاشقشون هستم زندگی کنم
Time still turns the pages of the book it’s burned
زمان صفحه های کتابی که به آتیش کشید رو هنوز ورق میزنه
Place and time always on my mind
مکانها و زمانها همیشه در ذهنم
I have so much to say but you’re so far away
خیلی چیزا برای گفتن دارم ولی تو خیلی از من دوری
Sleep tight I’m not afraid (not afraid)
شب خوش، من نمیترسم، نمیترسم
The ones that we love are here with me
اونهایی که عاشقشون بودم الان پیشمن
Lay away a place for me (place for me)
جایی برای من بجا بذار
‘Cause as soon as I’m done I’ll be on my way
چون تا اینکه کارم اینجا تموم بشه میام به سراقت
To live eternally
تا برای ابدیت زندگی کنم
How do I live without the ones I love?
چطور بدون افرادی که عاشقشون هستم زندگی کنم
Time still turns the pages of the book it’s burned
زمان صفحه های کتابی که به آتیش کشید رو هنوز ورق میزنه
Place and time always on my mind
مکانها و زمانها همیشه در ذهنم
And the light you left remains but it’s so hard to stay
و نوری که از خودت بجا گذاشتی ولی موندن خیلی سخته
I have so much to say but you’re so far away
خیلی چیزا برای گفتن دارم ولی تو خیلی از من دوری
I love you, you were ready
من عاشقتم، تو آماده بودی
The pain is strong and urges rise
درد قوی و داره برتر هم میشه
But I’ll see you, when He lets me
ولی میبینمت، وقتی اون بزاره
Your pain is gone, your hands untied
درد از تو دور شده، دستات بازن
So far away (so close)
اون دورا، خیلی نزدیک
And I need you to know
میخوام بدونی
So far away (so close)
اون دورا، خیلی نزدیک
And I need you to, need you to know
و میخوام که، میخوام که بدونی

 

پ.ن:این پست تو چند بخش نوشته شده...ادامه مطلب قبل از رفتن به مراسم اعتکاف....قسمت اول تا قسمت آهنگ در هنگام اعتکاف..البته به صورت دست نوشته...بازسازی پست و اضافه کردن آهنگ هم همین چند دقیقه پیش

پ.ن:با تشکر از سایت http://www.findlyrics.ir برای متن آهنگ



قبل از این که برم اعتکاف

پیامی بهم داده شد

که رسما بساط اشک تو مراسم برام فراهم کرد

اتفاقیکه نباید می افتاد افتاد

سوژه عاشقانه های این روزهای من ازدواج کرد

و دومین شکست عشقی زندگی  رقم زد

میدونین دوست داشتم بگم واسه یک مدت طولانی نمینویسم

دوست داشتم نشون بدم به خودم شاید دیگران که چقدر داغونم

دوست داشتم شاید با این کار عمق علاقم نشون میدم

ولی نه هرچی دوس دارین راجبم فکر کنین

عمق علاقم ببرین زیرسوال..احساساتم ببرین زیرسوال

عذرمیخوام تو این مورد خاص واقعا واسم مهم نیست راجبم چی فکر کنین

چون قبل همه این ها احتمال نشدن که میدادم خیال راحت از وجود خدا یاورم بود

 و این که آلمان ها همیشه برمیگردن

تیم ملی محبوب زندگم

سخته خیلی سخته

برای منی که رویاهام بااون بارور کرده بودم

برای منی که که انقدر عمیق بود واسم و هست که دفتری رو به عاشقانه هام براش اختصاص دادم

برای منی که.....

شاید بهتر باشه بعضی چیزا تو قلبم بمونه

ولی قول میدم ذره ای از مسیرم منحرف نشم

قول میدم شروع به فاز غم نکنم

قول میدم شروع به گوش دادن اهنگهای غمگین نکنم

قول میدم از این عشق تنها حس های خوبشم بردارم و خاطرات تجربه نشدش تو باد رها کنم

نمیخوام مثل خیلیا شکست عشقی بشه افتخارم

شاید بهتر باشه بعضی چیزی بین من و خدا باقی بمونه

باید قبول کنم اون هیچوقت من یک احساس نمیدیده که ازدواج کرده

باید قبول کنم اون مال من نبوده

باید قبول کنم جنگیدنی در کار نیست

و باید براش ارزوی خوب کنم

و یادم نره من پیمانم

کسی که خیلیها به از نو شروع کردن و از نوساختن میشناسنش

یادم نره

طرفدارایی دارم که توصدرشون خدا هستن

که همیشه میتونن من به بازی برگردونن

حتی اگه دو هیچ عقب باشم

آره من به بازی برمیگردم

نه از مسیر خارج میشم

نه از برنامه هام و اهدافم

اینقدر برای خودم ارزش قائلم که با افتخار بگم

درسته من تو معادلات اون جانداشتم

ولی منم نباید بدون اون تهی باشم

اون همیشه یک احساس خوب برای من میمونه

با تمام وجود امیدوارم خوشبخت بشه

چون لیاقتش داره

 

