در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۲ ثبت شده است

شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ . 22:15

با بهونه های نامعلوم و بس اندوهناک

سالهاست اشک می ریزد با خویش لیلا

ای خدا این چه وضعست و چه حالی است زمن

آن چرا این گونه و این چرا آن گونه است

چون که خواهم باشد هرچیزی که من خواهمش

باید آن باشد دقیق هرآن چه که من خواهمش

غیر از این باشد حتی اگر یک وجب یا صد وجب

ناگزیر من فقط مرگ خواهم ای خدای عزووجل

زان که دیگر نمانده طاقتی در پس این سالها

تو خدایی باید بدی مرگی اگر دوست داری لیلا

ای خدا کم آورده ام کم اورده ام اندکی درکم کن مرا

این زندگی را نمی خواهم و نتوانم تحملی دگر راحت کن مرا

و خدا هم همواره با لبخندی شاهد ماجرا

که ناگه صبرش تمام شد و عقده گشایی کرد خدا

بنده ام رزومه ات را نگاه کردم در فایل ها

گیج شدم گیج شدم در پس این همه نا شکری ها

تن سالم دادمت با وضع مالی خوب

اندیشه ای پاک دادمت و زندگی ای مرغوب

حال گله مندی بر عدالتم؟

که چرا ندادمت چیزهایی که در زندگیت کم است

که ای بسا اصلا ندادمت

خود بگو بنده ام این عدالت بود که می دادم همه آن چه را که میخواستی

که اگر هم بود عذر میخوام چه انگیزه ای برای تلاش در ادامه می داشتی

بندگان دیگرم نیز ندادم خیلی چیزها

ای بسا همچون درد تو وای بسا دیگر خیلی دردها

عده ای از این دردها همچون تو شکایت می کنند

عده ای نیز حتی لذت برده و اطاعت میکنند

رک بگویم بنده ام چند و چون زندگی آدمیان را از پیش بنوشته ام

هرچند که عاقبت را به نزدیک ترین فرشته ام نیزنگفته ام

حال ای لیلای من گر خواهی ادامه دهی و گر خواهی ادامه ندهی

زندگی ادامه خواهد داشت بدون حتی توقفی

http://www.up2www.com/uploads/1374354196821.jpg

http://www.up2www.com/uploads/1374354196842.jpg

شنیدم که میگفتی کم آورده ام و نمی خواهی این زندگی

مرگ می خواهی آن هم در اصرع وقت و فوری

من که باعشق و معرفت این گونه ساختمت زیبا

خود بگو پس برای چه آوردمت به این دنیا

آری ندادمت آن چیز که برایش بیتابی میکنی

تا که خود پیدایش کنی و از آن لذت ببری

البته هیچوقت نمی دهمت دقیقا همان چیز زان که تکراری شود زندگی تو

می دهم اما چیزی همواره در خور شان و تلاش تو

که اصل را همین قرار دادم برای بندگان

که هرچیز را ندارند به نسبت تلاش و امیدشان آرند فراهم

حال ای لیلای خوبم میتوانی بر درخواست مرگ از من پافشاری کرده و لبخندم را نیز محوتر

میتوانی هم پاک کنی اشکهایت و کنی من را به آینده امیدوارتر

که البته چه بسیارند انسانهایی همچون تو معترض

انسانهایی که مرگ می خواهند و امیدی که ولمحتل

اما کاش بدانید بندگان خوب من

ای جگرگوشه های زیبای ساخت دست من

هرچیزی که ندادمتان در زندگی

زان که خواستم تازگی و تنوع بیاورد برایتان در زندگی

زان که گر میدادم زندگی ای بی نقص و کمال

مطمئن باشید زندگیتان بود هرروز سرشار از روزمرگی

پس تلاش باید کنید و امید هم

و بدانید پشتتان هستم من همواره بندگان خوبم....


((برای دوست خوبم لیلا))

..........

پ.ن:تصاویر جدا شده از موزیک ویدئو paranoid android از گروه Radio head

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ . 18:45من نیازم تو رو هرروز دیدن

از لبت دوست دارم شنیدن


((فریدون فروغی))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ . 19:7شادی را گرفتند ازم

کلی حرف موند در دلم

 نگویم که پاک بودم در هربند عمق بطن

اما نامردا صداقت که داشتم در هرلحظه ای که گذشت

به خیال  یک مقدار بیشتر چاپلوسی

فکر کردند می توانند بگیرند از من روزی

ای کاش می گفتند باید بری چون نداری هیچ اطلاعات

یا که یاد نمیگیری هیچ رقم اطاعات

ای کاش نمی سوزاندنم با دلایل نامعلوم

ای کاش می دیدند طراوت این دل بس مظلوم

هرچند که خدا می داند رضایتم از آن محل

پشتکاری خوب برای حظ آن محل

اما معادلات چیزی بود جز معرفت

سادگی کوله بارش را بسته است

که با وجدانی راحت روان شدم به بیرون

که روزی دست اوست و خویش  همواره پشت من

این چند روز هم بگذرد و ماند سیاهیش به ذغال

اما نباید فراموش کنم من هم ندارم زیاد تجربه و اطلاعات

نگویم باید نامرد بود و زیرآب زد

زان که بایدتلاش کرد  یاد گرفت و به پایمردی کمر بست

که یک روز دیگر نتوانند بگیرند از من طراوت را

که آن روز هست روز نشان دادن استعدادها

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ . 20:52تو که باشی در خیالم

دل نگرانی سیری چند

تو که باشی پشت خط مقدم

ترس از پاتک دشمن سیری چند

نتوان انکار خواستن آمدن آن روز

که من با رویایش خوشم..دگر چیز را سیری چند

فریاد منطق به گوشم رسید

آن کس که در دل و مغزت است مارا بس

پس ناکامی و نامیدی را سیری چند....؟!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان
دوشنبه سوم تیر ۱۳۹۲ . 0:43هرج و مرج است در درونت , چشمانت می گویند

همه چیز خوب است اما اعتراض برای چه؟!!

 سوال گنگ دولت واحد

اصلا لبخند دارند معترضان اما چرا؟

پلاکاردهایشان اما مغایر با لبخندهایشان

آزادی پایان , استعمار تمام , همگی در یک زمان

وای که  شعار با لخند چه جان گداز حس خوبیست

معنی شعارها اما حاکی از آن اند , پایان حکومتم بردلت

که حتی گر شعارها واقعی باشد

با ذوق به تماشا می نشینم اعتراضهای برضد خویش را

به تماشا می نشینم حاصل استعمار خویش را

.........

امروز اما سالها میگذرد از آن موج اعتراضات

هرروز پرشورتر از روز قبل بود و هست و احتمالا خواهد بود

سفید گشته همه موهای رئیس دولت واحد , موهای من هم ای بسا بیشتر

بعید می دانم بداند اکنون کسی  هدف شروع اعتراضات

گویند هدف وقتی گم شد که هرج و مرج به درون من نیز کشیده شد

و پیوستگی معترضین با هم

اکنون من و تو در کانون اصلی اعتراضات

اما براستی کیست که کتمان کند داریم ما توانایی مقابله با آنها

که شاید همین اعتراضات سند مقبولیت دولتهایمان

سالها دو دولت پرهرج و مرج درکنار هم

و لبخند خدا که خیلی وقت است نمیخواهد قطع شود انگار...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۲ ، ۱۹:۳۰
پیمان