در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

ادای دین

چهارشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۴۴ ب.ظ

این پست یکجور ادای دین ،یکجور تخلیه شدن،حتی یکجور عقده گشایی میشه گفت یا احترام ،به جواب یا جوابهایی که در مقابل بعضی از پرسش ها که در محافلی خاص مثل دورهمی های فامیلی یا دوستانه و دیدارهایی دونفره  و حتی در چتها  در سینم شکل میگیرن اما حبس میشن و خاک میخورن و نمایششون و بیانشون به حسرتی ابدی تبدیل میشه

جوابهایی که با گفتنش حق مطلب ادا میشه و من ارضا میشم از گفتنش به طور کامل اما خب به دلایل گوناگون از قبیل بی حوصلگی شنونده،آگاهی از عدم درک مناسب شنونده و یا  بی اهمیتی جواب برای شنونده و ..... زده نمیشن و من با لبخندی و با جوابی سربالا و حتی با کلماتی جلف و بی معنی پاسخ میدم و به هیچ جای هیچ کس هم برنمیخوره و انگار سوالی بوده از روی عادت و جوابش هم باید همینجور سطحی و از روی تکرار و عادت باشه

رو این حساب و با توجه به میزان احترام من به خودم و اهمیت خودم برای خودم و حرفهای خودم و اصلا اصالت وجودی شروع نوشتنم(به خصوص برای منی که عاشق پرسش و پاسخ های طولانیم) و متعاقبا احترام به جوابهای نازنین در سینه مانده ام، شاید به این شکل پست ها از این به بعد بیشتر مواجه باشین

البته اگر این بیان جواب من ارضا کنه و راضی باشم از این که حداقل اینجا دیگه کامل بیانش میکنم و به نوعی اون جواب رو شکوفا میکنم

اما اولین پرسش که زیاد ازم پرسیده میشه تو این سن و منی که عاشق تحلیلم و بازکردن موضوع، تا میام جوابش بدم وقتم تموم میشه و یا از این که اون جواب اهمیت و یا ادراکی ازش بشه ناامید میشم

این سوال که

تو نمیخوای ازدواج کنی؟

خب من برای این که جواب این سوال بدم مقداری نیاز به صبر و حوصله شما برای بیانش نیازمندم...ایا این صبر و حوصله رو به من میدین؟

طبیعتااون طرفها هم میگن:بله خواهش می کنم تمام وقت و حوصله و ادراک ما مال شما،بفرمایید

سپاسگزارم،اممممم،خب در این که ازدواج خیلی خوبه و به خصوص برای کسی مثل من که تو سیستم اعتماد سازی میتونه خودش نشون بده و شکوفا کنه طبیعتا یک مرجع رسمی مثل ازدواج یک نقطه عطف فوق العادست،به خصوص برای منی که تو این زمینه کلی ذوق و انگیزه و خلاقیت دارم،اما خب به چه قیمت؟

اولا این بگم که برخلاف چیزی که شما فکرمیکنید اصلا دغدغه مالی برای من مهم نیست و من به محضی که شرایط دیگش مهیا کنم از زیر سنگ هم باشه پول مورد نیازش فراهم می کنم،چرا که وقتی از لحاظ روحی تامین باشی تامین پول میشه یک چیز مسخره حداقل برای کسی مث من

ولی بحث مهمی که هست این که مشکل اصلی من برای ازدواج خودمم

خودم هنوز تو بلاتکلیفم که دقیقا میخوام چیکار کنم،مسیرم چیه،تکلیفم چیه،نقشم چیه

من نمیتونم مثل خیلیا سرم بکنم تو برف بگم الهی به امید تو و دختر مردم بیارم کنار خودم و تو بهترین حالت بندازمش تو یک روزمرگی احمقانه

من اهل ذوق و کیف و لذتم و حس خوب،چیجوری تا نمیدونم با خودم چند چندم به ازدواج فکر کنم

