در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۹ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

مث حس یک کارگر کبابی
که دلش واسه مزه کباب تنگ شده
میره فلافل میخوره بیرون
تا شاید ذوق خوردن کباب و دوباره اون مزش برگرده به دهنش
ولی خبری نیست که نیست
مث حس یک لیف
که اولش با زدن صابون یا شامپو بدن های خوشبو سرشار از کیف میشه
ولی وقتی با کوهی از چرک و کثافت مواجه میشه هرچی کیف و لذت برده از دماغش در میاد
در این حد که وقتی کارت باهاش تموم میشه و میگی عزیزم حالا که بهم لطف کردی دوس داری با چی بشورمت
میگه هیچی هیچی فقط من با اب خالی بشور
فقط همین
 یا مث حس کریستین بیل تو سکانس اخر فیلم ماشینیست
موقعی که دستگیر میشه و راهی زندان
زندانبان هنگام راهنمایی کردنش به سمت سلولش  بهش میگه
How do you need?
(چیزی احتیاج نداری؟)
اونم میگه
Nothing...just sleep
(هیچی...فقط میخوام بخوابم)
 
منم یکجور احساس غریبی دارم
دلم تنگ است
این بار اما برای یک اتفاق خوب که تمام شدنی در کارش نیست
که با تمام محال بودنش اما قشنگ است...
نه واسه یک چیز فانی
واسه یک چیزی که باشه..تا ابد باشه
بدون بهونه
بدون برنامه قبلی
بدون وابستگی
یک چیزی که به وجدم بیاره
ولی تمومی نداشته باشه
هیچکسی فکر خاصی راجبش نداشته باشه
قضاوتی راجبش نکنه

آخخخخخخخخخخخ..خدای بازیگوش من
گاهی وقتا از کوره در میرم و ناشکری میکنم و به خدا گلایه میکنم
به خدا میگم
پس کی تموم میشه این ماموریت لعنتی
تو که هرچی میدی اخرش میگیری
پس چه فایده
ولی خب سریع بعدش خودم جمع و جور میکنم و مقابل خوبیاش شرمنده میشم و زودی میگم غلط کردم
اونم مث همیشه میخنده و میبخشه
درحالی که میتونه یکم خشن تر باشه
با تموم اینها ولی دلم تنگه
دقیقا مث همه این دلتنگیها تو حس های بالا
شاید دلتنگی هم یک نعمت
البته شاید که نه
دلتنگی باعث میشه ادم احساس کنه هنوز وجود داره
اصلا شاید دلتنگی و حفط کردنش
از ماموریتهای انسان باشه
ولی خب سخته
دلتنگ بودن خیلی سخته
به خصوص وقتی اصیل باشه
و برای یک چیزی که ارزشش داره..

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۵ ، ۲۳:۴۱
پیمان

کم کم تو زندگی دستتون میاد که

حس های خوب برنامه ریزی شده و  حس های خوب لحظه ای بدون برنامه جفتشون نیازن و خوبن

جفتشون باید باشن تو زندگی

چون هرکدوم به نحو خودش طعم و مزه خودش داره

نباید خودتون منحصر به یکیشون کنین

اگه فقط معتقد به حسهای خوب بدون برنامه باشین نمیتونین تعادل تو زندگی به وجود بیارین و چیزی به نام هدف بی معنی میشه واستون و خطر پیروزی پوچی بیداد میکنه

و اگر هم فقط معتقد به ساختن حس های خوب لحظه ای برنامه ریزی شده باشین تبدیل میشین به یک ماشین که  حتی حسهای خوب هم واسش تازگی ندارن و فقط دنبال رسیدن تا لذت بردن از مسیر باید جفتشون داشت و ازشون استفاده کرد و توشون زندگی کرد


و

خدا:وقتی حس خوبی لحظه ای رو بهت میدم مث احمق ها این ور اون ورت نگاه نکن و گیج بازی درنیار..کفر من در نیار... بپاشش رو صورتت و ازش استفاده کن و توش زندگی کن و سرشار شو ازش..ببین من ، لذت ببر ازش... حساب کتاب بعدش با من..تو فقط سعی کن تو اون لحظه خوش باشی و زندگی کنی و ازش لذت ببری...اون ارقام لعنتی بزارکنار..تمام شو تو لحظاتت


....................


