حجابت کو؟
اولین بار که داداشم عکس دختر مورد علاقش اورد و به مامانم نشون داد
که توش دختر مورد علاقه داداش
دختری بود سرلخت و با لباسی خیلی آستین کوتاه خخخخ گرویده به آستین حلقه خخخ
مامان فقط گفت بدنیست قیافش خوبه....البته مشخص بود یکم جاخورده
بعد یک مدت وقتی با مامان خونه تنها بودیم و صحبت میکردیم
مامان جمله ای گفت که تا الان هروقت یادش می افتم به شدت ذهنم مشغول خودش میکنه
جمله ای که زنگ خطری به صدا در اورد واسم
اون جمله این بود
((من بچه هام میشناسم...اینا نمیتونن بپذیرن زناشون جلوی بقیه سرلخت و بی حجاب باشن..اینا هرچقدرم به روز شده باشن ولی بازهم تعصبشون دارن و اون زن بدبخت اذیت میکنن...اینا تو این چیزا به باباشون رفتن...اگه بدونی بابات جوونیش چقدر بد دل بود..چقدر به جون ما کرد....اینا اگه اونجوری بد دل هم نباشن تعصبشون دارن...بچه هامن میشناسمشون))
جاداره که ذکر کنم بنده هم جز همون بچه ها که در بالا قید شد هستم خخخخ منظورش منم بود یعنی خخخخ
بعله این همچنان جز سوژه های داغ تحلیلی تو رسانه های داخلم بود
که آیا
پیمان هم اینجوریه؟تعصبیه؟
تحلیل ها و بحث های متفاوتی شکل میگیره
یک سری میگن نمیتونه...یک سری میگن میتونه و.....
و اما پریروز بود که دوباره باز در درونم به این بحث ها دامن زده شد
جاتون خالی رفته بودیم بیرون و بیرون شهر همراه با خانواده
گوشه ای نشسته بودیم واسه خودمون تو طبیعت و از حس خوب طبیعت لذت میبردیم
که دیدم مامان سراسر مذهبی من
روسریش از سرش آورده پایین
و من بلافاصله این که متوجه شدم
ناخودآگاه و غریزه ای
با گونه ای نه خیلی جدی و نه خیلی هم البته صمیمانه
گفتم اینجا نامحرم رد میشه روسریت بزار
و مامان هم طفلک روسریش گذاشت
البته اون موقع خودم اینجوری راضی کردم که چون میدونم مامان خودش مقید و دوس نداره سرلخت نامحرمی ببینش و خودش اذیت میشه بهش سریع خاطرنشان کردم و اون هم گذاشت
ولی خب همین مکالمه کوتاه باعث شد که از پریروز تا خود الان
رسانه های چپ گرای درونم من ول نکنن که بعله
پیمان اصلا در این زمینه متعادل نیست و به شدت تعصبیه
میدونین حقیقتش خیلی ذهنم مشغول کرده که واقعا موضع من در برابر این پدیده چه خواهد بود؟
قبلش بگم که من تو تئوری حداقل معتقدم
زن باید یا مرد باید حجاب درون داشته باشند
و اگه این باشه کلا دیگه به حجاب بیرون احتیاجی نیست
چون تو فکرت که سالم باشه
درون محور میشی تا ظاهر محور
و اینجوری اصلا بی بند وباری فکری و جسمی به وجود نمیاد
اما خب در موضوع خودم و اتفاقات پیش اومده باید اشاره کنم که
نمیشه هم صرفا این موضوع رو به این تعمیم داد که اگه روزی زنی داشته باشم که تو خانوادشون حجاب خیلی مهم نباشه مشکلات شروع میشه
چرا که از اونجایی که من هرچیزی همونی که هست دقیق و کامل با مولفه هاش میپذیرم
حتی اگه یک زن چادری هم باشه با کوچیکترین لغزش این مشکل به وجود میاد
من به اون بسیار بدتر خواهم توپید که حجابت کو؟
حالا اون بدبخت خودش بکشه به خدا از دستم در رفت من زیر بار نخواهم رفت
بعله مشکل ریشه ای تر از این حرفاست خخخ
که در ناخودآگاه من به قول مامان زن با حجاب شناخته تعریف شده
حال این که این تغییر نسل ها کم کم حجاب رو دارن بی معنا میدونن
گیریم اگه من زنم حجاب هم داشته باشه...دخترم چیکار کنم خخخخ
حقیقتش خیلی زورم میگیره
در این که زنها واقعا مظلوم واقع شدن شکی نیست..هممون میدونیم
تو اون بندرعباس تو اون اهواز به خصوص تو اون گرما
روسریش که از سرت داره میوفته عذاب آوره..چه برسه مقنعه و چادر مشکی...واسه منی که مردم و یک تی شرت دارم فقط سخته...چه برسه به خانومها با اون وضع خخخ
ولی اینجا میخوام خیلی دلم به حال مردها بسوزه
چیزی که خیلیها ازش میگذرن و مردها رو متعصب میپندارن و محکوم...در حالی که اونها هم تقصیری ندارن
واقعا امثال من ..داداشم و ......
