در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

ذوقت را گر خریدار نیست..تو ناامید نشو

يكشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ۰۶:۳۱ ب.ظ

قبل شروع کردن این پست عرض کنم که

در پست قبلی بنده قصد نداشتم اسمی از صاحبان ۵ گانه ها ببرم

یا حداقل اگه دوستان اصرار داشتند بفهمند نامی از صاحبانشون ببرم

اما یک سوتی از بنده باعث شد خودکار شفاف سازی کنم

پنج گانه اول از خانوم باران بود

که برای این که لو نره مال ایشون قرار شد در قسمت جمله تاثیرگزار که ازسوی شادروان مادرشون در اصل بهشون گفته شده بود اصلا اسمی از شادروان مادرشون برده نشه و بگم اون جمله تاثیر گزار از سوی عمشون گفته شده بهشون

ولی من سوتی دادم و باز هم گفتم که عمشون از مادرشون شنیدن

رو همین حساب گفتم دیگه حالا که سوتی دادم شفاف سازی کنم

اون جمله از شادروان مادرشون بهشون گفته شده نه عمشون

عذرمیخوام بابت این سوتی

۵ گانه دوم هم  از طرف میثم جان مهربان نویسنده وبلاگ روزمرگی سابق و روزها کنونی هستش که باهاشون البته هماهنگ نکردم واسه این اعلام اسامی که بازهم عذرمیخوام بابت این هماهنگ نکردن خخخخ

۵ گانه سوم هم که مال خودم بود

بعله.. بدین شکل

خب بریم سراغ اصل پست

 

 

خیلی وقتها از خودم میپرسم

واقعا یعنی چی؟

خنده داره....

مگه میشه ما چیزی که حس خوبمون رو به کسی بدیم

با درنظر گرفتن موقعیت اون طرف و درک اون لحظش و بدون هیچ توقعی

چیزی که به واقع یک لطف

یک کار نیکوی اخلاقی

از بدیهیات ذات پاک و زیبای انسانی

برای این که حس خوبمون به اشتراک بزاریم با یکی دیگه

و اون نفر دیگه اون لحظش حداقل حس خوب باشه

ولی در کمال ناباوری

با سردی روبرو بشه

ما چرا اینقدر دور شدیم از هم اخه

چرا گذاشتیم انقدر اتفاقات روزانه برای دیگران انقدر رومون تاثیر بزاره که همه رو دشمن بدونیم

و اگه کسی حس خوبش

حالا هرچیزی

کتاب..آهنگ..عکس...فیلم..حتی معرفی یک نرم افزار..طرز تهیه درست کردن یک دمنوش و ......

به ما بده

بزنیم تو ذوقش و مصنوع وار لبخندی بزنیم

 یا با دید سو نیت بهش نگاه کنیم و احساس خطر کنیم

چرا پیش فرضمون شده بی اعتمادی

یک لحظه فقط میخواد پیش خودمون فکر کنیم

مگه چه سودی قراره به اون طرف برسه از اشتراک اون حس خوب

جز دوبرابر شدن اون حس خوب

چرا اینقدر با هم غریبه ایم

بی اعتمادی هم حدی داره...نمیتونیم یک جزیره باشیم همیشه که

آخه بدبختی دارم میبینم

میبینم و درد میکشم

که جایی که محل پخش حس خوب بوده نرفتیم دنبالش

ولی جایی که فقط ظاهری توخالی از حس خوب بوده

رفتیم اعتماد کردیم و ضربه خوردیم

یکی بیاد من از این خواب لعنتی بیدار کنه

خواب لعنتی که من یاد بچگیم میندازه

و اون حس منفی لعنتی

که من با هرکی میرفتم بازی کنم گریش درمیومد یا نمیخواست باهام بازی کنه

نمیدونم شاید من هم کاری میکردم و یادم نمیاد

بحث سر تقصیر نیست

سر منزوی شدنست

برای من که

استارت این دورونگرایی و ساختن این دنیا دقیقا از همون زمان بود

وگرنه من که خیلی برونگرا و توجمع بودم

از همون بچگی نیروهای حس خوبم وقتی شکست خورده دیدم

حسهای خوبم همچون سربازانی شکست خورده و مایوس از جنگی جهانی

و یا سامورایی هایی بدون آموزگار و بی سرپرست

به درونم کوچ کردند و دیگر میلی به جنگ برای پخش کردن حس خوب نداشتند تا مدتها

مدتها تنهایی

تا نوشتن شروع شد

این بار سربازها به جای اسلحه تو کارخونه تولید حس خوب مشغول شدند و قلم به دست گرفتند

و تولیدات شروع شد

نه فقط در قالب نوشته...تفکر..رویا..ذوق و هرچیزی که بتوان با اون حس خوب معرفی کرد

مثل معرفی یک آهنگ ساده

ولی انگار بیرونی ها مثل بچگیام خواستار جنگ هستند تا اون رویا

رویای اشتراک حس خوب بدون دغدغه

بیرونی ها با هم غریبه تر شدن انگار

و همچنان نمیتونم درکشون کنم

و ترجیح میدم این یک خواب لعنتی باشه

تا واقعیت

یک خواب لعنتی ادامه دار

خوابی که تنها راه تحملش

امید و کم نیاوردنه

نباید بزارم سربازهای کارخونه از به دست گرفتن قلمهاشون ناامید بشن

حتی با این که تو این خواب لعنتی

محصولات کارخونه مرتب داره برگشت میخوره

و کسی از محصولات حس خوب استقبال نمیکنه

و میشکونن ذوق های سرباز های خسته ولی امیدوار کارخونم

ولی میشه

ولی میشه

ولی میشه

درسته که همچنان خیلیا از اشتراک حس خوب استقبال نمیکنه

و این درکش تقریبا محال

چون تنها چیز باارزش تو این زندگی همین حس های خوب لحظه ای

و نخواستنش یعنی دیوانگی

ولی من

نه من هرکی

که دنبال اشتراک حس خوب و جهانی سرتاسر حس خوب

بلاخره بازارش پیدا میکنه

همونجور که چین کمونیست تونست

تو دل تکنولوژی و صنعت غول هایی مثل آمریکا و آلمان

بازارش پیدا کنه

و حتی دیکته کنه

حتی با این که جاهایی حتی سود نکرد

سود نکرد

از صرفه اقتصادی گاهی هیچی ندید

ولی محصولاتش در درجه های مختلف

به جاهای مختلف صادر کرد

و بازار خیلی چیزهارو بدست آورد

به مثالش پس

آررررررره میشه

بازار اشتراک حس خوب بلاخره پیدا میشه

و این کارخونه بلاخره به سود دهی میفته

و سربازهای خسته

مجال این پیدا میکنن که با خیال راحت تکیه بزنن به دیوار کارخونه

قلمهاشون بزارن پشت گوششون

نفسی راحت بکشن

مااشعیری بگیرن تو دستشون و بنوشن

و دمدمای سحر

خیره بشن به طلوع آفتاب

آفتابی که نوید تمام شدن شب گذشته

با اون خواب لعنتیش باشه

خواب لعنتی لعنتی لعنتی



پ.ن:الان که چندبار خوندمش احساس کردم شاید ذهنتون بره سمت پست قبلی..ولی خب باید عرض کنم که که این پست قبل پست قبلی نوشته شده و زمانی هم که مینوشتمش اصلا فکرم سمت مسابقه و این چیزا نبود و اصلا ربطی به پست قبلی نداره... و خیلی کلی تر و دردی کهنه تر از این حرفهاست

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۲۵
پیمان

نظرات  (۱۲)

آقا من فقط خط اول این پست رو فعلا متوجه شدم :)
که ازتون بابتش تشکر میکنم:)
ممنون :)

ها یه چیز دیگه هم فهمیدم تو این پست خیلی اشتباه نگارشی بود :|:)
که اعمال قانون میشه باهاتون و جریمه قطعا داره :))))


بعدا بقبه پست رو میام با دقت میخونم:)

پاسخ:
خواهش میکنم :)

فکر نمیکنم..لطفا ذکر کنید خخخخ


ایشالا..لطف میکنید
خوبه بقول خودتون چند بار این متن رو خوندین وای چه جوری خوندین که اشتباه نگارشی شون ندیدین :))))o_O
یکیشون : لحظه اش :)
بقیه شون اسی جان و معمارک عزیز و جناب میثم بهتون ایشالا میگن :))

خواهش میکنم.
پاسخ:
اها اونا که اره
فکر کردم جمله ای مشکل داره خخخخ

خدا به داد برسه خخخخ

لطف میکنید
شما چرا همیشه اینقدر مبهم مینویسین؟؟ o_O
خب از بس ریا و دورنگی زیاد شده، اعتماد خیلی کم شده...
و به دنبالش ذوق ها مورد استقبال واقع نمیشن.
باران جان این پست انصافا قابل قبولتر از دیگر پستها بود و من غلطی که چشمگیر باشه ندیدم، البته اگه بگردم شاید پیدا بشه!!
ولی یه نکته که هیچوقت رعایت نمیشه، گذاشتن واو بعد از کلمات هست! خودمون همیشه باید حدس بزنیم که مثلا بعد از فلان کلمه واو هست :|
پاسخ:
خب مستقیم نویسی خیلی فکر به کار نمیندازه خخخ

قبول دارم ولی نه دیگه در این حد بی اعتمادی....

ذوق های طفلک پرپر میشن

مرررسی..دیدین گفتم خیلی مشکلی نداشت
خداییش کم کم داره درست میشه...

چشم رعایت میکنم بیشتر خخخ
سلام
خدا رو شکر پست جدید گذاشتین و شرمندگی ما از پست قبلی رو از دیده دور کردین :) 
اما واقعا اینطورم نیست همه دوست دارن مورد لطف قرار بگیرن و جواب لطف رو با لطف..اما اونقدر سواستفاده زیاد شده خب حق بدین بی اعتمادی زیاد بشه.
دوست ندارم این حرف رو بگم اما واقعا دیگه تو این دنیا فقط باید کلاه خودتو نگه داری تا سرت کلاه نره! شما ایده آل ترین حالت رو نوشتین اما مگه واقعا میشه ایده آل زندگی و اعتماد کرد؟! تئوری و عملی زمین تا آسمونه تفاوتش..همین همت کنی فوقش دنیای اطرافت رو ایده آل میکنی..
یک نمونه ای هنوز یه هفته هم نشده رو میگم .لابد شنیدین روز تاسوعا اوردن غذای نذری به یک دکتر دادن..اون غذا هم سمی..همسرش و مادربزرگش فوت کردن فرداش!خودش و پدرمادرش هم رفتن کما... حالا شما قضاوت کنین دیگه به چی ادم اعتماد کنه؟! من منظور پستتون رو کاملا متوجهم و میفهمم شما چی میگین اما در عمل یقینا اینطور نیست. از بی اعتمادی به اعتماد رسیدن خیلی بهتر از برعکسشه.
اما در اخر اینا دلیل نمیشه ما خوب نباشیم و ذوقامون رو از بین ببریم. ما میگیم هرکی گرفت میگیره نگیره هم نگیره.بلاخره یه جوری راهشون رو پیدا میکنن..اونی که باید بفهمه خودش یقینا میفهمه :)

*چقدر نوشتم این بار..

* باران جان اتفاقا این بار متوجه چیز خاصی نشدم البته یک مواردی هست که دیگه رسما تبدیل شدن به سبک نوشتاری اقای کرامتی و دیگه عادی شدن ،ماهم چشم پوشی میکنیم :))
پاسخ:
سلام خوبین؟
نه خواهش میکنم..چه حرفیه..شما گفتین مشکل دارین..حرفی نمیمونه
بی اعتمادی هم حدی داره..ولی حق هم میدم..نه که ندم
درسته حرفتون ولی باید رو خط ایده ال حرکت کرد تا به حدیش رسید نه که کلا بیخیالش شد...هدف چی میشه اخه..حس خوب..رویاها..اینا واقعین..باید باشن

خب درسته همه اینها هست..دردناک هست
ولی چاره ای جز جنگ نیست
بعدشم اون سوقصد بوده...نمیشه به همه تعمیم جاهایی که واقعا قابل اعتمادن
ولی درست میگید..سخته اعتماد..خیلی هم سخت..تو این اجتماع

خوشحالم کردید...خیلی خوشحال...ممنون که اهمیت میدین :)
 
بعله خخخخ
باران خانوم

مااشعیری

ماءالشعیر


عمشون

عمه شون


لحظش

لحظه اش



 فرضمون

فرض مون


گریش

گریه اش


درمیومد

در می اومد



دورونگرایی

درون گرایی


قلمهاشون

قلم هاشون


دمدمای

دم دم های


شما تو کار سر هم کردین اشتباه نگارشیتون تو همین جمع بستن کلمات و سرهم کردن هاشونه تا حدودی :)

رو این بیشتر دقت کنین وگرنه دفعه دیگه ارفاقی وجود نداره :دی:)


+

معمارک جان و اسی جان :

آره خب بخاطر پیگیری هامون  خدا رو شکر تا حدودی اشتباهاتشون اصلاح شده ولی نیاز به تمرین بیشتر داره :))


++

من دیگه برم :)

امتحانمو بخونم :)

از این به بعد دیگه من به محتوای پست توجه ندارم:دی

 بلکه عین یه معلم سخت گیر  فقط املای کلمات برام مهمه:))

 تا وقتی که کاملاً نگارشتون خوب بشه ایشالا...

درضمن خدایی تمام جملات رو بخواین کنار هم بذارین این همه خط نمیشد یک کم مرتب تر ، و تر تمیزتر میشه نوشت نه ؟:))):دی

موفق باشین :)


پاسخ:
اوه بازهم که سوتی دادم خخخخ
ولی خیلی بهتر شدم
همه هم میگن..ولی چشم بیشتر میسعیم

خانوم معمارک و آسی خانوم


خخخ اینم میشه
بازهم چشم و مرسی
ممنون از لطفتون
همچنین

هدف سرجاشه.مگه میشه هدف رو حذف کرد؟!من آخرش نوشتم این حرفا دلیل نمیشه ما خوب نباشیم یا ذوقامون رو سرکوب کنیم.به اونا اهمیت میدیم و پخششون میکنیم.حالا هرکی بخواد پیگیر میشه نخوادم که هیچ.. دنیا اونقدری وسیعه که بلاخره کم کمش چندنفر هدف و عقیده مشترک داشته باشن.دیر یا زود بلاخره اون اتفاق خوبه میفته..خیلی چیزا زمان میخواد.
البته که سوقصد بوده اما کی میتونست حدس بزنه مساله به اون سادگی توی نذری هم از اعتماد ادم سواستفاده میکنن! این نمونه سادشه..سواستفاده همه جاهست.. باشه اصن حرف شما قبول.فقط بگین از کجا منابع قابل اعتماد رو شناسایی میکنین یا از کجا میفهمین راسته؟

(حالا میگین این معمارک ول کن نیست :))) ول کن نیستم چون اونقدر از این موضوع تودیگران موارد مختلف دیدم وشنیدم واقعا رو این قضیه حساسیت دارم)

خواهش میکنم
پاسخ:
آها من یکم برداشت منفی کردم
در حالی که مثبت تر بود حرفتون..عذرمیخوام
کاملا نظرم هم سو با شماست و درست میگید

از طریق شناخت دنیاهای مخحتلف..همین و دیگر هیچ...اصول شناخت بلد باشیم..مشکل ما این که نمیدونیم اصول اعتماد چیه..بعد کلا ردش میکنیم..حرف من همینه

نه اتفاقا خوب و داره نتیجه مثبتی ازش درمیاد..نگید اینجوری..امیدوارم ادامه هم بدین بازم

لطف دارید
۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۵:۳۹ هنوز یلدا
اونقدر از اعتماد همه سواستفاده شده، یه بدبینی فراگیر جامعه رو گرفته...
نمونه هاشو بگم....بگم...



