در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

پدیده شهوت

شنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۳۵ ب.ظ

اصولا پدیده شهوت یک بخش کاملا نهادینه در هر انسانیه که همه به طور حتم دارنش

ولی بالاتفاق به نوع ها و روشهای مختلف پنهانش می کنن

هرکسی با شهوت درونیش به نوعی برخورد میکنه

یکی چادر سرش میکنه یکی شیش تیغش میکنه یکی سیبیل میزاره واسش یکی ریش پروفسوری یکی  مینی ژوب تنش میکنه یکی چفیه میندازه گردنش یکی ساپورت پاش میکنه و....

همه این کارها انجام میشه تا اون شهوت خوش ظاهرتر نشون داده بشه

ولی حقیقت این که شهوت همون شهوته و در اصل تغییری نمیکنه اما خب  خیلی از انسانها اصرار دارن یکجور منطقی جلوش بدن که بگن نههههه ما و شهوت؟؟؟

این حجابم ببین  این تیپ روشنفکریم ببین به این ریش اصن میاد به ایین صورت باکلاس شیش تیغ اصن میاد؟

با این وجنات و سکنات اصن مگه داریم..مگه میشه شهوت داشت؟حرف مفت میزنیا....

این گونه میشه که جناب آقای شهوت منزوی و مستاصل گشته و دیوانه میشود

چرا؟

چون این شهوت بدبخت ْخدا تو یک پک هیجان و لذت سرگرمی همراه انسان روانه این دنیا کرده بودش که تو سالهای دوری از خونه نسبتا اون غربت آسون تر کنه

و اصلا اصل وجودی خودش همینقدر ساده و راحت می دید

ولی وقتی دید انسانها با بزرگ و بزرگتر شدنشون چقدر سعی در نفی و کتمانش دارن گیج شد 

اخه جریان جیه؟فازشون چیه؟

بعله این گونه شد که آقای شهوت هم افسرده شد و گفت باشه بجرخ تا بچرخیم 

حالا که شما میخواین من پنهان کنین منم طبق قراردادی با شیطان خان رجیم نشان لج میکنم و به هرصورت ممکن خودم نشون میدم

این گونه بود که شهوت جنگی ناخواسته رو با انسان شروع کرد و زد دهنش رو آسفالت نمود 

همون شهوتی که زیبا بود و نجیب و دوست داشتنی

شد عامل فساد و بدبختی یک جامعه و ای بسا جامعه جهانی در این حد که شهوتی که فرستاده شده بود تا به صورتی کاربردی در خیلی زمینه های بشری طراوت بخش روح و فکر انسان بشه حاالا دیگه هرکی به اسمش برمیخوره یاد  محرک امیال جنسی  می افته 

و جالب تر این که جنگیدن باهاش شد امتحان الهی و نبرد الهی

نمیدونم شاید انسان جنبش نداشت و خواسته یا ناخواسته سمت امتحان الهی پیش می رفت همنجور که در دین جهاد اصغر و اکبر و واویلا لیلی دوست دارم خیلی ْ هم اومده

امااا خب همینقدر میدونم که حداقل میشد و میشه شهوت رفیقمون باشه و یک محرک قوی برای پاک کردن دلتنگیهامون

تا دشمنمون و صرفا محرکی قوی برای عقاید صرفا جنسیمون

شاید فقط با انکار نکردنش و منطقی و اصولی رفتارکردن باهاش و جبهه نگرفتن مقابلش

دقیقا مث رفتار با یک بچه شاید...

 

پ.ن:روز طبیعت بر همتون و روز زن و مادر بر تمامی بانوان و نازنین مادرهای کشورم و دنیا تبریک می گم ببخشید با کلی تاخیر البته

پ.ن:نزدیک به دوهفته فعالیتی نداشتم..خب چون واسه خودم عجیب بود میگم خخخ اما خب دلایلی چون مقداری استراحت کردن و درگیربرگشت بودن و دسترسی نداشتن به کامپیوتر داشت و البته این که میخواستم پست قبلی که خیلی واسش انرژی گذاشتم و حرص خوردم مقداری تو صدر باشه که هم دیده بشه هم دوستان پرلطف تر بشناسم که خب حقیقتش در عین ناخواستن ولی قضاوتم کردم و تصمیم گرفتم..شاید باید برای کسایی زنده باشی که همیشه واسشون زنده باشی و زنده بودنتون بخوان و انرژی شما انرژی خاص و دوست داشتنی براشون :)
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۱/۱۴
پیمان

