در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

پرسیدن عیب نیست... ندانستن عیب است؟!

يكشنبه, ۱۸ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۴ ق.ظ

پینکی:بعضی چیزهارو نباید پرسید..بفهم

پیمان:واسه کسی که کل زنگیش پرسیده خنده داره

پینکی:اره ولی شاید کسی نخواد راجبش حرف بزنه و تو مجبورش کنی...خیلی بدیهیه...وااااای یعنی تو اینقدرم نمیفهمی؟

پیمان:این مزخرفات روشنفکرانت واسه خودت نگه دار..آدم ها مثل کتاب میمونن دوست دارن بیان بشن..دوس دارن خونده بشن...با پرسیدن ازشون میتونی بخونیشون..اونایی هم که میبینی ناراحت میشن واسه این که انقدر خونده نشدن دیگه چیزی یادشون نمیاد

ینکی:وااای اصلا درکت نمیکنم..تو چیجوری میتونی این به همه تعمیم بدی..واقعا که حرص درآری پیمان

پیمان:یعنی تو با این مخالفی که هرکسی دوس داره داستان خودش بیان کنه؟...این پیرمردهارو ندیدی تا بگی سلام تا ماتحت زندگیشون واست تعریف میکنن

پینکی:درست...ولی لامصب بعضی سوالهارو که نباید بپرسی از همه...شاید غمگینشون کنه....خداییشش.یعنی واقعا؟جان من تو در این حد هم نمیفهمی؟

پیمان:من که فکر نمیکنم...وقتی اجازه داده باهاش صحبت کنی و به فضای اطلاعاتیش راه پیدا کنی..یعنی منتظر که ازش سوال بپرسی

پینکی:درست ولی نه هرسوالی

پیمان:حالا نه دیگه هرسوالی....ولی خب سوالهایی که بقیه نمیتونن ازش بکنن تو میتونی بکنی

پینکی:خیلی باحالی..من میگم یک سری سوالات از مادرت هم نباید برسی..مثلا از گذشته..مگه این که خودش سر گذشته رو باز کنه که بازهم اون هم باید حریم حفظ کنی

پیمان:به نظر من که اینجوری باعث سردی تو روابط میشی و نمیزاری درک متقابل شکل بگیره

پینکی:آخ که در انظار عمومیه وگرنه یک چیزی بهت میگفتم بری تو خودت

پیمان:تو بیجا میکنی یک بعدشم صبر کن ببینم چرا هردفعه جو بر وفق خودت میکنی و ..ناسلامتی من بزرگترما

پینکی:اولا که حرف راسته...تو خیلی بی منطق و حرص درآری...بعدشم بزرگتر باشی..چون بزرگتری دلیل نمیشه حرفت راست باشه همیشه...خیلی از کوچیکها بودن که اصن تو همون کوچیکی به درجه والای معرفت و جهان بینی رسیدن..مثل اون پسره بود اولین نفر بود حافظ قرآن شد..خیلی روسرشوتن حلوا حلواش میکردن...عکسش رو کتاب  قرآن های دبستانمون گذاشته بودن..اسمش نوک زبونمه..ط داشت اولش

پیمان:طباطبایی میگی خنگول؟

پینکی:آره ایول خودشه...همون...همون که یک دفعه خیلی پرو بال دادن بهش بعد یهو گیر داد به چیز

حراست درون:هووووووووویییی هووووووی چتونه شما دوتا..بحث سیاسی؟بزنم ممنوع النوشتنتون کنم....ها؟پاشید..پاشید برید ببینم..بار آخرتون باشه میبینم این حرفارو زدین ها....منحرفهای بیمار..شیرفهم شد؟

پینکی:باشه باشه

پیمان:چشم تکرار نمیشه....

حراست درون:افرین ...تکرار بشه....شیشه نوشابه و خود دانید....بای

پیمان:بمیری که کلا گند میزنی..حتما باید جاربزنی...به درک هرکی بود

پینکی:چته تو ترسو...اصلا این چی میخواد...تقصیر تو انقدر ازش ترسیدی جایگاه ثابت پیدا کرده

پیمان:اتفاقا همون خوبه تا تو یکم کرک و پرت بریزه...کنترلت از دست ما در رفته دیگه

پینکی:منطق تو هم مث همین حراستته...مثل همین سوال پرسیدنت...کلا درکتون نمیکنم

پیمان:حیف خوایم میاد...وگرنه

پینکی:فرار کن عزیزم..جواب نداری بدی آقای بی منطق...فقط ادعایی هستی در لباس سادگی..خدا این سادگی بهت نداده بود....

پیمان:شب بخیر عزیزم

پینکی:خیلی بی منطق ا ا دی...................