واقعا طفلکی هستیم...واقعا در این زمینه تقصیری نداریم
خب چیکار کنیم از وقتی خودمون شناختیم زن با حجاب شناختیم...از نزدیک شدن بهشون برحذر بودیم
مگه تعصب یک شبه یا یک روزه به ما داده شده
این حاصل تفکرات قدیمیه
و حالا ما زن با حجاب شناختیم و یاد گرفتیم که حساس باشیم و تاکید کنیم بهش
و حالا مواجه شدیم با نسلی که کلا تغییر کرده
فامیلی که تا دیروز حق نزدیک شدن به دختراش نداشتیم
حالا فرهنگ این که باهاشون دست بدیم و بی حجابیشون تحمل و تاییید
این که میگن نسل ما تباه شد واقعا و واقعا برای همین چیزاست
تغییر ها تغییرها و تناقضها و دوگانگی ها....میشکونه ساختار هارو
چیزایی که براساسش خودت بارور کردی
یعنی چون اینجوری ای باید با کسی ازدواج کنی و خودش تو گونی بپیچه ولی هیچ حرفی باهات نداشته باشه
تا کسی که بی حجاب باشه ولی حرفهای مشترک داشته باشی
نمیدونم..نمیدونم..نمیدونم
عجیب تو فکرم که واقعا من چه واکنشی در مقابل بی حجابی ناموسم خواهم داشت
کسی که بهشم اعتماد هم دارم
راستش دیروز تو همون بیرون شهر خانواده ای دیدم که کلا بی حجاب در عموم ظاهر شده بودن
و من دید خوبی بهشون نداشتم
چی بگم
شاید واقعا محکومم
و باید فقط یک باحجاب گیر بیارم و مهم نیست خواسته هاو رویاهام
(البته اشتباه نشه
خیلی از خانومهای باحجاب همین الان میشناسم که به شدت نجیب ولی به شدت رویایی و اهل ذوق و تازگی و طراوت و تنوع هستن ...ولی خب حجابشون رو رعایت میکنن و اعتقاد هم بهش دارن
بحثم سر همون تنگ شدن حوزه انتخاب و حق انتخاب مردها یا زنهاست صرفا
وگرنه اصلا فرقی بین بی حجاب و با حجاب از نظر رویایی بودن نیست
و صرفا منظورم سر حق انتخاب هاست)
یا هم باید دیدم بازکنم
چی بگم...باز هم ما محکومیم حتما
الان جامعه فیمینیستی میگن خب خودتون تغییر بدین خخخ
واقعا چیکار میشه کرد وقتی تو از یک دختری خوشت میاد که حجاب نداره
ولی تو با امیزه های باحجاب بزرگ شدی
توصیه میشه بری با اون باحجاب ازدواج کنی
ولی اون باحجاب
اقاجان به طبع دلم نیست خخخخ
نه میشه به اون دختر بی حجاب طفلک بگی به خاطر من حجابت رعایت کنم
اونم به خاطر عشق به تو رعایت میکنه
ولی خب اخه وقتی کسی با چیزی که باهاش بزرگ نشده
یا اصلا شده الان دیگه بهش اعتقادی نداره
بخوای روبروش کنی و اون هم نه به خاطر خودش
به خاطر تو قبول کنه
خب اصلا خوب نیست...مگه میشه کسی وادار به کاری کرد که محرکش دل خودش نباشه و عشق به تو باشه
قبول کنه هم با یک مشکل سرباز میکنه و برمیگرده سرجای اولش و ای بسا بدتر
کلا این حجاب خیلی پیچیده شده واسم
که واقعا من چه واکنشی خواهم نشون داد و تعصبم چگونه خودش خواهد نشون داد
در قالب یک ادم منطقی یا نه یک ادم تندخو و خشن
همین الان همین حرف به مامان زدم
و بهش گقتم
مامردا واقعا طفلکی هستیم
خب از یک دختر بی حجاب خوشمون میاد
ولی با تعصبات هم بزرگ شدیم
حالا باید چکار کنیم؟
مامان چون من میشناسه درجهت توجیح کردن قدم برنداشت و یکم سکوت کرد و گفت
حالا باز شما مردا خوبین..دستتون باز تره
انتخابتون راحت تره
دخترای طفلک چی
که حق انتخابی مثل پسرا ندارن
همون دخترای مذهبی و باحجاب مثلا
که از یک پسر خوشتیپ مثلا خوششون میاد
ولی خانوادش مخالفن باهاش
و بیشتر باید تحت تاثیر انتخاب خانواده عمل کنن و....
میدونین هرکی از دید خودش و جنسیتش نگاه میکنه و کاملا حق داره
احساس میکنم
کلا جامعه طفلکی ای هستیم
که سازو کار سنتیش از دست داده
و تو گذر سنتی به مدرنیته
چند نسل باید فدا بشن انگار.....
چی بگم....
پ.ن:این پست حالت دردو دل داشت ولی نه یک دردودل صرفا شخصی...دردودل گفته یا نگفته خیلیها...پس به خودم تعمیمش ندین...منم یکی مث بقیه....دقیقا عکس این موردهایی هم که اشاره کردم صادق و همونجور که گفتم کلا جامعه طفلکی ای هستیم
پ.ن 2: این که فردا دارم برمیگردم..البتهد هنوز بلیط
گیر نیاوردم..ولی خب باید گیر بیارم چون نمیتونم مرخصی تمدید کنم...حتی شده
دو مسیره باید برگردم...واسه همین فردا و پس فردا احتمالا نیستم..مواظب
خودتون باشین
پ.ن 3:کارم هم به مراحل خوبی
رسید...اوکی های اصلی داده شده..فقط مونده ردیف شغلی واسم پیدا کنن که گفتن
چیزی حدود دوماه کار داره...اگه وعده ها الکی نباشه ایشالا....دوماه دیگر
نیز میصبریم..ببینیم چی میشه