در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۶ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ . 18:24سرت داغ کرده است

از ندانستن ها

از فشار ناجوانمردانه زدگی برای ناامید کردن

از شکست ها

از خون دل ها

از دردها..

می گذرد چندسوایی به همین روال

پنجره را باز می کنی

نسیمی ملایم است که سایشش برتنت از داغی می کاهد

کارخانه مغز شروع به تولید منطق می کند

اولین سوال چه مرگته؟!

جواب احساس تنهایی و خستگی

سوال دوم مگر این همه نعمتت نداده است خدا؟!

جواب مثلا؟!!

مثلا حس خوب unknown..سادگی..فکر خوب پاکی

پدرومادری با هزاران مرام و خاکی..سلامتی

دوستانی که هرچند اندک اما خیلی وقتها ازشان حس خوب می گیری 

جواب خب خیلی وقتها ندارمشان..

دردهایشان آنقدر زیاد می شود که دور می شوند ازم بعضی اوقات

نبودن ثبات در گرفتن حس خوب ازشان خسته ام می کند

بعضی وقتها اندک حس بد میگیردشان ازم

و تنها می شوم

تنها می شود دور برم ..تنها..تنها و تنهای تنها

سوال سوم مگر بهشان وابسته ای؟

جواب چه ربطی دارد؟

زان که نباید وابسته شوی هیچ وقت به هیچ چیز

جزخدا

نعمات خدا نه برای وابسته شدن است بهشان

بلکه برای ساختن حس خوب است فقط

که درکشان کنی قدرشان بدانی و از بودنشان لذت ببری

و خدارا شکرگزار

به خاطر این همه حس خوب

در پایان روز اگر عشق واقعی را ساختی میگیری از خدا مجوز دنیای نیک

جواب قبول کن سخت است در مصاف نابرابر این همه نامیدی

میل خودت است اما...

قوی کن اراده ات در پس شعار گامی استوار در مسیر

قوی کن ارده ات

که حس خوب هرچند سخت بدست می آید

اما از دست ندادنی


و جواب تنها بود...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ . 19:29زمستان بود آن زمان در بندر

در اوج تنهایی و خانه نشینی های آن دوره

من دراز بودم در حد ولو روبروی تلویزیون

به صرف دیدن یک فیلم روسی با نام ایثار

کارگردانش که بود؟آها آندری تارکوفسکی

چه تیتراژ زیبایی داشت آهنگش مهم

شاهکاری دیگر از باخ

نوای آهنگ درذهن همراه با شروع شدن فیلم

به نصفه رسیدن و پایان گشتن فیلم

و من  آن روزها با سن وسال کمتر که بیش از الان نمیدانستم

رفتم بیشتر و بیشتر فرو در تنهایی خود

در پس  همزمانی گنگی فیلم و لذت بردن از آهنگ

و جمله ای  سرشار از گنگی و درد

جدا شده از آن فیلم در خانه های خالی حافظه

"" گاهی در آغاز کلمه ای... چرا این طور شد پدر؟!!! ""

جمله ای گویای شرح حال خیلی از روزهایم

....

این بود شرح حال یک روز  از 4 سال تنهایی

عین خویش با گنگی سرشار...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ . 21:23در پس هرشکست

در کمبود جولان گاهی برای نمایش

در استیصالهای هراز چندگاهی روزمرگی

جز دست پرمهر خدا

دستی تشویق گر دیگر  نیز مرا به جلو فرا میخواند

که حالا حالاها موقع افولت نیست


مادر روزت مبارک@




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
دوشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ . 14:5یک روز ای دوست بهم بگو چرا؟؟!!

که چرا می دهی مرا حس بد؟؟!!

 که من گرچه نه مادیات داشتم و نه ظاهر و نه حتی زبانی  چرب و نرم

اما سعی کردم همواره با لبخند  حس خوب دهم تورا

لطفا فقط بهم بگو چرا؟؟!!

بهم بگو چرا بی آن که گویی نقصم را

هردم کنی برایم قضاوتی دائم و پیچی نسخه ای ثابت را

بهم بگو چرا نمیایی کنیم هردم شادی از سرشاری حسهای خوب خداوندی

بهم بگو چرا در دادن حسهای خوبت گزینشی عمل میکنی

نخواه باور کنم اسیر بازی زمانه گشته ای

نخواه باور کنم با سیاستهای کتیف روزگار عجین گشته ای

امروز دلم گرفته است ای دوست

در غیاب حس خوبت که هرچند خیلی وقت است غایبند حسهای خوبت

اما خیالت راحت ای دوست

زان که من نخواهم شکست

ازپس رسیدن هردم لطفهای زیبای خداوندی

چه در رویا چه در واقعیت که همواره از پس امید

و شکر گزاریم هردم در برابر این همه قشنگیهای پررنگ

اما چرا دروغ؟

در میکند..درد می گیرد جای خالی حس خوبت

ای بسا مثل الان...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ . 3:0از جنگ برگشته ای

عاشقان و معشوقین و شکست خوردگان و خائنین

در محفل بزم و غم

همگی به دورهم

احساس تنهایی تنهایی و تنهایی

کمی بعد می فهمی خدا هم تنهایی را فقط برای خود می خواهد

از جنگ برگشته ای با کوله باری در دست

کوله باری مملو از مدالهایی آغشته به بوی معرفت

هرچند ارزشی نیست دیگر انگار مدالهای زیبای خدادادی را

کسی هم حتی نفهمید کم کم مردن ذوق حاصل از برگشتن برروی صورتت را

از جنگ برمیگردی اما همه چیز درحال تکرارشدن

باختها بردها عشق ها و حتی حس زیبای تازه ترشدن

از جنگ برگشته ای و همگان در انتظار

آری اتفاقی روال گونه و تکراری دیگر را انتظار

افتادن سربازی دیگر در پرتگاه شکستن

ولی...

از جنگ برگشته ای اما

در کوله بارت جز مدال

هست بی نهایت امیدی به وفور

تحفه تمام نشدنی خدا با تموم کم رنگی هایش

از جنگ برگشته ای

هرچند اولین بار نیست که از جنگ برمیگردی.

بعد نوشت:زمانی که داشتم مینوشتمش این تصویر مدام جلو چشمم بود(تصویری جدا شده از کلیپa wolf of a door از گروه radio head )که با تموم حس تلخی نامیدکنندگی که به آدم میده ولی گفتم خالی از لطف نیست بزارمش.

www.uplooder.net

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ . 2:34اینک زمان شاد شدن کفترهای امام رضا....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان