در مسیرناکجا آباد

مینویسیم تا بدونیم هستیم...
در مسیرناکجا آباد

چه به بازی ادامه بدی،چه بازی ادامه ندی..جهان به بازی خودش ادامه میده،توقفی وجود نداره،پس فکر کنم بهتره سعی کنی بهترین بازیت بکنی و بهترین نمایشت به اجرا بزاری،به جای این که مدام وقتت به غرزدن و کثافت کاری تلف کنی.

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۸ ارديبهشت ۹۶، ۲۱:۰۰ - بیست و دو
    چشم:دی
نویسندگان

عید اومد بهار اومد(4)

چهارشنبه, ۲۶ اسفند ۱۳۹۴، ۱۱:۱۳ ب.ظ

سلام

همونجور که قبلا هم اشاره کردم به یک چالش دعوت شدم و خب هم به رسم ادب و هم به رسم هیجان خخخ دوست داشتم این چالش انجام بدم

عرم به حضورتون که بیگانه خانوم وبلاگ تکامل من  قابل دید و به یک چالش دعوت کرد

چالشی به اسم اگر زمان به عقب باز می گشت چه کارهایی را دیگر انجام نمی دادیم
خب اولش جالب یا بانمک دیدم چیزی که تو اولین بار به ذهنم خطور کرد باهاش شروع کنم بعد برم سراغ چالش

اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد که باهاش شروع کنم تیکه ای از اخرین اظهارات مسعود شصت چی تو اخرین قسمت مرد هزار چهره دو بود که به صورت اهنگین اومد تو ذهنم،زمانی که پژمان بازغی که تو نقش افسرپلیس بود ازش پرسید حالا که دیگه همه چی تموم شد و مشخص دوس دارم خیلی خودمونی یک سوال ازت بپرسم،اگه زمان برمیگشت به گذشته چکار میکردی یا چه کارهایی انجام نمیدادی؟

مسعود شصت چی هم در جوابش گفت:

اگه میتونستم برمیگشتم به بچگیم و بستنی یخی میخوردم،با بچه ها تو کوچه فوتبال بازی میکردم و سرم می گذاشتم روی پای مامانم تا واسم قصه بخونه و....اما خب هیچ کدوم از اینا که نمیشه پس حالا که نمیشه من بفرستین یک جای دور جایی که نه کسی من بشناسه نه من کسی من بشناسم نه من کسی اذیت کنم و نه کسی من اذیت کنه و بتونم یک زندگی جدید شروع کنم..یک شروعی تازه

 

خب اما خب اگر زمان برای پیمان به عقب بر می گشت

میدونم خیلی طولانی میشه باز ولی ببخشید باید این همین اولش بگم که چندسال پیش دوستم ازم پرسید تو زندگیت چه حسرتهایی داری و چه اشتباهایی کردی و دوست داری چه اشتباه هایی جبران کنی و من هرچی گشتم حقیقتش چیز دندون گیری پیدا نکردم..چون معمولا راضی بودم به رضای خودش و چیزهایی که یادم اومد بیشتر واسه تلاش نکردن هام بود و خیلی حسرت گنده ای نیافتم حقیقتش،رو این حساب الان هم که میخوام بگم پشیمونی صد در صد نیست راستش خخخ ولی خب شاید نبود بهتر بود یا به شکل دیگه ای بود بهتر بود

نمیخوام دیگه خیلی برگردم به گذشته مثلا دوران کودکی چون خیلی نمیشه کنترلی براش قائل شد برای اون سن واسه همین فکر میکنم بریم از اولین تصمیم نهایی زندگیم بهتر باشه

اگه برمیگشتم به گذشته شاید به حرف مشاوره دبیرستان گوش میدادم و می رفتم رشته انسانی و متعاقبش دنبال رشته هایی مثل فلسفه یا ادبیات یا تاریخ یا هنر یا تربیت بدنی یا  روانشناسی یا حتی زبان انگلیسی خخخ

ولی خب پشیمون نیستم خیلی چون هم به کامپیوتر و مهندسی علاقه دارم و هم این که بابام دوست داشت یکی از بچه هاش مهندس باشه و در واقع تصمیم گیرنده بابام بود نه من خخخ واسه همین باز هم رو این تصمیم خیلی تسلطی نداشتم ولو این که خودم از اسم مهندسی هم خوشم میومد و هم تو اون دبیرستان دوتا رشته بیشتر نبود،تجربی و ریاضی که پیش دانشگاهی هم فقط ریاضی،واسه همین بیشتر نگاه خودم هم این بود تا اخر تو یکجا باشم که اون رشته داشته باشه و دوستها رو داشته باشم خخخ