که اصلا  دلیل این همه طلاق هم همین که طرف نمیدونه چی میخواد

پرسیده میشه که ببخشید میشه بیشتر توضیح بدی؟یکم گیج شدم حقیقتش

ببینین من الان نمیدونم دقیقا تو چه جبهه ای دارم میجنگم

چون من با دوتا پیمان  مواجهم

یک پیمان محتاط و یک پیمان جسور و سربه هوا و بازیگوش

نه میتونم یک کدومشون نابود کنم و براساس اون یکی عمل کنم

و نه میتونم به حرف جفتشون گوش بدم

از یک طرف با یک پیمان محتاط  طرفم که باهاش بزرگ شدم..همیشه باهام بوده و باهام عجین و تمامی قوانین اساسی و اصولیم بر پایه اون هست و اگر نباشه اصلا هرج و مرج به وجود میاد درونم و کلا نابود میشم

چون رابطه مستقیم با منطقم داره

و از یک طرف با یک پیمان بازیگوش و با ذوف و جسور که بالای 15 سال در من ریشه دوانده مواجهم

که رسماتمام ذوق و  طراوت و روح و روانم به دست خودش گرفته

چرا اگه بخوام هرکدوم نابود کنم

میتونم به مسیری مشخص برم و اون موقع تکلیفم مشخص میشه که مسیرم چیه

ولی کدوم نابود کنم

پیمان محتاط رو که اگه نابود کنم کل تعادل زندگیم به هم میخوره و میرم ت0و یک حباب موقت و منتظر ترکیدن

یا پیمان بازیگوش رو که اگه نابودش کنم میشم یک ماشین به تمام معنا که بویی از روح نبرده

هرچند که خواستم این کار هم بکنم

سه چهارسال پیش

زمانی که میخواستم بیام تو ارتش

مگه نگفتیم بیخیال رویاها و هرچی هست،بزار بچم به ارزوهاش برسه..خودم هیچ نشد دیگه

مگه نگفتم بیخیال پیمان بازیگوش...بزار یک زندگی اروم بسازم و انرژیم میزارم واسه بچم

چی شد؟مگه حتی تا یک سال بعد از رفتنم به ارتش تو یک جا کار دوم هم نداشتم؟

ولی نشد...چون برخلاف دروغی که به خودم گفتم که این رویاها چندساله بیشتر نیست و زودگذر و بچسبم به زندگیم

اون پیمان بازیگوش اصلا شوخی نبود...مدتها بود در من جوونه زده بود و درختی شده بود  بس تنومند و من فقط به اسم نابود کردنش فقط تنش زدم و لی ریشه هاش نه

اون پیمان بعد یکسال دوباره جوونه زد و رشد کرد و یادم آورد رویاهایی دارم که نابود کردنی نیستن چون ریشه دارن و اصالت

و من دیدم بعله...واقعا نمیشه بیخیالش شد...چون نابود کردن این پیمان هم رسما نابود کردن خوده

و برای پیدا کردن مسیر درست باید این دو پیمان با هم هم سو کنم

دو پیمان لجباز و حق گو با دو سبک متفاوت از دوجنس متفاوت

تو یک جایی که حتی اون پیمان محتاط هم یه ستوه میاره چه برسه به پیمان بازیگوش

حالا تو این وضعیت شما بگین من چیجوری ازدواج کنم

در حالی که یک سلول در بدنم از وضعیت موجود راضی نیست

و یک صدا تمام وجودم میخواد شرایط موجود تغییر کنه

تا  مسیری در پیش بگیرم با سکان داری پیمان بازیگوش و پشتوانه پیمان محتاط

و تا من به صورت جدی و رسمی نیوفتم تو این مسیر و خودم پیدا نکنم نمیتونم ازدواج کنم

چون به ذات مسئولیت پذیرم و ناجوانمردانست تو این تلاطم ها یکی دیگه رو بیارم کنار خودم بیچارش کنم

مگه این که کسی باشه که دریادل باشه و از موجهای دریا نترسه

یکی مثل ویانا مثلا که آلترناتیوی بود از خودم و کنارش جهنم واست بهشت میشد و مشکلات هرچقدر بزرگتر شوخی ای خنده دارتر(البته این جمله از جواب در همه جا سانسور میگردد)

وگرنه که معمولا دخترهای این دوره بدونی چی میخوای اون چیزی نیستن که فکرمیکنی...دیگه چه برسه به این که ندونی چی میخوای و اصلا تو چه مسیری هستی

ولی خب من حیث المجموع هم اون دختر گناه داره تو این شرایط به من اضافه بشه با تموم نیازمندی شدیدی که به وجودش دارم و هم این که من مسئولیت پذیر محتاط نمیتونم این کار که نمونه بارزی از سمبل کردن هست رو انجام بدم

حالا اینجا اون طرف که داره جوابم میشنوه حوصلش سر میره و میپرسه تموم شد؟

راستش کامل کامل نه..چون میدونی خیلی دلیل های زنجیره وار دیگه ای هست که واقعا سهیم هستن در این که من واقعا ازدواج نمیکنم چرا

بعد، آقا به جهنم که ازدواج نمیکنی،به قول گشت ارشاد 2 به مار چپم که ازدواج نمیکنی،اصلا کی به تو زن میده ایکبیری؟ما یک غلطی کردیم احترام گذاشتیم یک سوال ازت پرسیدیم...دوساعت مخ مارو کار گرفتی یک جواب میخوای بدی...خانوم بلند شو بریم فردا اداره داریم باید بگیریم بکپیم

آقا چرا عصبانی میشی؟اصلا شما انگار در جریان نیستی؟من شمارو اوردم اینجا که به عنوان ماکت که به جوابم گوش بدی؟دقت کنی وجود خارجی نداریا..همه چی تو ذهنم داره شکل میگیره..

اقا جمع کن کاسه کوزت..ذهنم ذهنم...یکجور میگه ذهن انگار بقیه ذهن ندارن...بدبخت من دلم سوخت اومدم به ذهنت دیدم کسی جوابت نمیشنوه گفتم من جوابت بشنوم...ولی ماشالا یک نفس ور ور ور بسه دیگه بابا عن قضیه رو در اوردی

اقا درست صحبت کن..اینجا خانواده رد میشه

بروبابا چه خیالشم خوشه کسی اینجارو میخونه....خانوم بلند شو بریم بابا....خدافظ

اقا اقا..شما نمیتونی بری..باید وایستی من کامل جوابم بدم...اقا.اقا..شما ساخته خیال منی..اقا..اقا..نمیتونی بری...اقااااا

 

بعله دوستان عزیز باز دم این گرم تا اینجا جوابم شنید...بقیه که حتی به جمله اولشم نمیزارن برسه

البته خداییشم مشکل از اونها نیست..حجم جواب های من زیاده

تو این دوره زمونه همه چی ام پی تری شده..و همه عادت کردن به پرسش و پاسخ کوتاه

هرچند شایدم تو گذشته هم کسی عادت به شنیدن همچین جواب طولانی ای نداشته

و اصلا واسه همین هم بوده نوشتن اختراع شده

تا جوابها و حرفهایی که در سینه ها میمونه

با نوشنشون بهشون ادای دین بشه

طفلک اما حرفهای که تو سینه ها میمونه و همونجا هم دفن میشه...طفلک...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۲۰
پیمان

نظرات  (۴)

سلام
هر وقت قسمتت باشه ازدواج میکنی چه اماده باشی چه نباشی :)
سلام
سخت نگیرین زیاد. هر دوشون رو کنار هم حفظ کنین چون هر دو با هم لازمن.
هرچه سخت بگیری،سخت تر میگیره..
گرچه گفتن این حرفا هم اسون تره :)
پاسخ:
سلام خوبین
دقیقااااا..تعادل یکجورایی
متاسفانه اره..همیشه گفتن اسونه...
میگم که

حالا شما نمیخواهید ازدواج کنید؟:))
پاسخ:
خخخخ

خیر هنوز میخوام پله های ترقی طی کنم خخخ
واقعا ینی جواب اون سوال اینقدر طولانیه؟! :)
شخصیت ساخته ذهنت هم خسته شد بدبخت! :))



+
"وگرنه که معمولا دخترهای این دوره بدونی چی میخوای اون چیزی نیستن که فکرمیکنی...دیگه چه برسه به این که ندونی چی میخوای و اصلا تو چه مسیری هستی..."

بابا.. ما خوبیم فقط!! :))
پاسخ:
باور‌کن هست خخخ
خودمم دلم به حالش سوخت خخخ

اون که معلومه ما خوبیم خخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">