در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

و اما مسابقه بزرگ

جمعه, ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۲:۳۸ ق.ظ

و مهلت مسابقه به پایان رسید

جمعا با خودم شدیم سه شرکت کننده

بنابراین مسابقه به دلیل نرسیدن به حد نصاب ده نفر برگزار نمی شود

ممنون از حضور سبزتون

و تشکر ویژه از دو شرکت کننده گرامی... همین که شرکت کردن دنیایی از منت بر سرم گذاشتن و لطفی پربها در حقم کردن

در ادامه ۵ گانه های اون سه نفر واستون میزارم دوس داشتین استفاده کنید ازشون


پینکی:خخخخخخ یعنی اندازه شلغمی ارزش نداری خخخ فکر کن خخخخخ یعنی ده نفر هم نشدن شرکت کننده هات خخخخ اینقدرم برش نداری یعنی؟خخخخخخ

پیمان:.......

قوس قوس:پینکی جان گناه داره قوسسس مسخرش نکن قوسسسس

میگ میگ:میگگگگ میگگگگگگگگ راست میگه قوسی گناه داره طفلی این پیمان نگو بهش اینجوری میگ میگگگگ

پینکی:نه بابا خودش میدونه شوخی میکنم باهاش...حالا جدا از شوخی چند نفر شرکت کردن؟

پیمان:با خودم سه نفر

پینکی:اوووف بابا محبوبیت

پیمان:خخخ

پینکی:ناراحتی؟

پیمان:نهههههههه بابا...یکم خورده تو ذوقم فقط

پینکی:مرگ نه...خب من میشناسمت دیگه وقتی اینجوری میگی نه یعنی کلی ناراحتی

پیمان:خب آره دیگه خورده تو ذوقم ناراحت نباشم؟اندازه شلغمی حساب نشدم خخخ هرچقدرم بیخیال باشم..سخته دیگه..دنیامون رفته زیر سوال..ذوق هامون رفته زیرسوال..سیاست کارخونه شکلات سازی پیاده میکنم اصن از این به بعد

پینکی:یعنی چی میخوای چیکار کنی؟

پیمان:هیچی همه چی روند خودش داره..میرم وبلاگهای مختلف..مسابقات شرکت میکنم..ولی دیگه این مسابقه آخرین مسابقه ای بود که برگزار کردم

پینکی:مطمئنی؟

پیمان:آره من ذوق هام از سر راه نیاوردم که...این مسابقه و بقیه مسابقه هایی که تو ذهنم بود مستقیم زیر نظر کمیته ذوق هام برگزار میشد و همش ذوق بود و خیلی طرح ها واسش داشتم..برگزارنشدنش میدونی چه ضرری به منابع ذوقم زد؟... حالا که استقبال نشد از این مسابقه..کلا بخش مسابقه رو تعطیل میکنم و نگه میدارمش تا جایی تو دنیای دیگه شاید عملیشون کردم

پینکی:نمیدونم..هرجور صلاحه..ولی توقع نداشته باش از کسی...به هرحال درگیریها زیاده تو دوستان مجازی

پیمان:نه بابا توقعی نیست...دوستای دنیای واقعیم شرکت نکردن چه توقعی از دوستان مجازی میشه داشت آخه..ولی خب من  هیچوقت ضررکننده نخواهم بود...چون من که فوضولی خودم دارم خخخ

پینکی:خب دیگه پس غمت چیه

پیمان:آخه از این زورم میگیره فلان وبلاگ با دوروز قدمت شونصدتا خواننده داره مطالب کاملا زرد و کپی پیست در بهترین حالت..مسابقه هم میزاره شرکت کنندش بیا ببین....باور کن اگه من زده بودم تو کار همین مطالب زرد خوانندم بیشتر بود..الان شرکت کننده بیشتر داشتم

پینکی:اولا که اصل اول ما احترام...پس به همه احترام بزار چون ماهم هیچی نیستیم...اما جدا از این اصلا سیاست ما این نیست که خواننده زیاد جذب کنیم...ما چیزی که فکر میکنیم درسته رو مینویسیم و چیزی که فکر میکنیم بهش و سبک سنگینش میکنیم و بهش اعتقاد داریم که ثبتش میکنیم..دیگ بقیه بنا به اعتقادات و تفکراتشون که جذبش بشن یا نشن

پیمان:دلت خوشه ها....این روزها دیگه کسی حوصله نداره خیلی بره تو عمق مطلب...مطالب سطحی که چندخط روزمرگی همه میخونن و رد میشن و تعداد خوانندشم بالا

پینکی:به هرحال اگه من مدیریت pinky world به عهده دارم اجازه نمیدم مطالب جهت محبوبیت و بالا رفتن خواننده ثبت بشه...چون اینجوری از خودمون و اون چیزایی که واسه حفظشون جنگیدیم دور میشیم...ملاک ما پربازدید بودن و محبوبترین وبلاگ شدن  نیست..سیاستهامون مشخص..گفته باشم..دیگه هم حرفی از ثبت این مطالب نمیزنی