نظرات  (۱۱)

جالب بود. مرسی.
پاسخ:
سلام خوش اومدید

نظر لطفتونه..خواهش میشه :)
سلاممممممممممممم
;)
مرسی پیمان خان 
با چه پستی هم برگشتید o_0
پاسخ:
خخخخخ
آره پست پرحاشیه ای بود خخخ
نظرتون نگفتین اما خخ

سلام
خب الان به عنوان یک خواننده نیمه خاموش باید بهانه جور کنم که چرا نبودم؟! :))
بودم اما حرفی نداشتم.
اما خب شمام حق دارین قضاوت کنین به عنوان نویسنده :)
راستی سال نو تون مبارک :))
راستی کلیپ یدونه مونده به اخری خیلی خوب بود . کل خانواده استقبال کردن :)
پاسخ:
جدااا؟خخخخ
پس جای بسی خوشحالیه که کلیپ تونست رضایت خانوادتون جلب کنه..متشکرم از حس خوبتون :دی
۱۶ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۲۹ حسین یحیی زاده
سلام. خوش برگشتی.
دو بار خوندم ولی فقط هنگ کردم. نه تکذیب میکنم و نه تایید.
پاسخ:
سلام متشکرممممممممممممم
چرا به نظرتون کجاش مشکل داشت،؟:دی
راستش هر چیزی که خدا آفریده بی حکمت نیست، منتها ما نمیتونیم درک درستی ازش داشته باشیم
مگه این پست کلیپ داشته؟
پاسخ:
دقیقا..تا حدودی موافقم..ولی خب باید بریم سمتش و تلاش کنیم براش :)
نه منظورشون اون پست مربوط به عید که شما ندیدین خخخ
سلام 
به قول برادرم : 
سال نو مبارک :)
من بشدت مشغول فعالیتم (فعالیت های هنری خواهرزاده کوچکم :دی)
برای همین وقت نمیکنم کامنت میذارم ولی میخونمتون :)
فقط خواستم بگم خیلی نامردین شما خاموش میاین میرین :))
همین دیگه برم به مشق شب خواهر زاده برسم :)))))

پاسخ:
سلام خوبین؟
حالا چرا به قول برادرتون خخخخ
مرسی سال نو شما هم مبارک
آها..آخه احساس کردم رغبتی به کامنت گذاشتنم ندارین..خاموش شدم منم خخخ
باشه خخخ


سلام 
آخه برادرم هر چند وقت یکبار هر کدوم از اعضای خونواده رو دوباره  میبینه روبوسی میکنه و میگه سال نو مبارک:)

+
من اگر خاموش میشم یا بخاطر فشار کار و نمیتونم کامنت بزارم یا حسش نیست !
امشب فشار کار نبود ولی حسشم نبود ولی کامنتم اومد بخاطر ج سوالتون :)

پاسخ:
سلام..یعنی خوابتون و این اتفاق همین بود؟؟؟؟

خو خوب نیست دیگه..باید قویتر بشید :)
بعله خسته نباشید خخخخ
سلام

متاسفانه خواب و اتفاق یکی بود :(((
موافقم باید قوی بشم ولی واقعا روز به روز ضعیف تر از قبلش میشم :((
مرسی.


پاسخ:
سلام
خو اگه اتفاق هم همون بوده چیزی نیست..چه سوسول بازیا خخخخ

خوب نیست دیگه..حداقل باید تلاش کنید :)

خواهش میشه :)
بعضی از خواب ها تعبیرش ویرانگره تعبیرش کمر آدم خم میکنه :((
هرچی هم مقاوم باشه آدم نمیتونه دوام بیاره...
منتظرم خانداداش بزرگمو ببینم و بهش بگم تعبیر اون خواب رو شاید هم سبک بشم هم اون شاید 
هم راهی پیشمون نهاد ...
ممنون :)
پاسخ:
نه بابا هیچ خبری نیست..این فکرا چیه

میتونه باتلاش :)

ایشالا که خیره :)

خواهش یشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">