میدونین

فکر می کنم اگه میخواین باشین

همون لحظه که باید باشین باشین

همه چی تاریخ مصرف داره

لحظه ها هم

پس وقتی اون طرف تو لحظه ای که بهتون نیاز داشت نبودید

لحظه طراوتش..رسیدنش دیگه گذشته..خراب شده..تاریخ مصرفش گذشته

بهتره دیگه بعدا هم طرفش نرین

چون حتی اگه در بهترین حالت بپذیرتون

شما دیگه جزیی از معادلش نیستین

اون  به هربدبختی ای که بوده خودش جمع و جور کرده

شما میشین فقط وسیله جانبی

پس تا دیر نشده باشین

بدون درنظر گرفتن عقاید پوسیده مزخرف

که نه مال خودتون و نه مال پدرومادرتون

کاری که درسته رو انجام بدین

نه صرفا همیشه تاکید بر اعمالی ثابت

که تناقض داره حتی با سخن خیلی از بزرگان


پ.ن:برچسب زدن لطفا ممنوع
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۲۳:۰۱
پیمان

من معمولا آدمها و حرفاشون و کلا خیلی چیزهارو جدی میگیرم

این هم میتونه خوب باشه هم بد

فکر میکنم از خصوصیات آدمهای ساده باشه

همینجور زمان میگذره...میگذره..میگزره

شما به همه ادمها اهمیت میدین..بها میدین... و باورشون میکنین

و خب خیلی وقتها سختی میکشین ..با دیدن آدمهای مختلف ..چون واقعا همه یکجور نیستن..و خدا بی نهایت ورژن آدم آفریده

و نمیشه همشون جدی گرفت

دوراه پیش روتون میمونه

مث پدرومادرم  ادامه بدین با تحمل سختیهای مختلف ...حریص و زیاده خواه نباشید و کنار بیاید با خیلی چیزها و اصطلاحا تو خودتون بریزید و پیرکنید رسما خودتون

یا هم که نه یک لحظه خودتون از دور آدمها بکشید بیرون و تو جمعشون احساس نکنید خودتون

خب حالا یک مبل قرمز رنگ انتخاب کنید و بشینید

نگاه کنید

ادمها مثل یک کتابخونه و با قفسه های پرا ازکتاب ببینین..هر‌ادم یک کتاب

یا حتی این کلکسیونهای دیسکهای قدیمی موسیقی...هر دیسکت یک آدم

درک کنید هر آدمی قابل احترام و دنیای خودش داره

ولی خب دلیلی هم نداره از هرکتاب خوشتون بیاد یا از اون دیسکت

یا برعکسش اون کتاب از شما خوشش بیاد

پس فقط بشناسید ادمهارو و رد بشید

گاهی  باید چند صفحه از یک کتاب را خوند تا بفهمی به هم میخورین یا نه

اینجوری هم به درک کلی از ادمها میرسی

هم بیخودی واسه همه ادمها انرژی نمیزاری و جدیشون نمیگیری

کسایی جدی میگیری که تورو جدی میگیرن درواقع

زندگی خیلی بیشتر از این ادمها و دنیاهای مختلف داره

که تو با جدی گرفتن خیلی از ادمها خودت درگیر کنی و محدود

خیلی ادمهای بیشتری هستند برای جدی گرفتن حرفاشون و خودشون کلا

فقط چشمات باز کن..همین
۱۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۱۵:۰۵
پیمان

