در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

میدونین همیشه دوست داشتم کسی عاشقم بشه

این از وقتی شروع شد که اولین بار از اولین دختری که جانانه دوستش داشتم  شنیدم

شما فقط در حد یک همکلاسی برای من عزیز هستید و نه بیشتر و من هیچ علاقه ای به شما ندارم

البته بعد سومین تلاش نافرجامم برای دادن پیشنهاد این حرف بهم زد

و خب شاید طبیعی باشه به وجود اومدن این عقده

از اون روز به بعد تلاشهای زیادی در دنیای مجازی کردم که بتونم دختری بیابم که عاشقم بشه

شدم مثل یک تیم فوتبال که بی گدار حمله میکنه و انگار گل عقب و  اگه گل نزنه حذف میشه

اما امان از دفاعش که  خالی شده و حواسش نیست

همونجور که مث روز روشنه

همونجور که تیم به جای جبران نتیجه مدام گل میخوره چون دفاعش خالیه و مدام ضدحمله میخوره

من هم رابطه های متعددی با دختران مجازی زیادی ایجاد کردم و خب جز شکست راه به جایی نبردم

منتها با یک فرق که من این بعد ۵ سال فهمیدم

البته میدونید که فهمیدن تا درک کردن و سپس عمل کردن باز دوره زمانی خاص خودش داره

اون فرق این بود

نه اون تیم با اون باخت حذف میشد چون اصلا بازیها حذفی نبود

لیگ بود تازه لیگش هرسال برگزار میشه خخخ

و نه دنیا واسه من به اتمام رسیده

پس چرا من این همه خودم به آب و آتیش زدم که با کسی رابطه برقرار کردم و عاشقم بشه

ولو این که مدام دوست و آشنا رو میدیدم که مدام در حال برقرار کردن رابطه هستن و  فلان دختر هم چه عجیب شیفته و عاشقشون میشد

و شاید همین باعث بیشتر برانگیخته شدن احساسم شد و بیشتر خودم به اب و اتیش میزدم

حیف که این تلاش فقط کوبیدن خود به در بسته ای که کلیدشم تو جیبته ولی متوجه نیستی

هیچ چیز نباید نه به زور و نه با گدایی بدست بیاد

کاری که من تو تموم اون رابطه ها میکردم

رابطه هایی که اگه دوطرفه هم میتونست باشه

با هیجان وانرژی غیرمنطقی من یک طرفه میشد

و همواره شاهد رفتن ها میشدم

نمیدونم شاید اگه این شکلی نبود به شکلهای دیگه باید من با این چرخه آشنا میشدم

ولی خب دوست داشتم شکلش جور دیگه ای باشه خخخ

 عاشق شدن واقعا چیزی نیست که بخوای توش زور و تمنا اعمال کنی

برای این که کسی عاشقت بشه نباید تلاش غیرمنطقی کنی

نباید تقلا کنی

باید خیلی معمولی باشی و عادی

خیلی راحت باید خودت باشی

یک چیزی که اتفاق می افته بلاخره

آروم و راحت

تنها در آرامش

هیچ خبری نیست

جریان فقط و فقط همون بهترین خود بودن

 هیچ عجله ای نباید کرد

...



پ.ن:همیشه بهم انتقاد شده که همیشه همه چی نباید گفت و این سادگی تو  حماقت نه سادگی..نمیدونم شایدم راست بگن ولی خب من چیزی مینویسم که حسم میگه  من میزارمش به حساب ساده بودن بدون هیچ دودوتا ۴ تا و سیاست پشتش..رسالت نوشتن به نظر من صداقت و چیزی که دقیقا داری بهش فکر میکنی..ارضا شدن تو نوشتن یعنی چیزی که داره از وجودت میاد و ....

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۱۹
پیمان

فکرکنم انسان باید این تفکر واسه خودش جا بندازه که هرچی بیشتر شرایط سخت میشه واسش

یعنی خدابیشتر داره نگاهش میکنه

اخه با ادم ضعیف و بچه که کسی کل کل نمیکنه

حال نمیده یعنی

پس اگه خدا مدام شرایط واست سخت تر میکنه یعنی  میخواد باهات کل کل کنه

یعنی از همنشینی باهات داره لذت میبره

هرچی سخت تر بشه یعنی نگاه بیشتر

و این وسط انسان باید استقبال کنه با دنیایی از حس خوب به روند مثبت وارش ادامه بده

یاد یک تیکه از فیلم شهرگناه رودریگویز افتادم

اونجایی که شخصیت تنومند و بی نهایت زشت داستان که هرچی ظاهرش زشت بود درونی زیبا داشت

و به صندلی الکتریکی وصلش کرده بودن تا ازش اعتراف بگیرن

بعد دستگاه بهش و شل کردن و با تمام قدرت ولتاژ بردن بالاشخصیت زشت یکم ساکت موند و بعد چندثانیه به حال اومد و مقدار زیادی خون از دهنش خارج شد گفت

فلان فلان شده ها همه قدرتش همین بود؟؟ خخخخ

و انسان هم باید همین دید داشته باشه حتی با تموم دردها و سختی ها

هرچی بیشتر سخت تر و دردار تر دوست داشتنی تر

حتی با این که اونی که باید باشه نیست

خیلی چیزا که بهشون نیاز داری کنارت باشن نیست و....

فقط تلاش میکنی و میری جلو و کم کم میبینی ضدصربه شدی

البته یک ضد ضربه با احساس

بزرگ و بزرگتر میشی و به جایی میرسی که به سختی ها لبخند میزنی

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۷ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۸
پیمان

تا حالا دیدین کسی خداروشکر کنه که پولدار نیست؟

تا حالا دیدین کسی خداروشکرنه کنه که پدری مایه دار نداره و حتی امیدی هم به یک ارثی در اینده؟

خب حالا ببینین

من خداروشکر میکنم که از صفر صفر صفر شروع کردم...البته صاف و صادقش حز یک  چهل هزارتومن و یک یک میلیون که مامان از جمع کرده هاش بهم قرض داده

میدونین من خداروشکر میکنم که این فرصت دارم که بتونم به چالش بیوفتم

به در بسته فراوون بخورم

و هیچ تضمینی نداشته باشم که تو جامعه آحمدی نژاد زده و اقتصادی رو به فنا رفته مطمئن باشم یقینا اخرش به موفقیت مبرسم

خداروشکر میکنم که میتونم مدام فکر کنم و نقشه بچینم که برای رسیدن به هدفم چه گلی به سرم بگیرم

خداروشکر میکنم که پولی ندارم که دختری بخواد اماده کرده بیاد کنارم بشینه و به خودش افتخار کنه زن زندگیمه

خداروشکر میکنم فرصت این دارم که اگه قراره دختری وارد زندگیم بشه

کسی که از سختی میاد کنارم و  تنها دلیل بودن کنارم وجود من ..نه پول یا پدر و مادر یا حتی تنهایی

خداروشکر میکنم که توانایی ساختن این رویارو دارم حداقل

که بتونم تو رویام مشتم گره کنم در پس ساالها و جان دادن در راه هدف

که بتونم رویای لبخند زدن و حرف زدن و رایزنی های مختلف با دوستان پایه برای رسیدنی به هدفی مشترک

آره خداروشکر

من همین پیمان میخوام

و میدونم خوشحال خواهم بود از این که کاری میکنم که فکر میکنم خودمم

به دور از حسود و تنگ نظر و ظالم

بتونم بخندم و واسه اینده نقشه بکشم

خداروشکر میکنم که خدا هست و امید داده

خلاقیت داده و تازگی و

روح

خداروشکر میکنم که میتونم تو این راه برای هرکسی که همراهیم میکنه حس خوب بسازم و باهم لبخند  بزنیم و برای هرکسی که قابل ندونست کنارم باشه واسش ارزوی خوب کنم و بهتریین دعاها

من هرجوری باشه این مسیر ادامه میدم

چه بهم اعتماد بشه چه نشه

بلاخره مثل لیونل مسی یک سوراخی پیدا میکنم

و توپم گل میکنم

چون به قول شریعتی

اگر تنهای تنهای تنها شوم بازهم خدا هست

و این باور دارم که همیشه خدا دوستانی برات میفرسته

که بدون شهوت و طمع

بتونین با وجود درد از حس خوب حرف بزنین و نفسی راحت بوشیم که اره این ماییم

کسایی که روحشون پولداره نه جسمشون

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۴ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۴۷
پیمان

واقعا خیلی کار میکنن این دوستانی که مرتب مطالبی مخصوص کانال مینویسن

یا این نویسندانی که تو چند کلمه یک داستان میگن و یک روایت رو تعریف می کنن

من که هروقت میام اینجوری بگم میبینم نخیر اصلا ارضا نمیشم

باید بیشتر بگم تا هم خودم ارضا بشم هم شنونده بفهمه چی گفتم

البته در هنری بودنش شکی نیست

من این استعداد ندارم

چون کلا تو محیطهای کوچیک استعدادی ندارم  نمیتونم کاری صورت بدم

نفسم میگیره

باورتون میشه با این که با نور چراغ خوابم نمیبره ولی حتی اگه از خستگی هم بمیرم و چراغ روشن باشه نمیتونم پتو رو بکشم رو سرم تا خوابم ببره

اصن یادم نمیاد تا حالا پتو یا ملافه رو کشیده باشم رو سرم و خوابم برده باشه

واااای یکی ازتمرین هایی که تو بچگی میکردم قبل خوابیدن

این بود که پتو رو بکشم رو سرم و تمرین تو قبر بودن میکردم

بعد تجسم میکردم که خب الان تو قبری ببین چیکار میکنی و چیجوری تحمل میکنی

خخخ تا تجسمش میکردم پتو رو میکشیدم کنار و بلند بلند نفس میکشیدم

فکرکنم خودآزار بودم....چون همش به این فکر میکردم و الان هم گاهی به این فکر میکنم که اگه بمیرم و توقبر زنده بشم چی میشه خخخ

چقدر مامانم با این سوالات کلافه میکردم که مامان میشه تو قبر زنده بشم..مامانم میگفت نه..میگفتم خب اگه شدم چی؟ باز میگفت امکان نداره چون قبل مرگ مطمئن میشن بعد میکنن تو خاک  بازمیگفتم اومدیم و اشتباه چک کردن و مامانم میگفت خیالت راحت پسرم نمیشه و این قضیه ادامه داشت خخخ

راستش خیلی وقتها هم بهش فکر میکنم و آخرشم فکر کنم همچین اتفاقی بیوفته

واسه همین از الان امتحان قطع شدن نفس میکنم خخخ

خلاصه که از محیط های تنگی که نمیتونم تحمل کنم همین زیر پتوخوابیدن

از دیگر محیط هایی که نشون دهنده این که تو محیط تنگ هیچ کاری از پیش رو برنمیدارم

زمین فوتبال

زمین اگه تنگ باشه بازی داغونم به نصف کاهش پیدا میکنه

چون اصالتا پاسورم و وقتی زمین تنگ باشه

خیلی جای کار ندارم و نمیتونم درست پاس بدم و البته بدوم و کفرم درمیاد و نمیتونم درست بازی کنم

تو گل کوچیک که خیلی اذیت میشم رسما

جالبه این فضای کوچیک تو همه جا واسم عذاب آوره

مث همین نوشتن که نمیتونم با چند خط و چند کلمه یک روایت جوری که ارضا بشم بگم

فکر هم نمیکنم بتونم روزی اگه فیلمساز بشم خیلی تو ساختن فیلم کوتاه استعدادی داشته باشم و زود بزنم تو کار فیلم بلند

البته تو همین کانال دارم قالب داشتن و محدود نوشتن و کوتاه نویسی تمرین می کنم

ولی سخته لامصب و دلم خیلی رضا نیست توش

البته شاید واسه این که من حیث المجموع عادت به قالب داشتن و مرز داشتن ندارم

و دوس دارم مرتب تو فضای باز باشم و فضاهای جدید تجربه کنم

ولی خب کلا از فضای کوچیک بیزارم

فضا باید و سیع باشه تا بشه نفس کشید و ورجه وورجه کرد

میدونم شاید اینم برگرده به همون بیش فعال بودنم

آدم دست و پاش بسته باشه نمیتونه دیگه

آخ تازه یادم اومد چقدر به نوچ بودن و چرب بودن دستو بالم حساسم

مثلا  سرسفره تا چرب شه دستم سریع میرم با اب میشورم و اصلا توانایی تحملش ندارم

یعنی واسه شکنجه دادن من کافیه دست و بالم چرب کنن

دیگه نیازی نیست کاری بکنن

خودم خودم میکشم خخخ

خیلی فراگیره لامصب این موضوع همینجوری پیش برم فلسفشم واستون میشکافم

دقیقا مث الان که نمیتونم این پست تموم کنم خخخ

و هی میخوام بنویسم

ولی خب چون میدونم بیشتر از حوصله ندارین

دیگه تموم میکنم

مگ میگ خخ

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۲۰ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۶
پیمان

یکی اعتقاد داره یکی نداره..یکی از بدیهی ترین و قابل درک ترین اصول اولیه انسانی
چیزی که نمیشه واسش بجنگی

اقا شما چرا اعتقاد داری چرا نداری
اینم مث خیلی از چیزهای دیگه زندگی واسه انساها..حال کردنیه..یکی باهاش حال میکنه یکی باهاش حال نمیکنه
از نطر من بقیش مزخرف اقا مشکل دارم..نمیتونم...سخته..همش تلقین...توجیحی واسه خودمون که در نهایت بگیم آقا باهاش حال نمیکنیم..

بیایم خودمون گول نزنیم...
رمضان برای من خیلی بیشتر از اعتقادات مدهبیه و خیلی وقتها حتی توجیه منطقی مدهبی واسش ندارم..

راستش حتی به جنگ طرفین دعوا که اقا دلیل پزشکی میارم که خوبه و یکی دیگه اقا من دلیل پزشکی میارم که بده هم کار ندارم
من باهاش حال میکنم و همین مهمه..باهاش حال میکنم چون همیشه واسم فرصت یک نگاه جدید بوده..یک غالب متفاوت زندگی..یک بازبینی کلی..بدون توجه به توجیهای احمقانه طرفین موافق و مخالف
ای کاش با خودمون روراست بودیم و فکر میکردیم که باهاش حال میکنیم یا نه..بدون این که بخوایم فکر کنیم خدا تهدید کرده یا نه..

که اصلا ما خدای تهدید نداریم و نداشتیم..مگر برای استفاده سودجویان متظاهر مذهبی یا متعصبین بی مغز مدهبی
یکبار هم شده استعفرالله بیخیال دعوا برسر نثر صریح قرآن بشیم که خدا اینجا چی گفته و چی نگفته..چون هرکسی اونجور که میخواد ازش برداشت می کنه
بیایم یکم ساده تر نگاه کنیم
رمضان یک پیشنهاد سادست از سمت خدا
یکی اکسپت میکنه یکی رجکت
بیایم جبهه گرفتن ها رو تموم کنیم و خودمون باشیم
اگر میگیریم واقعا بگیریم و متعادل رفتار کنیم و به شوق خود روزه گرفتن بگیریمش و ارامش قلبیمون..که حداقل به خودمون نشون بدیم داریم حال میکنیم باهاش و هیچ اجباری احساس نمیکنیم توش و متعصبانه و احمقانه رفتار نکنیم باهاش
اگر نمیگیریم هم بیخیال توجیح خودمون و بقیه بشیم که کار درستی میکنیم که نمیگیریم و زمین به اسمون بیاریم که شماها سخت دراشتباهین و بویی از منطق نمیبرین به قول دکتر قمشه ای زمان زیادی صرف کردم تا متوجه شدم هرکسی با چیزی حال میکنه و دلخوشی ای داره و دلیلی نداره چون اون دلخوشی مدنظر مانیست و از نطر ما منطقی نیست و باب دلمون نیست اون دلخوشی بردیگران حرام کنیم
در هرصورت رمضانتون مبارک حتی برای اونهایی که بعضا روزه نمیگیرن ولی پای سفره افطار میشینن..

بخوایم نخوایم خدا این ماه دوس داره و زیاد روش مانور میده....
۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۷ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۴
پیمان

نمیدونم همون شیطان یا نه

ولی احساس میکنم خدا درون انسان یک جاسوس دوجانبه یا همچین حالتی هم گذاشته باشه

میدونین دقیقا زمانی که نگران برنامه هاتونین و استرس میگیرین وای برم بهشون برسم

همون عنصر میاد وسط نه بابا خبری نیست تو که در هرصورت میتونی

خیلی جوش نزن

یکجورایی مث همون شنبه ای که میخواد بیاد

همیشه بیشتر باهاش حال میکردم

ولی الان دارم نگران میشم

دارم ازش میترسم

چون روز ها میگذره میگذره و میبینم در جهت رویاهام هیچ غلطی نکردم

فضای این خونه مجردی لعنتی هم انگار مسموم

به این موجود احمق کمک میکنه

واسه همین بهش میگم جاسوس دوجانبه

از بیرون و درون داره جلوم میگیره

نباید منتظر حول دادن یکی دیگه باشم

پاشم..باید خودم پاشم

آخه خیلی از این میترسم که یک عمر خودم با شعار تو روزمرگی ببرم جلو

اخرشم بگم خب قسمت نبود

نشد که بشه

من که تلاشم کردم ولی شرایط جور نبود


پ.ن:تاکید می کنم وقتی احساس میکنین تلاشتون کردین ولی تو ردیف دوستان ردیف اولش نیستین و اون فرقی که باید واسش بکنین ولی نمیکنین دچار واژه خود حذفی بشین...مث همین کاری که الان می کنم :)
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۵ ، ۲۰:۵۱
پیمان

برتراند راسل میگه

((از  داشتن عقیده ی مخالف عقاید عموم بیمناک مباش

زیرا هرعقیده ای که امروز مورد قبول است

زمانی مخالف عقیده عموم بوده است))

میدونین خوبی کردن حداقل به نظر من به معنی خوب بودن نیست

یعنی من بهش اعتقاد دارم ولی یقینا آدم خوبی نیستم

چون با خوبی کردن شما دارید به خودتون حال میدید

من همیشه از نظر روانشناسی پیش خودم هضم کرده بودم این موضوع رو

حالا هم که با این کلیپ این دلیلیست علمی و منطقی تر

هرچی بی توقع تر خوبی کنید

طبعا حس خوب بیشتری کشت می کنید

خب بهتره این شعارهارو کنار بزنم و برم تو دنیای واقعی واقعی و میون ادمهایی که هرروز باهاشون سرکار داریم

میدونین این خوبی کردن به مرور زمان سخت تر میشه

چون شما بزرگ تر میشید

و فکر می کنید چیزهای بیشتری درک می کنید

و تبعاتش این میشه که با اولین سوتفاهم..سوتفاهم در شما مسری(درست نوشتم؟)

میشه

از هرچیزی بدترین حالتش برداشت می کنید

احتمالات بد در شما فزونی پیدا میکنه

بدبینی یک اصل منطقی میشه براتون

و از هرچیزی ورژن بدش رو هم میزارید تو کوله پشتیتون

و خیلی وقتها فراموش می کنید خوبی کردن و سادگی دو عنصر عجین شده با همن

خوبی کنید بودن سادگی فایده نداره

ساده باشید بدون خوبی کردن مزه نداره

ولی خب بعضی وقتها خداییش عجیب سخته و فراموش می کنید

من خودم که فراموش می کنم

مثلا من محیط کارم خب یک محیط نظامیه و تقریبا واسه همه مبرهن چه فضاییه

تو همچین محیط هایی شما شاهد شکل های مختلف شخصیتی هستید

یعنی سختگیری ها طوری هست که شکلهای منحصر به فردی از شخصیت به وجود میاد

عجیب غریب

اولا که در مواجهه با همچین محیطهایی شما در بهترین حالت به صورن پنجاه پنجاه

پیش فرضتون از حالت بدون توقع با باتوقع و بالعکس در حال تغییره مرتب

یعنی اگه کاری میکنید منتظرید به صورت پینگ پونگی جوابی صادر بشه

و اگه نشه اون شخصیت چهره ای بد پیش شما پیدا میکنه به همین راحتی

در وحله دوم شما خوبی میکنید ولی میبینید به دیدی شک گونه به شما نگاه میشه و مشکوک

ها؟مگه میشه؟

دروحله بعد شما باز خوبی میکنید اما به صورت شاکیانه با شما رفتار میشه که چرا بیشتر نکردی؟

دروحله بعد شما خوبی میکنید ولی تقدیر و ارزشمندی نصیب کسایی میشه که از تنوع های ظاهری برخوردارن

و در وحله های بسیاار بعدی....

کلی وحله به وجود میاد در مقابل این شخصیتهای  مختلف

که حقیقتش خسته و درمونده میشین

که  بابا خر ما از کرگی دم نداشت

اصلا خوبی کردن بلد نیستم و نمی کنم

این چنین شما یکی از کارخونه های اصلی تولید حس خوبتون رو ورشکسته و مجبور به تعطیلی میبینید

میدونید گاهی وقتا راجبش چیجوری فکر می کنم؟

این نرم لفزارهارو دیدین که اولش مجانیه بعد اخطار ثبت نام میدن و باید ورژن پولیش بخرین برای استفاده

خوبی کردن هم همچون حالتی داره

اولش که شروع می کنید همه چی خوبه

ولی کم کم به خرج میوفته

خرج سادگی..صبر..تحمل...فشارروانی و عصبی...درک نکردن خیلی از تفکرها و.....

همینجور خرج می کنید برای حفظ این خوبی کردن

تا به جایی که دیگه نیاز به خرج نیست

شما از یک گذر عبور کردین و به تعادل رسیدین

تعادل و ثبات در ساده بودن منطقی..تعادل و ثبات در درک کردن و هضم کردن خیلی از مسایل و تفکرات عجیب غریب جدید و البته تعادل و ثبات در امیدوار بودن و ...در خیلی چیزهای دیگه

 و حالا شما به جایی رسیدین که باید  خوبی کردن آموزش بدین

خوب بودن ارزش داره پس اصلا کار راحتی نیست

چون هرچیز باارزشی سخت بدست میاد بدون شک

خیلی اعصاب خوردی داره و ممارست میخواد

تا شما به نیت درونتون جوابی درست بدید

و حالا اون جمله اول از برتراند راسل چه ربطی داره به پست

میدونین آدمهای نامید همیشه سعی دارن شمارو هم مثل خودشون ناامید کنن

چون همه این ادمها روزی ساده بودن ولی به خاطر عدم تلاش نتونستن این خوبی کردن حفظ کنن

واسه همین اون کار پوچی میدونن

ولی شما باید از چیزی که احساس میکنید خوبه دفاع کنید

چون باهاش حال خوبی دارید

هرچی که باشه حتی بلند شدن واسه یک پیرمرد تو اتوبوس یامترو تو اوج خستگی

باید از خلاف مسیر آب شناکردنتون دفاع کنید

به صورت کاملا منطقی و امیدوارانه

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۵ ، ۱۷:۴۶
پیمان

بدون درنگ بگم که این پست صرفا برای این کلیپ به وجود اومده و حالا‌ آخرشم تبلیغات خخخ

کلیپی که در ادامه میزارم

البته میدونین من اصلا اعتقادی به این کارها که بخوام یک پست به کلیپ اختصاص بدم و از این کارها ندارم

اصولا اهل تماشای این کلیپها که تو گوشی های موبایل هست و مرتب میاد تو گروه ها واسه دانلود نیستم

اگه کلاس گذاشتن بیخود نباشه

ولی خب این کلیپ واقعا استثنا بود

خیلی اتفاقی بهش برخوردم و من عجیب جذب خودش کرد

این کلیپ کلیپی که من به وجد میاره دیدنش

و چون با هربار دیدنش سراپا ذوق میشم و شور

گفتم بهش یک پست اختصاص بدم تا ارزشش برام بدونین

میدونین کلیپش از اون کلیپهایی که به معنای واقعی کلمه خستگی در میکنه

که خلاف آب شنا کردن میتونه درست ترین کار باشه

که خیلی کارها شاید به چشم نیان ولی ارزش و سود واقعی خودشون دارن

که یک ریستارت بشی برای پایداری برموندن بر سر چیزی که هستی و بهش اعتقاد داری

 این کلیپ فوق العادع بود واسم  و گفتم واسه شما هم بزارم

شاید دیده باشین..نمیدونم

کلا یک دقیقه و نیم بیشتر نیست..تنبلی نکنین لطفا و ببینینش

پست بعد میام و در راستاش یکم سرتون میخورم


دانلود کلیپ


پریروز نگهبان بودم..تو افسرنگهبانی واسه خودم بیکار نشسته بودم داشتم سماق میمکیدم و گوشی و بالا پایین میکردم متوجه شدم تو تنظیمات تلگرام گزینه ای هست به اسم نیو چنل خخخخ