 ولی خب غافل نشیم از این که فوق العاده رشته هنر دوس دارم و خیلی دوس دارم حداقل یکی از بچه هام در اینده ایشالا بره رشته هنر خخخ

اگه برمی گشتم به گذشته تو دوران دبیرستان و پیش دانشگاهی سعی می کردم بیشتر خوش بگذرونم،شیطنت کنم و اینقدر تو خونه محبوس نکنم خودم که بخوام به همه فخر بفروشم من 4 سال تنها بودم در حالی  4 تا 6 سال بدون خاطره رو سپری کنم،انگار که تاریخ برام تو اون 4 تا 6 سال ایستاده که هیچ نیمچه خاطره و یادی باقی نگذاشته

البته جز رد شدن شدنهای بی هدف و فقط به قصد دید زدن های کوتاه دختران دبیرستان غیرانتفاعی نشاط و البته جز علاقه به دختری که شبیه خلال دندون بود و تو یک زمان مشخص تو ظهر  بعد تعطیلی دبیرستان از دبیرستان دخترانه نشاط درمیومد و میومد سر چهارراه منتظر  وایمیستاد و دوسال تمام فکر و ذکر من این بود که سریعتر از مدرسه بیام بیرون و برسم به چهارراه و تو هنگام رد شدن نگاهش کنم،اون هم فقط نگاهی کوتاه چون چشم تو چشم شدن همان و لرزه بر اندام من افتادن همان،و خب رویای همیشگی من که خودش بیاد جلو بهم پیشنهاد بده خخخخخخخ

اگه به گذشته برمیگشتم بیشتر درس میخوندم تا حداقل به صورت مستقیم کارشناسی قبول می شدم یا دانشگاه بهتری قبول می شدم

حداقل یک سال پشت کنکور میموندم نه این که بلافاصله همون سال اول برم دانشگاه،به خصوص این که سربازی هم نداشتم

اگه به گذشته بر می گشتم دوست داشتم عاشق محیا نمی شدم که بخواد پنج سال سیاهی واسم به دنبال داشته باشه،شاید اون پسر معصوم و به نوعی پاک قبل دانشگاه نباید اینجوری می افتاد تو قلتک احساس

 اما خب دروغ چرا پشیمون هم نیستم عاشقش شدم ،پشیمون نیستم سه بار نه شنیدم ازش،حتی با این که کاردانیم شیش ترمه شد و پنج سال زندگیم تحت تاثیر خودش قرار داد

میدونین با تموم این ها تجربیاتی که بدست اوردم دوس دارم و خب شاید هم عافیت خدا بوده،نمیدونم ولی خب بهش خوش بینم

اگه به عقب برمیگشتم در جریان همون پنج سال سیاه تو دنیای مجازی به هر دختری که میرسیدم پیشنهاد دوستی نمیدادم که بخواد این تعداد زیاد رابطه با دختر تو دنیای مجازی تو ذهنم باشه که هیچکدوم هم به دنیای واقعی حداقل به صورت دیداری و روال نرسه خخخ

رابطه هایی عجیب غریب که الان که فکرش می کنم واقعا فازم چی بوده خخخ

یک بار یکی تو دبی،یکبار یکی تومجارستان،یکبار یکی 35 ساله تو قم خخخ یکبار یکی 18 ساله تو تبریز یکبار یکی تهران و..................

به قول یکی از دوستام تو توکل ایران دوست دختر داری الا شهری که توشی خخخخ

جالبه که هیچکدوم هم به دنیای واقعی کشیده نمیشد دلمون خوش باشه که دوست دختر داشتیم ..اسمش که رومون هست لااقل واقعی بود خخخخ

اگه برمیگشتم به عقب یک سری شیطنتهای متوالی انجام نمیدادم که منجر بشه به بعضی دردها و و یک عمل خخخخ

ببخشید این یکی نمیتونم توضیح بدم یکم منشوریه خخخ

اگه برمیگشتم به عقب تو دوران دانشجویی بیشتر درس میخوندم که هم بیشتر لذت ببرم از درس خوندن که الان قدرش ندونم و خب واسه ایندم و بهره برداری از خوندن ها و معدل و این چیزا واسم بهترباشه

