در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

دلقک بی ماسک

شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۰۱ ب.ظ

چندروزی مسافرت رفته بود
ماسکهایش را با خود نبرده بود
آخر دلیلی ندارد ماسکهایش را در مسافرت هم با خود همراه کند
وقتی برگشت خونه متوجه شد ماسکهایش را دزدیده اند
اخر ماسکهایش مرغوبترین ماسکهای ان شهر بودند
 چرا که کسی نمی توانست با ماسکهایش بخندد
و اون تنها نفری بود که در ان شهر می خندید
چاره ای نبود اما فردا باید می رفت سرکار و زدن ماسک الزامی بود
با چهره ای سراسر استیصال به بازار رفت تا شاید ماسکی را حداقل برای فردا تهیه کند
در بازار همه انگشت اشاره شان را به سوی اون هدف گرفته بود و چشم غره شان به سمت او بند نمی امد
اما او بی اعتنا ماسکها را زیر و رو می کرد
جای انتخاب زیاد داشت
آخر اصلیترین کسب و کار مردم آن شهر فروش ماسک بود
مغازه های فراوان با دنیایی از ماسکها با طرحهای مختلف
بلاخره یکی را انتخاب کرد و راهی خانه شد
جلوی اینه ایستاده بود و داشت به چهره اش حالتهای مختلف جدی شوخی ناراحت شاد را می گرفت
صدای در خانه امد
دزد ماسکها بود
ماسکهایش را اورده بود
گفت نتوانستم با انها بخندم
در بهت این حرکت دزد بود و تا امد از بهت دراید او رفته بود
اومد جلوی اینه و یکی از ماسک های قدیمیش را به صورتش زد
به مثال سابق میتوانست بخندد
با ماسکهای  جدیدش هم میتوانست بخندد
فکری به ذهنش زد
ماسکهایش را در اورد و باز هم توانست بخندد
یادش امد در مسافرت هم بدون ماسکهایش خندیده بود
گریه کرده بود
اخم کرده بود
شادی کرده بود
فهمید که به ماسک نیست
مردم ان شهر یادشان رفته بود حسی دارند
یادشان رفته می توانند بخندند
یادشان رفته میتواند گریه کنند
یادشان رفته.....
دوست داشت داد بزند که مردم را اگاه کند اما چگونه مردمی که بدون ماسک خود را هیچ میدیدند
سعی کرد تحقیق کند که اصلا این ماسک لعنتی از کی و از کجا به این شهر لعنتی رسوخ کرده
به کتاب قدیمی شهر مراجعه کرد
سالها پیش پیرمردی برای این که مردم بتوانند دردهایشان و اشکهایشان را پنهان کنند چند عدد ماسک ساخته
اما کافی نبوده
چرا که چیزی که زیاد بوده مردم دردمند
پیرمرد تصمیم میگیرد کارگاهی خانگی بسازد و ماسکهای بیشتری تولید کند
بازهم استقبال مردم از چیزی که پیرمرد انتظارش را داشت بیشتر بود از ماسکها
پس تصمیم میگیرد کارخانه ای بزرگ بسازد با تولیدی انبوه
انقدر انبوه و باطرحهای دل فریب که مردم در جشن تولد بچه های کوچکشان هم به انها ماسک هدیه میدادند
کسی اما باخبر نبود که با روند استفاده گسترده از ماسکها احساس ادمها رو به زوال میرود و بازدن ماسکها خنده ها گریه ها و اخم ها و عصبانیت ها و شوق ها و ذوق ها در زیر ماسک پنهان میشوند
آری این روند ادامه داشت تا امروز که میدید کسی یادش نیست ادمی حتی میتواند بخندد
و خندیدن شده کاری محال که ان هم از یک نفر در ان شهر بر می اید
یک نفر یعنی خود او
نمی دانست باید چیکار کند
نه اعتقادی به قهرمان شدن داشت و حتی تواناییش را در خود نمیدید و نه میتوانست تاب بیاورد مردم بی احساس را
با خود کلنجار رفت..گیریم ماندم اخر چگونه..اخر چگونه
چیزی که سالها از یاد مردم رفته به انها بازگرداند
فکر کرد فکر کرد و فکرد تا بلاخره
تصمیم گرفت بماند وبجنگد...
از فردا دیگر هیچ جا و هیچ وقت ماسک نزد
از کار اخراجش کردن ماسک نزد
از فامیل طردش کردن ماسک نزد
اسم خانوادگی را از رویش برداشتند ماسک نزد
تنها ماند ماسک نزد
تنها کارش این بود که در میدان شهر احساساتش را بروز دهد..برای خود می گریست
میخندید
اخم میکرد
شادی میکرد
مردم لقبش دادند دلقک بی ماسک
و بدون این که متوجه دلیل کارهایش شوند با چشم غره نظاره اش میکردند
ساعتها پای کارهایش می ایستادند بدون این که خودشان دلیل پابستگیشان را بفهمند
دوست داشتند که وایستند و نظاره شان کند
انگار در درونشان چیزی شبیه مرد دلقک ندای ازادی سر میداد
سالها و سالها و تا امروز این کار را ادامه داد
سالها و سالها تا روزی که بلاخره  یک بچه تنها فقط یک بچه لبخندی بزند
همچون گیاهی تازه جوانه زده....

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۹
پیمان

نظرات  (۲)

سلام
جالب بود
کافیه فقط خودمون باشیم
پاسخ:
سلام خوبین؟
دقیقا..بابد خودمون باشیم
عجب!!
جالب بود!

فکر میکردم داستان در باب نقابهای دروغینی باشه که انسانها از روی فریب دیگران به چهره میزنن!
پاسخ:
باعث خرسندیم که شما خوشتون اومد :)

نه همیشه اینطور نیست
حداقل در اکثر اوقات :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">