زدم دیدمش..اااا کانال ساختن به همین راحتیه

بعله متاسفانه اغوا شدم که یک کانال هم من بسازم

راستش اولش فقط به سرم زد با توجه به این که تو وبلاگ دستم تو آهنگ گذاشتن و نسبتا عکسهای آنی و سریع مقداری بستست فقط اینارو بزارم

ولی یکم که فکر کردم دیدم من واقعا به تیکه نوشته های چندخطیم بها نمیدم تو وبلاگ پستی واسشون اختصاص نمیدم

اونارو هم اونجا بیارم و حالا نهایتا اگه بیشتر حرفی واسه گفتن داشتم کاملش بزارم تو وبلاگ

اگه لطف دارید به این وبلاگ و دغدغه ای شبیه من که نکنه وبلاگ فراموش بشه

باید خیالتون راحت کنم که حداقل این اتفاق واسه من نمیوفته

چون به هیچ وجه تو وبلاگ اومدنم تاثیر نداره چون رسالت وبلاگ فرق داره و من تو وبلاگ میتونم جااان حرفم بزنم و خودم خالی  ارضا کنم

پس هم این قضیه مردود و هم از وقت وبلاگ کاستن ضمن این که قرار هم نیست خیلی وقت بزارم روش..روزی در حد بیست دقیقه نهایت..ولی خب نمیگم که دوستش نخواهم دشت چون به هرحال جیگرگوشه هام رو اونجا هم تکثیر میکنم دیگه خخخ

گفتم آدرسش رو اینجا هم بزارم و اگه دوست داشتید و تونستید سری اونجا هم بزنید

وگرنه که همین که لطف می کنید و به وبلاگم سر میزنید دنیا دنیا ارزش برایم داراست

مرسی

این هم آدرسش:

telegram.me/myfavoritesmusics


فعلا میگ میگ
۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۰۸
پیمان

رسما میخوام راجب کتاب صحبت کنم

کلا میخوام بگم کتاب خیلی خوبه

حالا با یکم قروقمیش دادنش

ولی خب دوس ندارم تو نظرات ببینم آره کتاب خیلی خوبه و از این نظرات

البته در این که لطف می کنید و نظر می گذارید مارا بس شرمنده می کنید و قصدم این نیست شکر نعمت به جانیارم و کفران نعمت کنم

ولی حقیقتش همچین نظرهایی پرواضح و مبرهنی

واسم تو رده سوالهایی که  طرف دیروز دیدت بعد میگه خب چه خبر؟ یا بدتر یکی از همکارا هست میبینه یک گوشه واسه خودت نشستی میاد زارت وسط خلوتت خب تعریف کن...یعنی از شدت این سوالها طوری حرص میخورم و کفرم درمیاد در حد گاز گرفتن زمین

حالا که اینقدر شرحش دادم واسه شرح دادن عمق مطلب اینم بگم مثل حالتی میمونه که طرف در حد سلام علیک میشناسی یا نهایت بحث فوتبالی و مسائل ساده اداری دارین و همین حول و حوش بعد یک فلش بهت میده خب واسم فیلم بریز

اشتباه نکنین بحث سر فیلم ریختن نیست و استقبال میکنم از این که کار کوچیکی در جهت فرهنگ سازی بکنم ولی خب بحث سر این که چی بریزم واست آخه؟میگه هرچیزی خودت دوست داری....همچین باحال..خب عزیزم استالکر تارکوفسکی بریزم واست بری تو خودت یک ماه بعد بیای بیرون...من چی میدونم ذائقت و سلیقت چیه که بخوام واست بریزم...که بعدش بیای بگی فیلمات مالی نبود..چهارتا فیلم درست حسابی بریز و بعد از چندین ردوبدل فلش تازه بفهمم آقا فیلمهایی در حد اژدها وارد نمی شود بروسلی خواهان است...آخه چرا با اعصاب آدم بازی می کنین

آهنگ که دیگه نگین....اووووووووووف

میبینین نظرهایی مثال همچین نظرهایی همچین کاری با من میکنه..قبول دارم راحت میشه من به حرص خوردن واداشت ولی خب نکنین ترخدا...بنده مخلصتون و قدردان لطفتون هستم ولی خب اگه میخواین اینجوری نظر بدین لطفا نظر ندین..توانایی شما بیشتر از این حرفاست..چیزی که احساس می کنید بنویسید نه یک چیز سمبل کردنی

البته من خودم اینجور نظر هارو در دو صورت میزارم حقیقتش ولی به قصد نشون دادن اعتراض اونم به دودلیل..این که یا اعتراض وار بگم آقا یک سری هم به ما بزن خخخ یا هم این که در جواب نظرپرذوق گذشتم واکنش بی تفاوتی نشون داده و من تا وقتی مرتکب تاثیر عملش که توذوق خوردن من باشه  نشه این عمل ادامه میدوم...قبول دارین وقتی انرژی میزارین انرژی نیبینین خب میخوره تو ذوقتون دیگه...من که میخوره شما رو نمیدونم