پیمان:بروبابا..همین که با خودم شدیم سه نفر....اه

پینکی:آخییییییی به قول مامان کافرا بمیرن چوغوکا تب کنن خخخخ بیا بغلم عجیحممممم

پیمان:اه اه برو ببینم بدم میاد از این لوس بازیا

پینکی: عزیزم به اعصابت مسلط باش دیگه....دموکرات باش اصن

پیمان:نیستم مگه؟چیزی گفتم مگه؟

پینکی:تابلو هنوز یکجوری ای خو..تازه بعد این همه غر زدن

پیمان:خورده تو ذوقم خو..درد کمی نیست

پینکی:خب حق بده به بقیه هم یکم...شاید درگیر بودن...خیلیا که لطف کردن و گفتن اصلا ما به دلیل مشکلات مختلف شرکت نمیکنیم..خیلیا هم شاید با شرایط مسابقه نتونستن کنار بیان..شاید اصن شرایط حضورش سخت بوده مثلا همین لینک دادن واسه خیلیا سخته خب خداییش

پیمان:ببین تو من میشناسی...میدونی که دوس دارم اگه کاری انجام میشه کامل انجام بشه...وگرنه انجام نشه..شل کن سفت کن دوس ندارم....واسه همینم اصلا پشیمون نیستم از شرایطی که واسه مسابقه گذاشتم

پینکی:همین که محبوب نیستی دیگه خخخخ خوانندگان وبت هم زیاد نیستن خخخخ بس که غد و یک دنده ای خخخخ

پیمان:ای نامرد

پینکی:خخخ حالا بیخیالش

پیمان:خبری نیست باو

پینکی:آفرین..آروم باش چون آرامش خوب است

پیمان:خخخخ

پینکی:خخخخ


در ادامه مطلب سه ۵ گانه شرکت کننده رو واستون میزارم



۵ گانه اول:

1-اسم کتاب :

سه شنبه ها با موری (نویسنده : میچ آلبوم )

 

 تصویری از کتاب فوق :

http://s8.picofile.com/file/8270611842/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8_%D8%B9%D9%85%D8%B1%D9%85.JPG

 

بخشی از کتاب :

هفتصد مایل پرواز می کردم تا به مردی در حال احتضار برسم.

اما وقتی موری را می دیدم ، همه چیز را فراموش می کردم .

در حضور او به خودم علاقه مندتر می شدم.

حالا تلفن همراهم را بر نمی داشتم.

به توصیه موری عمل می کردم.

بگذار که صبر کنند و انتظار بکشند.


ایمی تن در وصفی از این کتاب :

(این داستانی حقیقی است که می درخشد و شما را تا ابد با پس تابش نور خود گرم نگه می دارد. )

 

 

2:

بهترین فیلمی که دیدم :

فیلم ابد و یک روز

کارگردان : سعید روستایی

تهیه کننده : سعید ملکان

بازیگران :

پیمان معادی ، نوید محمد زاده ، پریناز ایزدیار ، ریما رامین فر، شبنم مقدمی ، شیرین یزدان منش

تاریخ ساخت :

26/12/94

روایت خانواده ای که در عین اینکه روابط عاطفی با هم دیگه دارند ولی متاسفانه

درگیر اعتیاد برادر خود هستند و از یک سو ، برادر معتاد خانواده تحت حمایت و دلسوزی های  بی مورد  و البته ناآگاهی مادر خانواده

میباشد ( نمونه ی کامل ضرب المثل تخم مرغ دزد ، شتر مرغ دزد میشود می باشد!)

از سوی دیگر این خانواده دچار مشکلاتی از قبیل تنگدستی  و بیکاری است.

برای  رهایی از این مشکلات ، یه سری داستان ها  پیش میاد که نمونه اش ازدواج خواهر مهربون و دلسوز خانواده است. 

در حین تدارک دیدن مراسم عروسیِ خواهر دلسوزِ (سمیه ) خانواده پیش میاد که یه تلنگر به تک تک اعضای خانواده بخصوص برادر معتاد و برادر بزرگتر  میباشد.

که این یه جرقه ای به اتفاقات و تغییراتی در رابطه با افراد خانواده پیش میاره.

و یک تلنگر به  من ببینده  که بی تفاوت به محیط پیرامونمون و بخصوص مساله اعتیاد در جامعه  نباشم.

این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی به آقای سعید روستایی برای (فیلم ابد و یک روز ) رسید.

و سیم مرغ بلورین به بهترین فیلم سینمایی از نگاه تماشاگران  به این فیلم تعلق گرفت.

 

 

3:

تاثیر گذارترین آهنگ :

آهنگ درون آینه از آلبوم نه فرشته ام نه شیطان همایون شجریان :

این آهنگ رو  دوست دارم تاثیرش چون خیلی آروم و دلنواز میخونه بهم آرامش میده...

البته کل آلبوم نه فرشته ام نه شیطان انصافاً زیباست...