جدی هستی همچو ماشینی بی احساس

مدام در حال برنامه ریزی آینده ای رویایی

این نشد اون میشه اونم نشد یکی دیگه

برنامه برنامه برنامه

عملت نسبتا این را می گوید

نوشته هایت اما این را نه

درنوشته هایت عاشقی هستی

که جز عشق ندارد انگار هیچ کسب و کاری


اما باهات که حرف میزنند فقط لبخند میزنی و سرخوشانه خوشگذرانی کنی

طوری که تو را آدمی چیزی جز عمل و نوشته هایش می شناسند

هیچکس اما نمی فهمد و نخواهد فهمید

درد حفظ سادگی چقدر دردناک است

هیچکس

هیچکس

هیچکس نخواهد فهمید

سخت ترین حالت آنجاست که خودت به تو تشری به درستی بزند

که تو  نه‌ آنی که ساده اش نهند نام

این سادگی نیست حماقت است

و حال میان این کارزار درگیریها

مجبوری از خودت عذرخواهی کنی و گویی آری حق باشماست

گاهی وقتها جبه هایم را اشتباهی میگیرم

و برای جبهه هایی به اسم سادگی پوچ(احمق بودن) میجنگم

و حواسم نیست

و یکهو دشمن به تو  پاتک می زند و تازه میفهمی دل غافل جبهه را اشتباه انتخاب کردی

و خودت مجبور می شود فرمان عقب نشینی بدهد و این وسط مقدار زیادی حس خوب شهید می شوند

تنها به خاطر پیشروی عجولانه تو

خسته و شکست خورده گوشه ای میشینی

و آه چقدر سخت است حفظ این سادگی لعنتی

و باز طفلک خود

خود دلسوز

همان خود که نماینده ی خدا است درونت

جمع و جورت می کند

و آرام می گوید

هی پسر شکست میخوری بلند شو بزرگ شو

جنگ هنوز تمام نشده

سادگی باید حفظ شود

که راه حفظ حس های خوب تنها همین است

حتی

به قیمت این که انگت زنند

برنامه هایت را بی عمل

دلت را کاروانسرا

و فکرت را عیاش گرا

نامند

اما تو خود باش و قهرمان خود

و باعث افتخار خود

که در روزی بدنام عالم بود حتی

خوش نام در پیشگاهش باشی

این بار بدون بازی

بدون نقش

بدون سناریو

یک بنده ساده ساده



پ.ن:من مسابقه یلدا خانوم در وبلاگ هنوز(واقع در پیوندها) رو شرکت می کنم..اگه با لباس پوشیدنتون و کلا با خودتون حال میکنید پیشنهاد می کنم شما هم شرکت کنید...(آخییش چقدر خوب بود...حس این هنرمندارو داشتم که مردم دعوت میکنن به فلان کمپین یا نمایش یا...خخخخخ)

پ.ن:از اون پستهای گنگم بود که بویی از دوران گذشتم داره...

پ.ن:عذرمیخوام که وقتتون واسه این چرندیات گرفتم اما خب دلم گرفته بود از..(بگذریم) و فقط اینجوری گنگ خالی میشد تا نه سیخ بسوزد و نه کباب

پ.ن:هر از چندگاهی هم یک پست بد همچین بد هم نیست خخخخ(نماد اعتماد به سقف)

پ.ن:زیاد حرف زدم...فقط مواظب حس های خوبتون باشد
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۵ ، ۲۰:۴۹
پیمان

نگاه کن نگاه چه خاکی گرفته اینجارو

اینجوری نگام نکن جون وبلاگ

نه..نه..به خدا نه...آره دسترسیم به تلگرام و کانال راحت تره ..ولی نه اشتباه میکنی

به خدا نه...

آخه دلیل نمیشه چون اونجا فعال ترم یعنی تورو فراموش کرده باشم

خو لامصب من میام یار قار ۴ سالم با یک کانال پیزوری عوض کنم که قدمتش دوماهم نشده

نگو ناراحت میشم

خو حق بده جون وبلاگ..تو مرخصی بودم نمیشد خیلی سربزنم بهت دیگه فدات شم...خو من که پای سیستم خودم نیودم..پای لپ تا بودم..بعدشم همش بیرون بودم خودت که بهتر میدونی دیگه

بعدشم هفته اول خداییش خوب میومدم سمتت دیگه قبول کن..هفته دوم خب یکم بیشتر درگیر شدم حق با تو..کم کاری کردم

نههههه منت کجا بود؟؟ غلط کنم منت بزارم ..من کی باشم بخوام سر تو منت بزارم...همه میدونن تو خیلی بیشتر از اینها سر من منت داری و لطف کردی و روزهای خوش فراوونی با تو دارم و  ارضا شدن فکریم بیشتر با تو بوده

ولی این که میگی کم لطفی منظورم که  اینجوریا هم افتضاح نبوده ولی خب میگم قبول دارم از طرف من سهل انگاری بوده

ببین ببین خب طبیعیه  چون کانال تو تلگرام تلگرامم تو گوشیه گوشیم همیشه تو دستمه..خیلی بدیهیه دسترسی به اون بیشتر باشه

ها؟...آره تو هم میتونم از طریق گوشی بهت دسترسی داشته باشم...ولی خداییش خودت چندبار اعتراض کردی نمیخوای با گوشی چکت کنم...نمیتونی خوب حق مطلب اداکنی حتی تو جواب نظرات

قبول کن واسه این که باهم باشیم باید پشت سیستم باشیم دیگه که خوب کنترل همه چی داشته باشیم

البته قبول دارم من خیلی این چندوقته زیاد پای گوشی و تلگرامم و باید کمترش کنم..این که کلا مردود این قضیه و باید باهاش بجنگم..این بحث کلیه..ولی خب در کل خودت چندبار گفتی من دوس ندارم این نوشته های کوچیکت بزاری...و نمیتونی یک پست الکی صرف نوشته های کوچیک کنی چون نمیتونی ارضام کنی..حقم داریا..خدایی این پستهایی که من میزارم اینجا طوی سعی میکنم تمام و کمال باشه که رسما ارضا میشم ولی خب بعضی وقتها واقعا نمیشه بیشتر از چند خط یک چیز نوشت آزارم میده...ولی دلمم نمیاد جایی ننویسمش..حق بده جون وبلاگ...گناه دارن این نوشته های کوچیکم دیگه ..خب طبیعتا بیشترم میان دیگه به ذهنم..واسه همین میان و من مینویسمشون تو کانال....راجب عکس و اهنگ که خودت بهتر میدونی ما اینجا چقدر دنگ و فنگ داریم یک اهنگ و عکس بخوایم آپلود کنیم...اونجا خب از این لحاظ راحت ترم دیگه..

حالا یک سری عکسهای خاص و اهنگ خاص که مال خودته اصن اینجا ثبت نشه کجا ثبت بشه ولی به صورت حس لحظه ای که میخوام اداکنم قبول کن اونجا راحت تره

قربون معرفتت برم که اینقدر خوب کنارم وایستادی..من عذرمیخوام...حق با تو..میبینی که از موقعیم که اومدم دیروز که خونه خواهرم بودم  تو این هفته دوتا نگهبانی واسم گذاشتن..نمیزارن حسابی بهت برسم..میدونیم که نمیتونم سرسری بشینم پات و یک چیزی بنویسم..باید فکرم باز باشه...خودت بهتر میدونی دیگه

درک کن نوکرتم

شما شالاری..حرفت حقه...خدا سایت از روسرمون برنداره

ولی شما ببخش من جبران میکنم

باشه؟

قروبونت برم که اینقدر بارمرامی وبلاگ گلم...فدات بشم وبلاگ خوشگلم

و


۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۲۳:۰۱
پیمان

باید اذعان کنم گرسنگی مانع فکر کردن

باید اذعان کنم گرسنگی مانع نوشتن

باید اذعان کنم الان درک می کنم بابا میگفت

گشنگی نکشیدی باباجون که عاشقی یادت بره یعنی چی

باید اذعان کنم گرسنگی کاری میکنه انرژی نداشته باشی دیگه دیگران قانع کنی چرا روزه گرفتن خوبه

باید ادعان کنم دارم میرم تو جبهه کسایی که اعتقاد دارن روزه خواری تاثیر میزاره بر روزه دارا

واقعا حقیقت

لامصب گرسنه که باشی رویاهات هم رو به فنا میبینی

ولی خب با تموم دهن سرویس شدناش

ولی خب روزه خیلی خوبه خخخ

واقعا انسان لازم داره هر از چندگاهی چیزی دم دستش باشه ولی نره سمتش

نه نمیخوام توجیح کنم چرا روزه خوبه

انقدر دلایل بر بدیهی بودن خوب بودن روزه هست که واقعا کار بیهوده ای میدونم بخوام راجبش توضیح بدم

اصلا احساس نکنین میخوام راجب این  موضوع صحبت کنم

میخوام بگم ادم باید فاز خودش بدونه

کاری به دوستانی که روزه نمیگیرن ندارم

هیچوقت نداشتم

حتی وقتی جلوم روزه خواری کنن ندارم

به من چه واقعا

هرکسی تو قبر خودش میخوابونن

البته اگه ازم دلیل بر روزه گرفتن بخوان

حداقل سعی میکنم دلایل جالبی واسشون بیارم

حتی اگه قانع نشن خودشون بگیرن

قانع بشن چرا من میگیرم خخخخ

خلاصه که این دوستان فاز خودشون بر نگرفتن کوک کردن و ادامه میدن

ولی واقعا درک نمیکنم

دوستانی که با اعتراض روزه میگیرن

و دنبال بهونه ای برای اززیربار دررفتن روزه ان

از قصد حد ترخص رد میکنن

میرن دکتر

از اون دکترهایی که هیچی قبول ندارن

اونا هم بی تفاوت میگن روزه نگیر واست بده

اینا هم خوشحال چشم آقای دکتر دیگه نمیگیریم

یعنی چی؟

آخه چه روزه ایه که همش اعتراض به خدا و دین و مذهب که چه کاریه اخه روزه گرفتن

آخه چه روزه ایه که با کلاه شرعی گذاشتن سر خدا

چقدر یک خدا باید بی رحم باشه که ازش میترسین که اینجوری روزه میگرین اخه

من که یک بنده ناچیزم و به من ربطی نداره  دلم میگیره

چه برسه به اون خدا که با کلی ذوق طرح داده ایده داده

پیشنهاد داده

به نظر من یعنی پیشنهاده بیشتر تا یک حکم واجب

وگرنه از اون خدا به اون عاشقی

اصلا برنمیاد که بخواد واسه همچین چیزایی مجازات کنه ادمهارو

چرا سیاست ترس از خدا رو پیش گرفتیم

چرا فکرمیکنیم گرفتن و نگرفتن روزه تاثیری بر تصمیمات خدا داره

خدا فقط دوس داره کاری که انجام میشه با عشق انجام بشه

با تموم خود انجام بشه

اینجوری که باعتراض و نق و نوق و دنبال راهی واسه پیچوندن روزه باشیم که بدتر میشه

بعید هم نیست جریمه ای هم درنظر بگیره

کاری که صورت میگیره باید قشنگ و شکیل و از رو علاقه باشه

وگرنه به جرات میگم به مفت نمی ارزه کاری که از رو ترس و ریا و اعتراض و ناراحتی باشه

پیشنهاد داده که حالمون خوب شه،قوی تر شیم،قدرزندگی بیشتر بدونیم

نه این که از روترس یا هرکوفت دیگه ای پیشنهادش واسش زهر کنیم

و به حساب خودمون هم بگیریم هم تحلیل کارشناسانه و منطقانه و از نظر من به شدت احمقانه و حقیرانه بیاریم

که بامنت بگیم حالا ما که میگیریم..گفته بگیر میگیریم حالا ولی خب کار درستی نیست روزه گرفتن و جز ضربه زدن چیزی نداره

آره ما خوبیم!

آخ که حرصصصم دراومد...به قول رضا صادقی قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین....

حالا  این دوستهای خوشکلمون به کنار  اون دوستانی که هم غر میزنن و هم از افطار تا سحر ماراتن خوردن دارن و تو ماه رمضون چندکیلو اضافه وزن پیدا میکنن به کنار

غرنزنی این جوری بخوری بسیار نکوهیدست

دیگه غر بزنی اینجوری هم خودت نابود کنی

بد اندر بد

خلاصه که خواهر محترم و برادر محترم میخوای اینجوری باشی...بی اعتقاد و رو زور

نگییرررر خو

حتی اگه جریمه ای هم واسش درنظر گرفته باشه

جریمه این بیشتر از روزه گرفتن با غرغر نیست

آخخخخ که ما ادمها توانایی این داریم یک ایده زیبا رو به نحو احسن به گند بکشیم

قیامت جالبی خواهیم داشت..بی شک

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۱:۳۸
پیمان

 کلا احساس میکنم خدا از هیچ فرصتی دریع نکرده که انسانهارو تشویق به تفکر کنه

مثلا همین شبهای قدر به نطر من که بیشتر این شبهارو بهونه کرده که انسانها یک شب تا سحر تو تاریکی شب بشینن و فکرکنن

وگرنه که اعمالش خیلی طول بکشه تهش دوساعت تازه همشم مستحب

فکر میکنم اگه یکی بشینه عین شب تا سحرش  جدی و اصولی فکرکنه که دقیقا چیکار کرده تو این یکسال گذشته تاثیری خیلی بیشتر از قسم دادن و اینا داره

وقتی ادم بشینه با خودش دو دوتا ۴ تا کنه و حق به جانب فکرنکنه به خیلی چیزا

پی میبره فلان جا همه حق به من دادن ولی من میدونم که حق با اون بود چون من یک سری حقایق نگفتم فلان جا بیخود عصبانی شدم چه دلیلی داشت..اصلا چه فایده ای داشت..جز ضربه زدن به خودم

فلان جا قضاوت اشتباه کردم و و از اون بدتر قضاوتم گفتم و بدتر حتی ذهنیت کسی دیگه رو هم نسبت به اون بنده خدا منفی کردم

فلان جا فلان جا و فلان جا و....

اینجور وقتها استغفرالله حتی اعتقاد محکم به خدا هم نمیخواد ..خلوت انسان با خودش و مذاکره صادقانه با خودش دیگه..همون دو دوتا ۴ تا خودمون..

برای چندساعت حق به جانب پیش خودمون فکرنکنیم...

میبینیم ما که چه مذهبی چه غیر مذهبی اینقدر به خودمون افتخار میکردیم چه گندهایی که نزدیم..و شاید  شاید چه دلهایی که نشکستیم

انقدر این چیزارو میاری جلو چشمت که میبینی سه شب تموم شد و هنوز کلی مونده که فکرکنی یهو متوجه میشی در ازای همین فکرها اشکت مدام سرازیر شده و خودت متوجه نشدی بدون این که بشینی پای روضه ای..بدون ای که قسم بدی خدارو به دوازده امام..بدون این که بگی الغوث و الغوث

اشتباه نشه..من خودم شخصا دعای جوشن کبیر از کاملترین دعاها و اهنگین ترین دعاها میدونم و اگه عاشق اهنگ و ریتم باشی متوجه میشی چقدر دعای اهنگین و زیبایی که ۱۰۰ فراز طولانی و وقت گیر که میخونی ولی متوجه نمیشی کی تموم شد..به خصوص که معنیشم بدونی که میبینی اونجاست که چقدر دلت میسوزه

ولی خب حقیقت این که تفکر نقش اعلی رو داره نسبت بهش چون خیلی مفید تر میتونه عمل کنه و تاثیرگزارتر..