اما بگذار دون کشیوت باشم

بگذار همیه در خیال و وهم باشم

چون میدونم حداقل خودمم و دارم برای خودم زندگی می کنم

نه تظاهر برای جلب رضایت دیگران

بلاخره روزی برای کسی جذاب خواهم بود

که دوست داشته باشه

علاوه براین که من همیشه کنارش باشم

اون هم من همیشه برای خودش انتخاب کنه

روزی هم عروسی به کوچه من خواهد آمد

روزی هم کسی عمق من را در می یابد و برایش مهم خواهم بود

به دور از این جامعه ماشینی و تکثیرکننده تکرارهای مصنوعی

من پامیشم دوباره

چون با تموم وجود خدایم را دوست دارم

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۰۵
پیمان

نظرات  (۴)

قسمت اول :
سلام قبول باشه :)
قسمت دوم :
من میگم یه حکمتی تو این خبر بوده که دقیقا قبل از رفتن تون به مراسم اعتکاف این داستان 
پیش اومد که با خدا بیشتر تو این سه روز خلوت کنین.
قسمت سوم :
نمیخوام حرفی بزنم که باعث ناراحتی تون بشه اما خداییش یادتون هست چند بار بهتون گفتم 
بزار بهشون بگیم یا حداقل خودتون بگین قبل از اینکه زود دیر بشه ؟
حالا هم گذشته ها گذشته ...خدا بزرگه ...
مطمننا خدا بهترین رو براتون رقم میزنه اینو شک نکنین.
قسمت چهارم :
آیا ایشون وبتون میخونن ؟
میتونین جواب ندین ولی اگر میخونن همین که آرزوی خوشبختی کردین بهترین هدیه و بهترین 
عشق رو بهشون دادین پیشنهاد میکنم برای حفظ آرامش نسبی تون فیلم شب های روشن رو ببینین
اگرم دیدین دوباره ببینین.
تو دیالوگ فیلم معنی عشق تا حدودی مثل شما گفته.
قسمت پنجم :
آفرین به روحیه مقاومت پذیری شما ...
قسمت ششم :
ایشالا یکی تو این کره خاکی پیدا میشه و ما هم یه شیرینی خوب از شما میگیریم و شما میاین تو وبتون میگین که اون فرشته خانم پیدا شده و در کنارش احساس خوشبختی میکنین.آمین 
قسمت هفت :امکان دانلود آهنگ رو ندارم بعدا ایشالا این آهنگ گوش میدم :)
قسمت هشت :
همچنان اون روح لطیف اعتکاف شدنتون رو در خودتون نگه دارین و همه چی رو بدست فراموشی 
بسپارین ولی تجربه ها رو یادتون نره.
قسمت نهم :
پیشنهاد میکنم یه سفر برین حالا یا به شمال کشور یا مشهدالرضا شهر خودتون که به آرامش 
برسین :) هوم ؟
قسمت دهم :
بابت پرگوییم ببخشید ولی امیدوارم هر چه زودتر دعاهاتون مستجاب بشه و اینبار ما این شیرینی رو 
ازتون بگیریم :)آمین.
پاسخ:
سلام  خوبین؟
متشکرمممم

راجب قسمت دوم فکر میکنم..آره بی حکمت نباید باشه
قسمت سوم هم حق با شماست..شاید
قسمت چهارم..بله میخونه و این که چشم اگه شد حتما
قسمت پنجم هم مرسی از شما
قسمت ششم هم توکل به خدا
قسمت هفتم حتما دانلود کنین پس
قسمت هشتم..چشم.سعیم رو میکنم
قسمت نهم فعلا نمیشه اما برنامش دارم :)

قسمت دهم خواهش میشه
امیدوارم بدونید چقدر کامنت خوبی دادین..یک دنیا مرسی
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
این نیز بگذرد ...
پاسخ:
چه بیت فوق العاده ای از حافظ...
ممنونم از انتخاب این بیت
خیلی به حال و روزم میخوره
متشکرم

دقیقا..این نیز بگذرد
خیلی ناراحت شدم
واقعا ک :/
خیلی بچگی کردید خیلی
ایشون از کجا باید میفهمیدن؟؟؟
حالا اومدید این پست و گذاشتید؟ خب ایشون میخونن! فکر نمیکنید چقدر براشون ناراحت کننده خواهد بود؟؟؟
پاسخ:
ببخشید باعث ناراحتیتون شدم
خب ترس ترس و ترس
ترس از این که برنجه و بره....

قبول دارم..راهی نبود بفهمه....حتی با اشارات تابلو ام


درسته ولی هرچی با خودم لنجار رفتم نتونستم بهش نگم...که چقدر جایگاه داره واسم

قبول باشه..


بر بی کسی من نگر و چاره من کن
زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید
کامروز ز دیروز بسی زارترم من....
وحشی
پاسخ:
متشکرررم

خیلی قشنگ بود..مررسی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">