در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

کتاب

دوشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۴۷ ب.ظ

رسما میخوام راجب کتاب صحبت کنم

کلا میخوام بگم کتاب خیلی خوبه

حالا با یکم قروقمیش دادنش

ولی خب دوس ندارم تو نظرات ببینم آره کتاب خیلی خوبه و از این نظرات

البته در این که لطف می کنید و نظر می گذارید مارا بس شرمنده می کنید و قصدم این نیست شکر نعمت به جانیارم و کفران نعمت کنم

ولی حقیقتش همچین نظرهایی پرواضح و مبرهنی

واسم تو رده سوالهایی که  طرف دیروز دیدت بعد میگه خب چه خبر؟ یا بدتر یکی از همکارا هست میبینه یک گوشه واسه خودت نشستی میاد زارت وسط خلوتت خب تعریف کن...یعنی از شدت این سوالها طوری حرص میخورم و کفرم درمیاد در حد گاز گرفتن زمین

حالا که اینقدر شرحش دادم واسه شرح دادن عمق مطلب اینم بگم مثل حالتی میمونه که طرف در حد سلام علیک میشناسی یا نهایت بحث فوتبالی و مسائل ساده اداری دارین و همین حول و حوش بعد یک فلش بهت میده خب واسم فیلم بریز

اشتباه نکنین بحث سر فیلم ریختن نیست و استقبال میکنم از این که کار کوچیکی در جهت فرهنگ سازی بکنم ولی خب بحث سر این که چی بریزم واست آخه؟میگه هرچیزی خودت دوست داری....همچین باحال..خب عزیزم استالکر تارکوفسکی بریزم واست بری تو خودت یک ماه بعد بیای بیرون...من چی میدونم ذائقت و سلیقت چیه که بخوام واست بریزم...که بعدش بیای بگی فیلمات مالی نبود..چهارتا فیلم درست حسابی بریز و بعد از چندین ردوبدل فلش تازه بفهمم آقا فیلمهایی در حد اژدها وارد نمی شود بروسلی خواهان است...آخه چرا با اعصاب آدم بازی می کنین

آهنگ که دیگه نگین....اووووووووووف

میبینین نظرهایی مثال همچین نظرهایی همچین کاری با من میکنه..قبول دارم راحت میشه من به حرص خوردن واداشت ولی خب نکنین ترخدا...بنده مخلصتون و قدردان لطفتون هستم ولی خب اگه میخواین اینجوری نظر بدین لطفا نظر ندین..توانایی شما بیشتر از این حرفاست..چیزی که احساس می کنید بنویسید نه یک چیز سمبل کردنی

البته من خودم اینجور نظر هارو در دو صورت میزارم حقیقتش ولی به قصد نشون دادن اعتراض اونم به دودلیل..این که یا اعتراض وار بگم آقا یک سری هم به ما بزن خخخ یا هم این که در جواب نظرپرذوق گذشتم واکنش بی تفاوتی نشون داده و من تا وقتی مرتکب تاثیر عملش که توذوق خوردن من باشه  نشه این عمل ادامه میدوم...قبول دارین وقتی انرژی میزارین انرژی نیبینین خب میخوره تو ذوقتون دیگه...من که میخوره شما رو نمیدونم

خلاصه که نظر سمبل کردنی لطفا فراموش

چه فکی زدم هوووووف

وقتی تو سکونین و برنامه هاتون معلق...میدونین چیکار کنین ولی نمیکنین

لامصب کتاب وارد میشه

اصن میاد با سلولهای خاکستری مغزتون تانگو میرقصه

طوری درگیرتون میکنه که دوس دارین الساعه برین شرکت شفتالوی گاززده رو تاسیس کنین

نمیدونم کارتون فوتبالیستهارو دیدین یا نه..ولی از اونجایی که خواهر سی و چندساله من و بچه شیش هفت سالش دیدنش مجبورین که دیده باشین

تیم شاهین قبل از این که تیم واحد شاهین بشه...دوتیم جداگونه بود به اسمهای عقاب و امید(اسم گزاری دوبلورهای مختلف رسما توحلقم..ذهنشون کجا که نرفته)