چون مثل یک انتی ویروس میوفتی تو خودت و انباشته هایی از درگیری های ذهنی رو رفع و رجوع میکنی ضمن این که تفکر مبرا از مذهبی و عیر مذهبی و با حجاب و بی حجاب و و هزاران تبعیض احمقانه دیگه تو رو بدون نیاز به هیچ وابستگی ای به خودت وصل میکنه و بعداز پاکسازی میتونی نگاهی شفاف تر به زندگی داشته باشی و ببینی خیلی گله هایی که از خدا داشتی خیلی جوانمردانه نبوده

بعد از این این تفکرات پاکسازی کننده میتونیم نفسی راحت تر بکشیم و دعاکنیم برای خودمون و دیگران که بیشتر تلاش کنیم تا مبادا دلی همنوع یا حتی حیوونی نشکنیم


نشکستن دل خدا فعلا پیشکش خیلی مهربون تر از این حرفهاست ...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۰۳:۴۱
پیمان

امروز میخواستم تاریخچه اینستاگرام بدست بیارم

از عجیب ترین راه ممکن که به ذهن هیچکس نمیرسه استفاده کردم

اتفاقا اصلا هم اصولی و دقیق نیست

گفتم برم پیج بهاره رهنما

اون نزدیک 2هزار و خورده ای عکس داره احتمالا باید خیلی قدیمی باشه

تاریخ اولین عکسی که گذاشته باید بهم کمک کنه

البته خیلی وقت که بهاره رهنما رو دنبال نمیکنم تو اینستا

چون بیش از حد دیگه فعال بود یک

و دو این که به خاطر دلیلی که فالوش کرده بودم جوابی اما برایم صادر نشد

کدوم جواب؟پیمان قاسم خانی

خب میخواستم پیمان قاسم خانی دنبال کنم دیدم خودش که فعال نیست..چه کسی بهتر از زنش

ولی زهی خیال باطل که تو اون دوهزار عکس نهایت 4 یا 5 تا عکس بیشتر از پیمان قاسم خانی نیست

حالا راجب این موضوع بیشتر صحبت میکنم

برگردیم به روند اصلی

رفتم تو پیج بهاره رهنما و با سرعت عکسهارو زیروروکردم که برسم به اولین عکس

که خب نسبت به قبلا دیدم یک عکس دبگه لطف کرده با پیمان قاسم خانی گذاشته

مفصل نگاهش کردم  و ادامه دادم

خداییش خیلی بود و سرعت لود اینترنت هم عجیب بالا(تابلو تیکست دیگه آره؟)

سرعت که بالا تازه هراز چندین عکسی بعضی عکسها نظرم جلب میکرد نگاهشون میکردم

خیلی اتفاقی پایین یکی از عکس ها چشمم خورد که دونفر مثل احمق ها دارن راجب طلاق بهاره رهنما و پیمان قاسم خانی بحث میکنن

به جای این که مث عاقلا به مسیرم ادامه بدم و برم دنبال هدفم

مث احمقها کنجکاو شدم و رفتم تو اینترنت سرچ کردم قضیه چیه

حالا کی(چه زمانی)؟

بعد اتمام شب قدر و بعد اذان صبح و وقت خواب

خدا خودش به این روزرهای عزیز مشترکا هم عقلی بهم عطاکنه هم به راه راست هدایتم کنه

خلاصه بعد گشت و گذار فراوون و احمق بازی فراون

تلویحا متوجه شدم طلاق گرفتن از هم

شاید احساس کنین دیگه تموم کردم این احمق بازیهارو و ادم شدم و گرفتم خوابیدم به سلامتی

نه نه نه هیچیوقت راجب من اینقدر خوشبین نباشین

تازه مث شاسکولا در درون خودم جلسه خاله زنکی برگزار کردم

با محوریت این موضوع که خداییش پیمان قاسم خانی نسبت به بهاره رهنما سرتره از هرلحاظ و باید جدا میشد زودتر..یعنی که چی این بهاره رهنما همش اینور اونوره هیچوقت پیش پیمان نیست...گفتن فعالیت اجتماعی دیگه نه در این حد...ماشالا از این همه عکس هم طفلک پیمان فقط تو 3 4تاش باهاشه ایشششش

در همین فکرها دیگه خواب اومد سمت من وگرنه من قضد نداشتم برم سمتش و جلسه ادامه پیدا میکرد همچنان