اگه برمیگشتم به عقب میخوندم بیشتر واسه ارشد قبل از مشغول به کار شدن که الان تو کارمندی اینقدر سخت نباشه شرایط خوندن

اگه برمیگشتم به عقب شاید این کار الانم انتخاب نمیکردم حتی با این که بازهم پشیمون نیستم و تجربه های خوبی بدست اوردم

اما یکم صبر میکردم و مقداری دندون بیشتر رو جیگر میگذاشتم

اگه برمیگشتم به عقب بیشتر میرفتم دنبال فوتبال بازی کردن در سطح حرفه ایی که الان فقط از تلویزیون دنبال نکنم و مختصر نشه به بازیهای محدود تو سالن و زمین خاکی

اگه برمیگشتم به عقب اهنگهارو با ولوم کمتری گوش میدادم تا ضربش کم کم نشون نده

اگه به عقب برمیگشتم بیشتر به موهام میرسیدم و به فکرشون میزدم و ژل و این کوفت و زهرماریهارو مصرف نمیکردم

کلا بیشتر به فکر سلامتیم میبودم

درکل اگه برمیگشتم به عقب بیشتر هوای پیمان میداشتم،بیشتر پاک نگهش میداشتم  و بیشتر بهش بها میدادم و شاید بیشتر باید بهش سخت می گرفتم

ببخشید طولانی شد..سعی کردم خیلی جامع باشه اما خب نمیدونم شاید خیلی چیزا فراموش شده باشه..نمیدونم..امیدوارم کاملترین حالتش باشه..اما میگم من خیلی حسرت و پشیمونی تو زندگیم ندارم چون درسهایی گرفتم که مطمئنم میتونم در ادامه زندگی ازشون استفاده کنم..ولی چه بهتر که از راه های بهتری بدست میومدن

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۶
پیمان

نظرات  (۲)

سلـام :)

یه سوال فنی..
شما هر روز به سبزه هاتون آب میدین.. یا نیازی نیست هر روز آب داد؟؟

در مورد چالش..
یه وقت.. اینکه دوست دارید بچه تون(یکی از بچه هاتون D: ) هنر بخونه باعث نشه که این رشته رو تحمیل کنید بهش.. اونوقت سرنوشت خودتون واسه بچتونم ممکنه اتفاق بیفته!:)

جوون تر که بودین .. سر به هوا بودینااا.. آی آی آی !! ^_^

اساسا شما در طی این دوران عاشق بودین.. حالا فرقی نداره محیا باشه یا محصل دبیرستان نشاط یا فلان کس تو مجارستان و دبی و ... قم !
تبریک میگم بهتون.. بابت داشتن این روحیه عشقولانه :))


+ چه خوبه که همه این موارد یادتون مونده و.. خوب تر اینکه این موارد رو یه جایی ثبتش میکنید:)
پاسخ:
سلام خوبین؟

اره بابام خیلی به فکرشون...هرروز اب میده و فکر کنم اصلش هم همین باشه :)

اره حرفتون کاملا می فهمم و خلی وقتها هم بهش فکر میکنم نکنه اینجوری بشه.....ولی نه اصلا نمیزارم این اتفاق بیفته و این صرفا یک علاقه شخصیه و وادار کردن نیست..مسیر نشونش میدم دوس داشت خودش انتخاب کنه..هر رشته ای دوست داشت...حتی پزشکی که ازش متنفرم خخخ

جونیست و شیطنت دیگر خخخخخخخخخخخخخ

خب اره من اصولا ادم احساسی هستم..ولی در طول زمان این احساس سخت تر شده به منطق گرایی رسیده و الان فکر میکنم درصد منطق احساسم بیشتر شده باشه و دیگه لقب عاشق  به خودم ندم حتی با این که کسی رو بازهم دوس دارم :)

مرسی لطف دارید..ایشالا نصیب شما :دی

اره خب حافظه و خافظه و امان از دست خاطرات...
۲۸ اسفند ۹۴ ، ۰۵:۰۴ حسین یحیی زاده
خوندمش. چییززی نیومد که  بگم.
پاسخ:
قبول دارم...گاهی وقتا واقعا حرفی نیست برای گفتن :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">