پیمان:مرسی تو هم خوب بخوابی

 

پیمان:پست الکی داشت کش پیدا میکرد ...در حالی  کهحرفش همون اوایل زده بود

پیمان:عذرمیخوام بیخود کش داده شد....هممون میدونیم که حرف زدن زیادی هیچوقت خوب نیست...بعله:)

شب شما هم بخیر

 

 

طفلک پینکی بیچاره...تابوده همین بوده

پیمان:شما هم انگار مبخواره نوشتنت

ها؟

پیمان:هیچی ببخشید

بچه پررو

دوستان راستی به دلیل استقبال گستردتون از مسابقه خخخخ زمانش تا پنجشنبه ۲۲ مهرماه ۹۵ ساعت ۲۳ تمدید شد

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۷/۱۸
پیمان

نظرات  (۴)

چ جالب.... چند وقته ک ب همین موضوع فکر میکردم!

اینکه یه نفری بیاد.. زندگی کنه.. کلی تجربه کسب کنه و نکنه.. بعد هم ی روز ی شب بذاره بره.. اینجوری انگار دنیا هم بی معنی میشه! باید پرسید .. کنکاش کرد ..

البته بعضی سوالا رو ی عده خاص میتونن از یکی بپرسن .. نه هر کسی هر سوالی رو دوست داشت از هر کسی بپرسه! اینجا رو با پینکی موافقم! :)
پاسخ:
چه جالب واقعا..مشترک فکر میکردیم خخخ

دقیقا اصلشم همینه باید کنکاش کرد و پرسید
اما سواالی نپرسید که طرف مقابل احساس مزاحمت کنه
منم الان فکرمیکنم پینکی درست تر گفت خخخ
سلام. این نوشته حال و هوای نوشته های قدیمی تون رو داشت.
با پینکی موافقترم
همیشه این بگم نگم ها..بشه نشه ها..برم نرم ها.. منطق و احساس ها.. انصافا سخت بوده..

آقا من یک انتقادی به مسابقه دارم.(البته شاید گفتنش منجر به اخراجم از وبلاگ بشه اما نقد میکنم :))  )این مسابقه در نوع خودش عالیه اما الان واقعا فصلش نیست مهر به بعد فصل شلوغی و درس و کار و بدو بدو هست! اگه زودتر تو تابستون میشد اوقات فراغت بیشتر بود.. به هرحال ما هم به عنوان تماشاگر لیست رو یادداشت میکنیم تا بعدها ببینیم و بخونیمشون.(البته با اجازه صاحب وبلاگ)
پاسخ:
سلام خوبین؟
چه عجب از این ورا
جدی؟پس مدتیه مث قبل نیس که لطفتون شامل حالمون نشده...خوشحالم که برگشته به گذشته و دوسش داشتید :)
بعله این پینکی زیرک....
دقیقا اینا همیشه هستن لامصبا

حق با شماست اما خب چه میشه کرد..کاش شرکت میکردید :)
خواهش می کنم...این چه حرفیه...یکی از اهداف اصلی مسابقه همین که دوستان استفاده کنن :)
سلام
میشه سئوال پرسید اما اگه طرف دوست نداشت جواب بده نباید ناراحت شد و باید درک کرد
فاصله پستتون با پست قبلی زیاد شد نگران احوالاتتون شده بودیم شکر خدا که خوبید
پاسخ:
سلام خوبین؟
دقیقا..این گونه هم میشه بود..باید جنبه نه شنیدنم داشته باشیم :)

خدا از مهرونیاتون کم نکنه..خوشحالم که حالم مهمه براتون..سلامت باشید همیشه..توکل به خدا..ایشالا بهتر میشه....
سلام دوباره
نه نفرمایید.خواهش میکنم. همه نوشته ها خوبن.اما کشمکش ها با پینکی برای شخص من جالب تر میان.
همه این پینکی ها رو داریم اما شما خیلی راحت این دو جدال یا حتی رفیق درونی! رو در قالب مکالمات میارین رو کاغذ.
میشه یه شوخی با پینکی کرد؟!
 من از پینکی شما همیشه یک تصویری تو ذهنم تجسم میکنم. بگم نمیخندین؟؟ تصویر شخصیت اولاف در انیمیشن frozen !  :))
پاسخ:
علیک سلام مجدد

آها از اون لحاظ...خب لطف دارید..نظر لطفتونه :)
خوشحالم که این بخش مورد نظرتون :)
سپاسگزارم..ممنون

بعله خواهش میکنم خخخخ
من این انیمیشن هنوز ندیدم....همش میخواستم ببینمش ولی ندیدمش هنوز...حالا که گفتین واجب شد برم ببینم پینکی طفلکم چجوری تجسم کردین خخخخخ
ولی خب حقیقتش خودم هنوز شکلی براش در نظر نگرفتم و شاید همین بوده که صمیمیتمون حفظ شده...اون کسیه از دنیای درون و دنیای درون خب ظاهری نمیشه برای متصور شد ...البته نمیدونم شاید باید به فکر قیافه هم واسش باشم خخخخ
رفتم تو فکر خخخخخ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">