البته یک نکته ای هست

بخش اعظمی از این داستان به خاطر علاقه زایدالوصف من به شخصیت پیمان قاسم خانیه

وگرنه خداییش همیشه اینجوری نمیشم

ولی خب بحث افراد موردعلاقم میشه عنان از کف برمی نهم

و غیرمنطق را اعلی میدارم بر منطق خخخ

علاقه من به پیمان قاسم خانی شاید بیشتر از تشابه اسمامون به وجود اومد

همینجوری اولاش چون اسمامون شبیه هم بود دوستش داشتم

اما خب بعدا که فهمیدم چقدر نویسنده قابلیه و فوق العادست

شد الگوی نویسندگیم و حتی جذب شخصیتش شدم

سن پطرزبورگش که همونجور که دخترا(دخترای زمان قدیم بیشتر)واسه فیلمهای محمدرضا گلزار دلشون قنج میره منم عنان از کف داده نگاه میکنم اون هم چندین بار

و این علاقه متاسفانه مارا به کارهای احمقانه و خاله زنکی می کشاند متاسفانه

راستش بخواید اگه تو دنیای دیگه ای بودیم و همجنس بازی چیز عجیبی نبود

فکرمیکنم همونجور که بعضی دخترهای خنگ کشورم برای امثال امیرعلی نبویان و علی ضیا جون میدن

منم به مثابه بعضی پسرهای خنگ کشور جون میدادم واسش و برای رسیدن بهش تلاش ها میکردم

تا بهش برسم و باهاش باشم

بدبختی خوشتیپم هست همه فکر میکنن واسه ظاهرش عاشقش شدم خخخ

نمیدونن من در درونش چه گوهرها یافتم خخخ

ولی خب خدا ممنوع کرده و همچین علاقه ای درونمون کشته پس از نوشته هاش لذت میبرم دورادور پیگیر خبرهاش هستم

راستی اگه شما این سوال ناراحتتون نکنه و اگه تو تو دنیایی دیگه بودیم و حق برگزیدن همجنس برای خود داشتید..فکر میکردید چه کسی یا کسانیی رو با اشتیاق و علاقه انتخاب میکردید برای زندگی کردن با او ؟

پیشاپیش عذرمیخوام برای این سوال...اگه به شخصیتتون برمیخوره..امااگه جواب میدید با لبخند جواب بدید لطفا


پ.ن:اون بعضی دخترهای خنگ کشورم از قصد نوشتم..چون نقدی جدی دارم و در اینده ای دور یا نزدیک نقدم خواهم نوشت..این بار کاملا منطقی


۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۲:۴۰
پیمان

از این تنگناهای زمانی استقبال میکنم

فردا به محض این که از سرکار اومدم باید راه بیوفتم

کجا؟

طبیعتا مشهد

واسه همین تایم نیست اون موقع پست بزارم

پس الان دم سحر واستون پست گذاشتم

معمولا وقتی میخوام برم مرخصی حالم دگرگون و نمیتونم خیلی چیزی بنویسم

چون از طرفی واقعا خسته میشم اینجاو میرم مشهد نفسی تازه کنم

هم وقت خیلی یار نیست

از حالم اگه بخواید بدونید

جریان همون خستگیست

لامصب انقدر اینجا انرژی مصرف میکنم و ذهنم درگیر

کل حسم تموم میشه

میرم اونجا شارژ حس میکنم برمیگردم

ولی میدونم خوبم

و همین خوبه

چون واقعا به استراحت روحی و جسمی و ذهنی نیاز دارم

بنده از  فردا به مدت دوهفته تا بعد عید فطر در مشهد به سر خواهم برد

و از مشهد این دوهفته رو اگه لپ تاب برادر و نت محترمش یاری کنه

در خدمتتون خواهم بود

میبینمتون

فعلا میگ میگ


پ.ن:با عرض عذرخواهی کامنت ها بعد رسیدنم به مشهد و استقرار و در آرامش ذهنی پاسخ خواهد داده شد..ممنون که هستید


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۰۳:۱۹
پیمان