 

آدرس لینک دانلود :

http://s9.picofile.com/d/8270615334/37f33aad-18c1-4d14-9993-97a199894a1c/Homayoun_Shajarian_Daroone_Ayeneh.mp3

 

4-

عکس :

http://s9.picofile.com/file/8270723884/%D8%B9%DA%A9%D8%B3.jpg

 

تو زندگی عکس های زیادی دیدم و گرفتم  ولی اینجور عکسایی رو دوست دارم

و معمولا بسمتش جذب میشم :)

 

5-

سخن :

درخت هر چه پُربارتر ، سر به زیرتر ....

 از عمه ام که از مادرم شنیده :)

تو چه موقعیتی بودم دیگه یادم نمیاد ولاین حی رف رو عمه ام به همه مون  تو دوران نوجوانی و جوانی گفته...


 ۵ گانه دوم:

نمیشه خیلی دقیق جواب سوالارو داد.. چون معمولا اهمیت خاطرات قدیمی ب مرور کمرنگ میشن .. و اونایی ک جدیدتر هستن تو ذهن میمونن..

اما در هر صورت..
 
1. 1984
توصیف بسیار جالبیه از وضعیتی که تو اون هستیم! البته توصیفش یه کم بزرگنمایی شدس .. اما واسه خیلی از اسمها و پارامترها و نهادها و... توی این کتاب، معادل امروزی و واقعیشو میتونم پیدا کنم!!
 
لینکش
http://readbook.ir/3026/
 
2.کجایی - خواجه امیری
 
http://dl.nicmusic.org/nicmusic/002/092/Ehsan%20khajeh%20Amiri%20-%20Kojaiee.mp3
 
و مطمئنا خیلی از آهنگای دیگه..
 
3.
Interstellar
 
http://ruzmarregi.blog.ir/1394/08/29/Interstellar
 
 
4.
http://bayanbox.ir/info/4940331648571612439/Light-and-Dark-1024x768
 
و ...
 
5.
ألا بذکر الله تطمئن القلوب...
 

۵گانه سوم:

۱:بهترین کتاب

شازده کوچولو نوشته آنتوان دوسنت اگزوپری ترجمه احمد شاملو

کتابی برای خود بودن..عاشق بودن..آزاد بودن...آرامش داشتن..یک کلام آموزش درست زندگی کردن
این کتاب رو باید هر ۵ سال از نو خوند...و به اهل خانواده و دوستانت هم توصیه کنی بخونن...تا یادمون نره که برای درست زندگی کردن تنها نباید بزرگ شویم!

۲:بهترین آهنگ
high hopes  از گروه  pink floyd


۳:بهترین فیلم
رهایی از شاوشنگ ساخته فرانک دارابونت


۴:بهترین عکس


۵:بهترین جمله
دوره ای بود تو دورانی که داشتم واسه لیسانس میخوندم...خیلی اوضاع خوبی نداشتیم از نظر مالی...دانشگام غیر انتفاعی بود و منم ترم اول یکی دوتا درس افتاده بودم و ترم دوم تازه شروع شده بود و بازهم دل به درس نمیدادم...خیلی ذهنم درگیر گذشته بود...همون بحبوحه رفته بودم واسه گواهینامه و دوبار هم از اونجا رد شده بودم...خیلی بیخیال و خوش گذرون شده بودم و نمیتونستم ذهنم آزاد کنم...مرتب با خانواده کنکاش داشتیم...مادرم غر میزد میگفت میخوای اینجوری درس بخونی انصراف بده و پولمون اینجوری دور نریز..گواهینامه هم نمیخواد اصن...خیلی بحث میکردیم..تو یک از این بحث ها من از کوره در رفتم و گفتم اصن همش میزارم کنار و ول میکنم همه چی و همتون
این گفتم و رفتم تو اتاقم و با صدای بلند زدم زیر گریه
چند دقیقه که گذشت
مامانم اومد دم در
هیچوقت و هیچوقت از یادم نمیره و نخواهد رفت
دستش گذاشت زیرچونش و با اون نگاه های همیشگیش گفت:
((واقعا که...خیلی بیشتر از اینا روت حساب میکردم...فکر میکردم خیلی بزرگتر از این حرفها باشی...اصلا فکر نمیکردم مثل بچه ها بری یک گوشه بزنی زیرگریه....واقعا که...))
این جمله تا ابد از یادم نمیره....چون جمله ای بود که اصن یک تلنگر اساسی بود بهم..طوری که کلا همه اون رکود جبران کردم و هدفمند تر شدم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۳
پیمان

نظرات  (۳)

سلام
ممنون بابت پنجگانه های دوستان جالب بود
بنظرم تعداد خوانندگان وبلاگ مهم نیست مهم با علاقه خوندنشونه :)
پاسخ:
سلام
خواهش میکنم

دقیقا..سیاست هم همینه :)
من فیلم شاوشنگ رو دیدم!! خیلی هم خوشم اومده بود! همیشه دنبال این بودم که اسم فیلم چی بود! فکر میکردم فرار از زندانه!
موافقم خیلی :)
پاسخ:
اختیار دارین

نظر لطفتونه
Thanks for sharing your thoughts about وبلاگ.
Regards
پاسخ:
ypur welcome dear....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">