در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

پستی که لوس شد

دوشنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۱:۵۹ ق.ظ

بدبختی میدونی چیه پینکی؟

پینکی:جون؟

که خداهم مارو گرفته

پینکی:اوه اوه سیاسی صحبت نکن نیروهای عقیدتی کلانتری دماغ میریزن جملگی تعطیلمون میکنن

خیالت راحت فرشته بدم فرستادم سرگرمشون کنه خخخ

پینکی:یعنی ادم اسکل به تو میگن

باز تو پرو شدی

پینکی:خو تو به همدم نیاز داشتی من به دنیا اوردی دیگه چه کاری بود اون مونگولارم به وجود بیاری

اولا صددفعه بهت گفتم اینجوری نگو به دنیا اوردی مگه من زنم اخه گوش کوب

پینکی:پ ن پ نکنه فکرکردی مرد داستان تویی خوشحال

پس چی

پینکی:برو یره همه عالم و ادم میدونن من حاصل ازدواج تو و افکار ازادی خواهانم،که طبیعتا افکار ازادی خواهانه باباست و الان داره تو جبه ها میجنگه و تو هم که اسم اصلیت رویا خانوم نقش زن داری

خدامرگم ینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من؟؟؟؟؟

پینکی:حقیقت تلخیه ولی خب حقیقتش این که اره،منم اولا فکر میکردم بابامی ولی بعدها به رابطه های کثیفت پی بردم ..هیچوقت نمیبخشمت عررررررررررررر

چنهههه..چته نصفه شبی..این چرت و پرتهارو از کجااااات در میاری ای باباااااااااا...بابا بزار خبرمرگم یک پست بنویسم،نخواستم اصن

پینکی:ااا اعصابت خورد شد،خب شوخی کردم خخخخ هدف فقط رفتن رو مخت بود که حاصل شد

وای پینکی وای پینکی یعنی شانس اوردی خودم بال و پر بهت دادم الان محبوبیتت از خودم بیشتر شده وگرنه میزدم کلا از تفکراتم پاکت می کردم

پینکی:صدا نمیاد..حالا هم بسه دیگه زیاد چرت و پرت گفتیم برو سراغ اصل داستان

من میترکممم اخر از دست تو..میترکممم..بعله داشتم میگفتم که اونا نیروهای عقیدتی من یک بار اسمشون واسه شوخی اوردم و هیچ نقشه ای واسشون نداشتم،نفهمیدم چی شد مثل این دوستان چیز رفتن همه جا پایگاه بووووق زدن و شدن جز شخصیتهای اصلی

پینکی:خیلی خب بسه دیگه تا همون دوستان پایگاه بوووق نزدن خودت و من و وبلاگت کلا بلاک نکردن ادامه بده به حرفت

چی می خواستم بگم..چی بود داستان..آها میگم این خدا هم گرفته ماروها

پینکی:خب گفتی یک بار..حالا واسه چی؟

من نمیفهمم چه سیستمیه که هروقت یکی دوتا پیروزی بدست میاری میای یکم لذت ببری از بردت مثل کوفت ضایعت میکنه،بعد برعکس تو اوج بی اعتماد به نفسی یک دفعه چندین تا دروازه جلوت باز میکنه

پینکی:مارو کله نصفه شب بیدار نگه داشتی این حرفهای تکراری بزنی...چیزی به نام شعور تو دایره المعارفت داری

واقعا که گاوی...خو نامرد من تورو به وجود اوردم که بشی همدمم ...که زمانی که یک چیزی داره مث خوره مغزم میخوره باهات حرف بزنم یکم اروم شم...درک کن خو

پینکی:اخه این دیگه پرواضحه.. این که منطقشه..همیشه همینه...نمیخواست اینجوری باشه دیگه کی تلاش نمیکرد..همه چی تکراری و یکنواخت می شد،برزیل همیشه می برد مالدیو هم همیشه شونصدتا میخورد

نه خو منظورم کلی تر و درونی و روحی تره

پینکی:بعله اقای ملانقطی میدونم منظورت  ولی خب کلیتش همینه،یعنی حتی اگه کار خوب زیاد کرده باشی هم هیچوقت حاشیه امنیت نداری که ادم خوبی باشی تا ابد.باید همیشه در تلاش باشی  و امادگی این داشته باشی شاید گاهی وقتا بقیه فکر کنن تو ادم بدی هستی ولی بازهم خوب بمونی یا به کارهای خوبت ادامه بدی و بسنده نکنی به همونا

اره ایول هیچوقت حاشیه امنیت نداری خوب اومدی مث اون شعر مال سریال میوه ممنوعه خواجه امیری میخوند

میگفت:

با عشق عمر ادم تا انتها میره

یک صد سال عبادت یک شب به گ

پینکی: هاااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اهم اهم اهم اهم ببخشید..چیزه..فنا؟صحرا؟گوزن ها؟گالیله؟

پینکی:باد :l

 یک شب به باد میره :l

اهاا ایول همین منظورم بود..دیدی منظورت فهمیدم..آره؟

پینکی:اره یک چیز تو همین مایه ها
خودمونیم چقدر پست لوسی شد

پینکی:اره منم همین احساس دارم..بریم بخوابیم

باوشه بریم..شب بخیر

پینکی:شب بخیر

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۱۷
پیمان

نظرات  (۳)

۱۷ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۳۰ اَسی بولیده
چه پینکی مهربونی! در جواب (میدونی چیه) میگه: جون :)))
شما مامانین الآن؟؟؟ :))))
بیچاره پینکی چه ضربه ی سختی خورده وقتی فهمیده خخخخخخخخ
کله نصفه شب؟؟؟ :))))
ملانقطی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اون ملالغتیه :))))))))))) که منم نمونه ی بارزشم :دی
ضمنا راجع به اون شعر:
بی عشق عمر آدم بی اعتقاد میره
هفتاد سال عبادت یک شب به باد میره :/
پاسخ:
بعله خیلی مهربونه خخخخ
نخیررررر...حالش خوب نیود یک چیزی گفت.
خخخخخ
مطمئنین؟

آها ایول دستتون درد نکنه خخخخ
پینکی:)
جالبه
پاسخ:
بعله :)
خواهش می کنم
:)))

واقعا.. چرا همیشه اون چیزی اتفاق نمیفته که انتظارش رو داریم؟!
همیشه هم خودمونو با اینکه خصلت دنیا همینه.. راضی و توجیه میکنیم!
پاسخ:
خخخخخخخخ

فکرمیکنم خدا دوس داره باهامون بازی کنه خخخ
دقیقا..متاسفانه یا خوشبختانش نمیدونم ولی خخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">