خلاصه که نظر سمبل کردنی لطفا فراموش

چه فکی زدم هوووووف

وقتی تو سکونین و برنامه هاتون معلق...میدونین چیکار کنین ولی نمیکنین

لامصب کتاب وارد میشه

اصن میاد با سلولهای خاکستری مغزتون تانگو میرقصه

طوری درگیرتون میکنه که دوس دارین الساعه برین شرکت شفتالوی گاززده رو تاسیس کنین

نمیدونم کارتون فوتبالیستهارو دیدین یا نه..ولی از اونجایی که خواهر سی و چندساله من و بچه شیش هفت سالش دیدنش مجبورین که دیده باشین

تیم شاهین قبل از این که تیم واحد شاهین بشه...دوتیم جداگونه بود به اسمهای عقاب و امید(اسم گزاری دوبلورهای مختلف رسما توحلقم..ذهنشون کجا که نرفته)

بعد این تیم عقاب یک تاکتیک داشت به اسم قفس پرنده که روبروی تیم امید که سوباسا هم توش بود اتفاقا

پینکی:ااا فوتبالیستها..سوباسا...همون که مشخص شد اون عموش که از برزیل اومده بود عموش نبود...دوست اجتماعی(خخخ) مامانش بود؟

خخخخ پینکی پست جدیه بعدا راجبش میحرفیم

پینکی:خخخخ باشه

بعد این تاکتیک قفس پرنده رو روبروی تیم امید مادر مرده پیاده میکردن و دهنشون به نحو احست آسفالت میکردن

خب دیگه مهم همون قفس پرنده بود که میخوام ازش استفاده ابزاری کنم

بعله زمانی که شما خوردین به تله قفس پرنده حریف زارت کتاب میاد و تله رو کلا کن فیکون میکنه

همینقدر بس که در جهت افکار منفی آقایون چه کاربرد فراوونی داره در جهت زدن مخ خانومهای جوان حالا چه به قصد مثبت چه منفی

این واسه این گفتم که با حالتی خنده وار یاد خاطره ای از دوستی افتادم که می گفت

مخ یکی از دوست دخترهاش این گونه زده که درآن زمان یاهو مسنجر همی فعال بوده و البته گروپ های معروفش

یک دختر ادبی و البته خاصصصصصص که البته معولا دخترهای این شکل ادبی خاصصصصن و متفففففاوت.. رو گیر آورده و از رو یک کتاب فلسفی واسش تایپ میکرده و دختر ساده هم غرق در شگفت و شلنگ تخته انداختن به نیت دوستمان لبیک گفته و بعد از چند جلسه دیدار حضوری بقیه تحلیلهاشون به صورت وافی و کافی تو خونه برگزار کردن...البته آخرشم به صورتی کاملا ادبی از هم جدا شدن

آره کتاب یعنی تو این بعد هم لامصب کاربرد داره

میدونین خاصیتش واسه چیه؟

البته نه هرکتابی

این  خاصیت از جان نویسنده میاد...و خب جان هر نویسنده هم معطوف ریزنعمتهای الهی

من نمیتونم خودم آدم کتاب خونی معرفی کنم

بی تعارف کم کتاب خوندم

ولی خب وقتی اولین بار وارد نمایشگاه کتاب شدم و هم وقتی وارد سالن عمومی شدم واسه خودم

هیجانی فوق العاده داشتم

انرزی ای وصف نشدنی ای که واقعا باید بگم اصلا فکرش نمیکردم به وجود بیاد

من تشنه تهرانم کلا و رفتم تهران که هم بچرخم توش و هم چندتئاتر ببینم و البته دوسه تافیلم

و نمایشگاه هم فقط میخواستم سریع برم ماموریتم انجام بدم و دوساعته برگردم

ولی رفتن همان و سه روز گشت و گزار من تو نمایشگاه تازه بدون کامل بازدیدش همان

به قول مشهدیها جوش مارو گیریفت اصن

در اون حد که میگم با بی برنامگی رفتم

ولی تو یک دور ناقص تو سالن عمومی (فقط) نزدیک دویصد تومن کتاب خریدم

خیلی بی جنبه شناختم خودم

چون به زور جلوی خودم گرفتم..آقا بسه..وضع مالی خوب نیس..بسه..همیناروبخون باز بعد..آقا بسه