دلم گرفت از یادآوریش...



پاسخ:
قبول دارم این
ولی اگه بخوایم نامید بشیم..نسل اعتماد ریشه کن میشه و نسل حس خوب....


......ببخشید.....
هرنفر دنیاهای مختلف داره ،شناخت دنیاهای مختلف خیلی خوبه اما گاها ادم میبینه فقط مشغول شناخت دیگران شده و دنیای خودش رو فراموش کرده..
زمان میگذره.. و .... و ....
فکر میکنیم ادامه بدیم بحث خیلی پیچیده میشه :)
این بحثای اجتماعی فرهنگی جزو رزومه آی اس آیی چیزی محسوب میشن مقالشون کنیم؟! :))

*باران جان اینها هم عادی شدن دیگه،کلا سبک نوشتاری ایشونه اما آفرین به حوصلتون :) موفق باشین تو امتحان :)
پاسخ:
خب  این حالت وقتی پیش میاد که از خونه خودت خوشت نیاد..مثلا من زمانی که بندرم میرم مسافرت دوس ندارم برگردم خونه
وگرنه اگه شناخت اصولی باشه و توسط دنیایی مورد علاقه صورت بگیره تو برمیگردی که حرفهای تازه بزنی برای خودت

ولی در هرصورت اره میگذره و چونه گذشتن مهمم هست

نه سادست همیشه...حداقل من اینجوری دوس دارم خخخخخ

باید بریم تو قسمت درمانی مقاله ها خخخخ


باران خانوم :)
خسته نباشی رفیق! دو تا از لینک های منم ک آدرس وب خودم بود! :)
خوبه با تو بریم دزدی!! :)) (جای بهتر یادم نیومد بگم:/ )

شاید هدف طرف مقابل تو ذوقت زدن نباشه..
شاید اون وقتی که تو سر کِیفی .. اون حالش خوب نباشه و خب طبیعتا احساس میکنی ک ذوقت خریدار نداره..
گاهی هم علایق طرفین با هم منافات داره و ذوق هاتون با هم نمیخونه..


پ ن :
"الان که چندبار خوندمش احساس کردم....."
یا خداا! چند بار دقیقا؟؟ :|
:)
پاسخ:
خخخخخخخخخخخخخخخخ
همون دزدی بهتره خخخ


نه عزیزم استثناش گفتم...ولی بعضی دوستان تخصصشون :)

دوبار خخخخ
ضمنا اسم وب من هنوزم همون اسم سابقشه..
فقط اسم ظاهریشو ب خاطر مراعات حال دوستام عوض کردم!

+
جایزه ما هم فراموش نشه لدفا! :/
پاسخ:
خوشم میاد سرحرفت میمونی خخخخخ


یادته؟خخخخ
یعنی میخوای بگی فراموش کرده بودی جایزمونو ؟؟ :/
جایزمو بدین برم... (تازه اونم با ریتم!:) )
پاسخ:
نخیر شوخی کردم خخخخ
به روی چشممممم
حالا ابروریزی نکن خخخ
سلام
بنظرم شما خیلی حساس شدی :)
سخت نگیر حس خوبتون منتقل شد چه بهتر نشد که نشد ادما اینروزا هر دقیقه یه حالی دارن

پاسخ:
سلام
فکر میکنم تا حدی :دی

خب اخه باید همینجور باشه و نبودنش اذیت کنندس :(



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">