بعد این تیم عقاب یک تاکتیک داشت به اسم قفس پرنده که روبروی تیم امید که سوباسا هم توش بود اتفاقا

پینکی:ااا فوتبالیستها..سوباسا...همون که مشخص شد اون عموش که از برزیل اومده بود عموش نبود...دوست اجتماعی(خخخ) مامانش بود؟

خخخخ پینکی پست جدیه بعدا راجبش میحرفیم

پینکی:خخخخ باشه

بعد این تاکتیک قفس پرنده رو روبروی تیم امید مادر مرده پیاده میکردن و دهنشون به نحو احست آسفالت میکردن

خب دیگه مهم همون قفس پرنده بود که میخوام ازش استفاده ابزاری کنم

بعله زمانی که شما خوردین به تله قفس پرنده حریف زارت کتاب میاد و تله رو کلا کن فیکون میکنه

همینقدر بس که در جهت افکار منفی آقایون چه کاربرد فراوونی داره در جهت زدن مخ خانومهای جوان حالا چه به قصد مثبت چه منفی

این واسه این گفتم که با حالتی خنده وار یاد خاطره ای از دوستی افتادم که می گفت

مخ یکی از دوست دخترهاش این گونه زده که درآن زمان یاهو مسنجر همی فعال بوده و البته گروپ های معروفش

یک دختر ادبی و البته خاصصصصصص که البته معولا دخترهای این شکل ادبی خاصصصصن و متفففففاوت.. رو گیر آورده و از رو یک کتاب فلسفی واسش تایپ میکرده و دختر ساده هم غرق در شگفت و شلنگ تخته انداختن به نیت دوستمان لبیک گفته و بعد از چند جلسه دیدار حضوری بقیه تحلیلهاشون به صورت وافی و کافی تو خونه برگزار کردن...البته آخرشم به صورتی کاملا ادبی از هم جدا شدن

آره کتاب یعنی تو این بعد هم لامصب کاربرد داره

میدونین خاصیتش واسه چیه؟

البته نه هرکتابی

این  خاصیت از جان نویسنده میاد...و خب جان هر نویسنده هم معطوف ریزنعمتهای الهی

من نمیتونم خودم آدم کتاب خونی معرفی کنم

بی تعارف کم کتاب خوندم

ولی خب وقتی اولین بار وارد نمایشگاه کتاب شدم و هم وقتی وارد سالن عمومی شدم واسه خودم

هیجانی فوق العاده داشتم

انرزی ای وصف نشدنی ای که واقعا باید بگم اصلا فکرش نمیکردم به وجود بیاد

من تشنه تهرانم کلا و رفتم تهران که هم بچرخم توش و هم چندتئاتر ببینم و البته دوسه تافیلم

و نمایشگاه هم فقط میخواستم سریع برم ماموریتم انجام بدم و دوساعته برگردم

ولی رفتن همان و سه روز گشت و گزار من تو نمایشگاه تازه بدون کامل بازدیدش همان

به قول مشهدیها جوش مارو گیریفت اصن

در اون حد که میگم با بی برنامگی رفتم

ولی تو یک دور ناقص تو سالن عمومی (فقط) نزدیک دویصد تومن کتاب خریدم

خیلی بی جنبه شناختم خودم

چون به زور جلوی خودم گرفتم..آقا بسه..وضع مالی خوب نیس..بسه..همیناروبخون باز بعد..آقا بسه

با این وضع یعنی خخخخ

کتاب اشتیاق میاره لامصب

من داغون در جنگ باخته رو برمیداره

گردوخاکم میتکونه

بهم میگه تو تنها نیستی

بلند شو ادامه بده

و دوباره میفرسته به میدون نبرد

و واقعا هم همین

با کتاب آدم زنده میشه

دوباره شروع میکنه

و تحمل توقف نه

همه اینارو گفتم تا عکس کتابام بزارم خخخخ

فعلا میگ میگ میگ


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۳/۰۳
پیمان

نظرات  (۱۱)

سلام خوبین ؟

ایشالا یک میام میخونمتون الان باید برم در جمع خانواده ام :)


ولی کتابها زیاد معلوم نیستند عکسو واضح تر کنین خیلی خوبه :)


این چگورا و ارنست همینگویتون بیشتر از همشون قابل دیدن بود :)

فعلا:)


پاسخ:
سلام شکر خدا..شما خوبین؟
باشه منتظرتونم خخخ
باو همه دیدن که خخخ

چه گوارا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دقیق تر نگاه کنید خخخ
فعلا :)
سلام بر برادر فرهیخته.
اولش که قشنگ بستینمون به توپ و تفنگ دیگه جرئت نمیکنیم کلمه ای بنویسیم. چشم ماهم مختصر میکنیم سخن را.
از میان کتابهای جدیدتون فقط از بالا چپ رو خوندم و فوق العاده کتاب محشریه. البته من تو بچگیام چندین و چندین بار خونده بودم و تاثیر شگرفی داشت اون موقع ها و البته لذت دوچندانش.
ما تو خونمون قبلنا یک عادتی داشتیم که زیاد واسه کتاب خرج می کردیم و این عادت داشت ورشکسته مون میکرد.حالا بنا به دلایلی این عادت کمرنگ شد. الان اکثرا از کتابخونه میگیریم. میخونیم اگه خوب بود که بله میریم پولامون رو با افتخار خرج میکنیم وگرنه که هم ما خوشحال هم کتاب خوشحال برمیگرده به کتابخونه.پول هم که از همه خوشحالتر :)
+باقی حرفام تعارف بود که چون متذکر شدین دیگه ادامه نمیدم :)
پاسخ:
سلام بر معمار آینده
اختیار دارید..ولی خب قبول کنید کل ذوق آدم میره با  کامنتهای تکراری و مصنوعی..من عذرمیخوام بازم
ضمد بهرنگی منظورتونه؟آره تعریفش زیاد شنیدم...بلاخره گیرش اوردم...پس باید شما هم برین توکارشون :)

خخخخخ چه بامزه گفتین
خب کتابخونه هم خوبه...ولی من خودم شخصا به داشتن کتابخونه علاقمندم
ولی درکل مهم خوندنه..حالا چه از کتاب خونه چه خریدن

بزرگوارید..ممنون از لطفتون

یعنی من رسماً اینجا هلاک شدم تا ته  ته پست تون خوندم!!!

هووووف :دی

 خدا قوت قهرمان خدا قوت دلاور :دی


+

من همچین حسی موقع رفتن به نمایشگاه داشتم و ولع زیادی به خرید

ولی از آنجایی که میدونستم نمیتونم همه کتابها رو در عرض 3-4ماه شایدم

بیشتر بخونم و اینکه پولهام ته کشیده بود و اینکه اگر زیاد کتاب میخریدیم

قطعا مورد سرزنش اطرافیان قرار میگرفتم به همون 7-8کتاب بسنده کردم

البته اینم بگم چمدون پر از لباس و ...بود اگر کتاب زیاد میخریدم

قطعا یا باید لباسهام رو جا میذاشتم تو تهران یا کتابها رو برای همین دیگه به همون کتابها اکتفا کردم :)

هرچی بیشتر کتاب بخرید و بخونید بنظرم آدم ازش سیر نمیشه!

جالب اینجا بود من روز پنجشنبه عصر میخواستم برم نمایشگاه ولی خواهرزاده

گفتند خاله نرو خواهشا چون منم دوست دارم بیام و چون نمیتونست بیاد و امتحان داشت منم بیخیال دوباره رفتن به نمایشگاه شدم اگر دست خودم بود

قطعا تمام اون ایام نمایشگاه بود حداقل بخاطر ذوق و اشتیاقی که به آدم

دست میده!

واقعا دیدن اون همه کتاب که داره باهات همزمان حرف میزنه آدم رو به ذوق میآره!

من که یکی اگر عمری باشه سال دیگه به امید خدا قطعا برای رفتن به نمایشگاه

کتاب تهران ، نفت و گل میرم :))


+

اما کتاب هاتون :)

آفرین ولی میشه عکسشون بزرگتر بزارین ای جنگجوی جنگ باخته ؟:دی

ممنون

پاسخ:
دقیقا کجا هلاک شدین ؟خخخخخ

متشکرممم خخخخ

منم دقیقا همین شرایط داشتم..ولی نتونستم بیشتر از این جلو خودم بگیرم..مگه میشه  دیدشون و نخریدشون
اشتباه کردید..اشتباه

پست می کردید..به همین راحتی..بهونه نیارید

کلا این خواهرزاده استعدادتون سوزوند خخخ

دقیقا..نمیشه نرفت..سال دیگه هم مامور میشم میرم منم خخخخ

بابا واضح که..همه دیدن خخخ

خواهش میشه :دی
۰۴ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۳۴ اَسی بولیده
حالا خوبه زیاد اهل کتاب نیستین!!! O_o
پاسخ:
واقعا نیستم خو خخخ
کتاب خیلی خوبه :)))


+
آخرش من این کتاب 1984 رو نتونستم بخونم! حتی دریغ از کتاب صوتیش!! :/
پاسخ:
بهله بچه پررو خخخ

بخونش..از نون شب واجب تره..در این حد یعنی :)
کتاب خیلی خوبه :))))
پاسخ:
خخخخخ متشکرم
کاش مملکت عشق رو هم خریده بودید. منم نخوندم ولی خیلی تعریفشو شنیدم.
پاسخ:
ای وااای کاش گفته بودین..نمیدونستم..حیف شد...کاش میگفتین

مملکت عشق نه!
ملت عشق!
پاسخ:
متشکر از تذکرتون

ایشالا در خرید بعدی باید برم توکارش :)
سلام
بله صمد بهرنگی.
منم شدیدا علاقمند به داشتن کتابخونه شخصیم.مخصوصا از اون اتاق هایی که دورتادورش کتاب میچینن. مثل اتاق اون آقاهه تو فیلم شبهای روشن به کارگردانی فرزاد موتمن. اگه ندیدین از دستش ندین فوق العاده است.
من تازگیا کتاب عقاید یک دلقک رو شروع کردم.
بی تعارف اقا پیمان خوشحالم وبلاگ شما رو پیدا کردم و راحت میشه باهاتون در مورد کتاب و فیلم صحبت کرد.
موفق باشین.
پاسخ:
سلام
خوبین؟
پس شما پیشی گرفتید ازم تو صمد بهرنگی خخخ
آخ گفتید و کردید کبابم...دقیقا دوس دارم همچین کتابخونه ای داشته باشم منتها با کتابهایی که همشون خونده باشم خخخ
شبهای روشن نه متاسفانه هنوز ندیدمش..بهم پیشنهاد هم شده..ولی حتما میبینمش..مرسی بابت پیشنهادتون :)
آخ عقاید یک دلقک..یادش که میوفتم یاد هق هق هام سر خوندن کتابش میوفتم..از اون کتابهایی بود که عجیب باهاش همزاد پنداری کردم به خصوص که مصادف بود با اولین شکست عشقی زندگیم..حتما بخونیدش تا اخر..قول میدم ازش لذت ببرید
ممنوووووووونم بابت حس خوبتون..منم بی تعارف اذعان کردم و می کنم که واعا شکرگزارم که شما خوانندهی وبلاگم هستین :)
مرسی و همچنین در کنکور اسکیس خخخ
بله اخه از یه طرفیم همشهری هستیم با جناب بهرنگی :))
سپاسگزارم.
پاسخ:
به به پس تعصب ترک بودنتون  هم تاثیرگزاره خخخ

بزرگوارید :)
عجب! :)))

اوه اوه.. چه حدی! :)
صوتیشو سعی میکنم گوش کنم
پاسخ:
خخخخخ

اصن یه وضعی :دی

حتما بخون بلاخره :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">