با این وضع یعنی خخخخ

کتاب اشتیاق میاره لامصب

من داغون در جنگ باخته رو برمیداره

گردوخاکم میتکونه

بهم میگه تو تنها نیستی

بلند شو ادامه بده

و دوباره میفرسته به میدون نبرد

و واقعا هم همین

با کتاب آدم زنده میشه

دوباره شروع میکنه

و تحمل توقف نه

همه اینارو گفتم تا عکس کتابام بزارم خخخخ

فعلا میگ میگ میگ


۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۴۷
پیمان

سخته وقتی کلمات رنگ و بوشون از دست دادن واستون

بیاین از ذوق هاتون بگین مث همیشه

از این که تهران بودین و از شمال تا جنوبش و از شرق به غربش

 همراه با گامهای دودوست زیرا گذاشتین

از این که چقدر جاهای مختلف تهران رفتین

از این که چقدر تو نمایشگاه کتاب ذوق کردین

از این که ناخواسته و بدون برنامه قبلی دویصدتومن خرید کردین

از این که با ذوق بیاین بگین چه کتابهایی خریدین

از این که چندین پست نوشتین و پشت خط گذاشتینشون چون حس ثبت کردن و پذیرفتن مسئولیتشون ندارین

از این که زورتون میگیره چرا واسه هیچ دختری جذاب نیستین خخخخ

از این که...................

خب حقیقت این که واقعا کلمات اونقدر وادارم نمیکردن که بیانشون کنم

با اون که تو دلم عجیب سنگینی میکردن

ولی بازهم تصمیم داشتم یک مدت نباشم و ننویسم

اما خب نمیشه..نمیتونم

من آدم ناله نیستم

من آدم غم و ناامیدی نیستم

من آدم شروع دوبارم و کم نیاوردن

من آدم رویاپردازی و خیالبافیم

کل جهانم ترکم کنن نمیتونم دست از نوشتن بردارم

نمیتونم یک گوشه بشینم زانو غم بغل بگیرم

این مسخره بازیا مال من نیست

بزار همه ازم یک آدم با عشقی الکی یاد کنن

هرکی با ماهست جاش رو تخم چشم ما

هرکی هم نیست دعای خیر ما پشت سرش

دیگه قدم برداشتن سمت آدمها تموم شد و دربهترین حالت محدود

به اندازه کافی قدم برداشتم سمت آدمها

هرکی نیت من شناخته باشه مث من مشتاق به اشتراک حس خوب برای همدیگه

هرکی هم نه حال نمیکنه و رو تعارف و نجابت جواب سلامم میده خیلی رک بهتره نباشه

در هرصورت یقین داشته باشه دعای خوب من پشت سرشه ولی بی من

بی من بی من بی من بی من :)

میخوام دوباره آهنگ شاد گوش کنم

مداد بگیر تو دستات عموپوررنگ گوش  کنم و یادم نره که نباید بزرگ بشم

و دلگیر و سادگی فراموش

و بتونم دقیق تر نگاه کنم و با معرفت تر نعمتهای خدارو

چیزهایی که دارم ارزشمندن واقعا

پدرومادر و خانوادم

دوستهام تو مشهد

دوستهای وبلاگیم که عجیب با پیاماشون دلگرمم کردن که نه بابا زندم هنوز تو دلها

از جمله مژگان خانوم مهربون...خواننده خاموش گرانقدرم خانوم معمارک ...باران خانوم دوست داشتنی..روزمرگی عزیز و امیر و بهارخانوم و یلدا خانوم و شکیبا خانوم و قاب دل من و پابرهنه عزیز و مقدار محدودی دوست دیگه که میدونم باپیام ندادنشون هم بازهم دنبالم میکنن گهگاه

بسه دیگه...مگه آدم چقدر دوست میخواد..شیش هفت تا دوست ولی واقعا دوست کافیه به نظرم..همین تعداد نظرم هم کافیه..ببخشید مگه مسابقست بخوایم به تعداد نظرامون بنازیم

مرسی که روحیه میبخشید به این وبلاگ این روزها سرد

من برگشتممممممممممم

با همون خنده ها و هیجان سابقم

شاید خسته تر ولی خب مرد باید خسته باشه خخخخ

یکم خونه تکونی دارم تو وبلاگ

پیوندهام دستخوش تغییر خواهد شد

و کسایی که احساس میکنم تو دوستهای ردیف اولشون هستم مرتب سرمیزنم بهشون

آخه حقیقتش سخته انرژی گذاشتن واسه کسایی که تو دوستان ردیف سومشون هستبن

قبلا انرژی داشتم..الان دیگه ندارم

میدونم دلیل من همیشه بر محتوا داشتن وبلاگ ها سر محتوا بوده و البته هست

ولی خب با احترام باید بگم بعضی وبلاگها مطالبشون فقط روحساب دوستی قابل خوندن

وگرنه چیز زیادی به شما اضافه میکنه

از جمله وبلاگ خود من

که هیچ بار آموزشی و ادبی نداره و صرفا لطف دوستان گلم که سر میزنن بهش

علی کریمی بعد باخت پرسپولیس مقابل نفت تو اینستاگرامش جمله ای از الکس فرگوسن گذاشت

هوادارنی که تو شکست پشت تیم نموندن

تو پیروزی تیم حق ندارن طرف تیم بیان


پ.ن:میدونم تو این پست یکم عصبانی و دلخور و غیرمنطقی بودم...عذرمیخوام و بزارید به خاطر از دست دادن نسبی تعادل تفکراتم..یکم زمان میبره..به بزرگی خودتون ببخشید
۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۱
پیمان